logo

علت تعدد زوجات رسول خدا(صلوات الله علیه و آله)

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
چرا پيامبر(صلوات الله علیه و آله) چندين همسر داشت؟

درباره علت ازدواج‏هاى متعدد پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و فراوانى همسران وى كه دستاويز تهمت‏هاى ناجوانمردانه مستشرقان نيز، بوده‏ اندمحمد حسين هيكل، حياة محمد، ص 315 و 325. به نكات ذيل اشاره مى‏كنيم:
1. يكى از ويژگى‏هاى اختصاصى رسول ‏اللَّه(صلى الله عليه وآله)، امكان ازدواج بيش از چهار همسر به صورت عقد دائم بودمجمع البيان، ج 8، ص 364. كه ديگران در اين ويژگى، شريك نبودند؛ البته اين عدم محدوديت، بيش از ده سال دوام نيافت و پس از آن، ازدواج تازه براى آن حضرت تحريم شدسيد محمد حسين طباطبايى، فرازهايى از اسلام، ص 174. كه آيه 52 سوره احزاب، بدان اشاره دارد. از اين رو، آزادى ازدواج نامحدود در يك دوره ده ساله، همگان را به رمز گشايى اين حكمت الهى سوق مى‏دهد.
2. تعدد زوجات و همسران در آن زمان، در منطقه عربستان، يك امر عادى و متداول بود و مختص به رسول خدا نبود و با مسائل هر زمان و مكان، بايد با توجه به معيارها و استانداردهاى همان زمان و مكان، نگاه كرد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با بسيارى از رسوم زمان خود كه در تضاد با اهداف و اصول تربيتى اسلام نبودند، مخالفتى نكرد؛ بلكه با واقع گرايى با آنها رو به رو شد تا كم كم آنها را تصحيح كرد و يا از اساس، برطرف ساخت.


3. حقوق زن در دوره تاريك جاهلى، دستخوش هوسرانى مرد قرار گرفته بود و اين حقوق نابود شده، به‏دست پيغمبر، زنده شد و زن به مقام خويش نايل گرديد؛ بدان حد كه يكى از آخرين توصيه‏هاى پيامبر، رعايت جايگاه زن بود و فرمود: «اللَّه اللَّه فى النساء».
4. پيامبر در سن 25 سالگى با خديجه كبرى كه 28 سايه بود، ازدواج كرد و دوران جوانى و ميان سالى را با او گذراند و تا 50 سالگى، يعنى سال دهم بعثت، فقط با آن بانوى بزرگ زيست و تا هنگام درگذشت حضرت خديجه، با كسى ازدواج نكرد. از اين رو، اگر او شهوت ران بود، با زنى مسن‏تر از خود وصلت نمى‏كرد و 25 سال آغازين زندگى زناشويى و شور جوانى را با او نمى‏گذرانيد و يا همزمان با زنانى ديگر، پيوند زناشويى مى‏ بست.


5. اگر سخنى در باره ازدواج‏هاى متعدد مطرح است، درباره مقطع پس از رحلت نخستين همسر پيامبر است؛ زيرا ازدواج‏هاى متعدد او در 13 سال آخر عمر، يعنى در حد فاصل سنين 50 تا 63 سالگى رخ داد؛ دوره‏اى كه سال‏هاى پايانى اقامت در مكه و دوران اقامت در مدينه را شامل مى‏شود. به طور قطع، آن ازدواج‏ها، عوامل گوناگون دينى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى داشت و براى حل مشكلات جارى بود؛ زيرا سن 50 سالگى، اقتضايى براى خوش‏گذرانى جنسى مرد ندارد. علاوه بر اين، بسيارى از زنانى كه پيامبر با آنان ازدواج كرد، بيوه بودند؛ جز يك نفر و اكثراً از جهت سنى بالا و حتى پير بودند و برخى بارها با ناسازگارى‏ها و حسادت‏هاى زنانه، پيامبر(صلى الله عليه وآله) را مى‏آزردند.ر.ك: تحريم (66)، آيه 1 - 5. معلوم است كه اين روش و اين نوع ازدواج، روش شهوت رانان نيست. با اين محاسبه، يك انسانِ محقق دورانديش، نمى‏تواند براى آن حضرت، انگيزه‏هاى شهوانى در نظر بگيرد؛ چون ازدواج‏هاى متعدد، هنگامى ناپسند است كه بر محور اميال جنسى استوار باشد كه درباره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، چنين برداشتى، ناصواب است. همچنين انسان‏هاى شهوات ران و تنوع طلب، معمولاً از ازدواج‏هاى دائم شانه خالى مى‏كنند و به كامرانى‏هاى گذرا و آنى مى‏پردازند؛ در حالى كه در زندگى پيامبر، چنين امرى مشاهده نشد.


6. علت ازدواج‏هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در موارد ذيل، مى‏توان تحليل كرد:


الف) اجراى حكم الهى و زدودن افكار غلط جاهلى؛ مانند ازدواج با زينب دختر جحش.
ب) تقويت جايگاه اجتماعى زنان آسيب ديده، همچون زنان بيوه و اسير و رفع تلقى منفى عصر جاهلى در كم ارزش بودن يا بى‏ارزش جلوه دادن آن زنان (در اين دوره، همه زنان پيامبر جز عايشه بيوه بودند).
ج) دلجويى از زنان، به دليل آسيب‏هايى كه آنان به خاطر پذيرش اسلام، متحمل شدند؛ مانند ازدواج با ام حبيبه.
د) يك حركت سياسى و برقرارى پيوند با قبايل و طوايف بزرگ عرب و جلب پشتيبانى آنان؛ چون پيوند با عايشه.
ه) محافظت و تأمين زندگى بيوه زنان درمانده و فقير و يتيمان به جاى مانده؛ مانند ازدواج باام سلمه و زينب، دختر خزيمه.
و) نشان دادن عظمت، شكوه و قدرتمندى اسلام و مسلمين؛ مانند ازدواج با صفيه.
ز) حفظ آنان از خطرات جانى؛ مانند وصلت با سوده.
ح) آزادسازى اسيران و بردگان؛ مانند ازدواج با جويريه.ر.ك: الميزان، ج 4، ص 195 ؛ علامه طباطبايى، بررسى‏هاى اسلامى، ص 132 - 139؛ مؤسسه در راه حق، نگرشى كوتاه به زندگى پيامبر اسلام، ص 29؛ رسولى محلاتى، تاريخ انبياء، ج 3، ص 475.
7. آيا پيامبر مى‏توانست بين اين همه همسر، عدالت برقرار كند، به اين نكته اشاره مى‏كنيم كه با توجه به شرايط زندگى خانوادگى در آن زمان و نبود تجمل‏هاى امروزى و روحيه و اخلاق بسيار عظيم و با كرامت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، مسئله به راحتى قابل درك است. به گفته عايشه، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) همواره در تقسيم (اوقات و حقوق همسرانش)، به عدالت رفتار مى‏كرد.سنن ابن ماجه، ج 1، ص 633. رسم پيامبر اين بود كه هيچ يك از ما را بر ديگرى ترجيح نمى‏داد؛ با همه به عدالت و تساوى كامل رفتار مى‏كرد و كمتر روزى اتفاق مى‏افتاد كه به همه زنان خود سر نزند و احوال پرسى و تفقد نكند.سنن ابى داود، ج 1، ص 474.


پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) حتى در بيمارى‏اى كه منجر به رحلت وى شد و توانايى حركت نداشت، عدالت را با كمال دقت اجرا مى‏كرد. از اين رو، هر روز بسترش را از اتاقى به اتاق ديگر منتقل مى‏كرد تا آن كه يك روز همه را جمع كرد و اجازه خواست در اتاق يكى از آنان باشد و همه اجازه دادند.مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 350؛ الميزان، ج 4، ص 195.


8. در پايان، با اذعان بر محوريت مستشرقان در نشر شبهات و اتهامات درباره تعدد زوجات پيامبر(صلى الله عليه وآله)، اقرار و اعتراف چهره‏هاى ديگرى از مغرب زمين، دراين باره شنيدنى است‏


الف) جان ديون پورت انگليسى مى‏گويد: با اين كه در آن زمان، زياد زن گرفتن كار بدى نبود، ولى با اين حال، حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) تا پنجاه سالگى با يك زن زندگى كرد و تا خديجه زنده بود، زن ديگرى نگرفت. آيا ممكن است كسى شهوت ران باشد و هيچ مانعى هم براى زن گرفتن در كار نباشد، با اين حال، با يك زن زندگى كند؛ آن هم با زنى كه سنّ بالايى داشته باشد؟عقيقى بخشايشى، همسران پيامبر، ص 78.


ب) توماس كارلايل مى‏گويد: به رغم دشمنان، حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)، هرگز شهوت‏پرست نبود و اين تهمت، بى‏انصافى است.همان.


ج) گيورگيو مى‏گويد: محمد(صلى الله عليه وآله) در سال 595 ميلادى ازدواج كرد و زندگى خانوادگى او، نمونه زهد، تقوا و پاكى بود. او همانند ابراهيم، نوح و يعقوب، در محيطى ساده و بى‏آلايش زندگى مى‏كرد.همان.


در رابطه با همسران پيامبر اسلام(صلوات الله علیه و آله) گفتني است:  اولين همسر حضرت محمد(صلوات الله علیه و آله) حضرت خديجه(علیها السلام) است و در بيست و پنج سالگي با او ازدواج کرد و مدت بيست سال با هم زندگي کردند. تا حضرت خديجه(علیها السلام) زنده بود، آن حضرت با هيچ زني ازدواج نکرد. از اين که حضرت محمد(صلوات الله علیه و آله) در سن بيست و پنج سالگي ازدواج مي کند و تا سن پنجاه و سه با هيچ دختر و زني ازدواج نمي کند و به همان زن اول اکتفا مي کند، به دست مي آوريم که ان يانسان، مانند برخي از مردها، شهوتران و دنياپرست نبوده است چون اگر کسي شهوتران باشد، بايد در همان دوران جواني و ميانسالي با دختران و زنان متعددي ازدواج بکند وگرنه در سن بالا حوصله شهوتراني و توانايي عياشي نخواهد داشت. اصولا تاريخ زندگي پيامبر نشان مي دهد که آن حضرت از اول تا آخر عمر، مانند شهوترانان نبود و حتي در آن زمان هم که پيامبر پس از وفات حضرت خديجه(علیها السلام) همسران متعددي گرفت، مورد اعتراض مردم نبود چون انان به خوبي مي دانستند که حضرت محمد(صلوات الله علیه و آله) انسان درست و پاکي است و هيچگونه شهوتراني در او نيست. بر اين اساس، ما اگر به حضرت محمد(صلوات الله علیه و آله) به چشم يک انسان متعارف نگاه کنيم و او را پيامبر به حساب نياوريم باز هم او را يک انسان درست خواهيم يافت و در زندگي او هيچگونه شهوتراني نخواهيد ديد. اين نکته را هم به خاطر داشته باشيم که در آن عصر تعدد ازدواج قبحي نداشت و بسياري از مردها داراي همسران متعدد بودند. ابوبکر، عمر بن خطاب و بسياري ديگر داراي همسران متعدد بودند و تعدد همسر براي آنان عيب، قبح و زشتي نداشت. اگر پيامبر اسلام در دوره جواني همسران متعددي اختيار مي کرد در نظر مردم کار زشتي نکرده بود ولي با اين حال آن حضرت در دوره جواني به يک همسر اکتفا کرد.

 

 


حضرت علي(علیه السلام) با حضرت فاطمه(علیها السلام) ازدواج کرد و تا آن حضرت(صلوات الله علیه و آله) زنده بود با زن ديگري ازدواج نکرد ولي پس از وفات حضرت فاطمه با زنان متعددي ازدواج کرده است و اين ازدواج ها قبحي نداشت.
برخي از امامان ما داراي همسران متعدد بودند و اين در آن زمان اشکالي نداشت. پيامبر اسلام پس از وفات حضرت خديجه و پس از هجرت به مدينه، همسران متعدد اختيار کرد و اين ازدواج ها هر کدام فلسفه خاصي داشت. براي نمونه به برخي از اين فلسفه ها اشاره مي کنيم:


1. ازدواج با زينب دختر جحش
پيامبر، زينب دختر جحش را به همسري پسر خوانده اش زيد بن حارثه در آورد. زيد بن حارثه و زينب نتوانستند با هم زندگي کنند. زيد بارها نزد پيامبر آمد و اجازه خواست تا زينب را طلاق بدهد و پيامبر راضي به طلاق نمي شد و آنان را به تفاهم توصيه مي کرد و لکن آنان نتوانستند با هم به زندگي مشترک ادامه بدهند و زيد زينب را طلاق داد. در آن زمان در ميان مردم رسم اين بود که پدر نمي تواند با زن طلاق داده شده پسر خوانده اش ازدواج کند همان طوري که نمي تواند با زن پسر خودش ازدواج کند. مردم عرب، زن پسر خوانده را مثل زن پسر واقعي به حساب مي آوردند. اگر پسر خوانده مي مرد، با زن او ازدواج نمي کردند همان طوري که با زن پسر واقعي ازدواج نمي کردند. پس از آن که زيد زينب را طلاق داد، خداوند به پيامبر دستور داد که خودت با زينب ازدواج کن تا مردم بفهمند که از نظر اسلام زن پسر خوانده مانند زن پسر واقعي نيست و پدر مي تواند با زن پسر خوانده اش پس از طلاق او، ازدواج کند و حکم پسرخوانده با پسر واقعي يکسان نيست. بنابراين، ازدواج پيامبر اسلام(صلوات الله علیه و آله) با زينب که بيوه زيد بود براي اين بود که خداوند مي خواست سنت و رسم باطل عرب را از بين ببرد (الميزان، ج 4، ص 195، س 13، چاپ بيروت، چاپ سومع 1394 هجري قمري - 1974 ميلادي)

 


2. ازدواج با ام سلمه
نام ام سلمه هند است و همسر عبدالله ابن ابي سلمه بود. شوهرش در گذشت و ام سلمه پير شده بود و چند يتيم هم داشت. ام سلمه بسيار زاهد و داراي فضل و کمال بود. پس از وفات شوهرش، پيامبر او را به همسري انتخاب کرد. (همان، ص 196) و هدف پيامبر از ازدواج با او، اين بود که زندگي او را اداره کند و او را از درد و رنج نجات بدهد. (همان، ص 196، س 11)

 


3. ازدواج با سوده
پيامبر اسلام پس از وفات حضرت خديجه(علیها السلام) ، اول با سوده ازدواج کرد. پس از آن که از هجرت حبشه برگشتند، شوهرش درگذشت و سوده از زنان بسيار مؤمن بود و او به حبشه هجرت کرده بود. اگر پس از درگذشت شوهرش به ميان قوم و قبيله خودش مي رفت، او را ازار و اذيت و شکنجه مي کردند چون قوم و قبيله آن کافر بودند. پيامبر اسلام، با او ازدواج کرد و به اين وسيله او را از شر کافران حفظ کرد.(همان، ص 196، س 18) پس فلسفه ازدواج پيامبر با سوده اين بود که مي خواست او را از شر قوم و قبيله اش نجات بدهد.(همان، ص 196، س 11)

 


4. ازدواج با زينب دختر خزيمه
شوهر اين زينب عبدالله بن جحش بود و در جنگ احد کشته شد. اين زن از زنان بزرگوار به حساب مي آمد و در عصر جاهليت او را ام المساکين مي ناميدند (مادر مسکينان و فقراء) او نسبت به مساکين و فقراء، بسيار احسان مي کرد، پيامبر پس از کشته شدن شوهر او، با او ازدواج کرد و به اين وسيله آبروي او را حفظ کرد.(همان، ص 196، س 22)

 


5. ازدواج با جويريه
نام اين زن «برّه» بنت حارث است. حارث رئيس طائفه بني مصطلق بود. بني مصطلق با پيامبر(صلوات الله علیه و آله) و مسلمانان درگير شدند و مسلمانان آنان را شکست دادند. رئيس طايفه، جويريه و بسياري ديگر از اين طايفه اسير شدند. آنها را به مدينه آوردند. پيامبر با جويريه که شوهرش در همين جنگ کشته شده بود ازدواج کرد و اين طايفه با پيامبر(صلوات الله علیه و آله) خويشاوند شدند. مسلمانان وقتي ديدند که اين طايفه با پيامبر خويشاوند شدند همه اسيران را آزاد کردند و همه اين طايفه هم به خاطر اين عمل پيامبر و مسلمانان مسلمان شدند و مسلمان شدن اين طايفه، در مسلماني عرب آن زمان بسيار مؤثر واقع شد.
بر اين اساس، هدف پيامبر از اين ازدواج اين بود که آن همه عرب مسلمان بشوند و آنها هم مسلمان شدند. (همان، ص 196ع س 11 و 6)

 


6. ازدواج با ام حبيبه
سرسخت ترين دشمن پيامبر اسلام ابوسفيان بود و همه عرب را بر ضد پيامبر اسلام(صلوات الله علیه و آله) بسيج مي کرد. دختر او ام حبيبه است. نام اصلي ام حبيبه، «رمله» است. شوهر ام حبيبه، عبيدالله بن جحش است. ام حبيبه و شوهرش مسلمان شدند با اين که ابوسفيان دشمن شماره يک پيامبر بود. ام حبيبه و شوهرش به حبشه هجرت کردند تا از شر مردم مکه در امان بمانند. و بعد از شهادت شوهرش پيامبر اسلام با ام حبيبه ازدواج کرد و به اين ترتيب، او را از خطرات حفظ کرد. (همان، ص 197، س 14)
پيامبر(صلوات الله علیه و آله) با اين ازدواج با ابوسفيان فاميل شد و اين فاميل شدن بسيار آثار خوبي دارد. ابوسفيان اکنون مي بيند که حضرت محمد(صلوات الله علیه و آله) داماد اوست و انسان به طور طبيعي نسبت به دامادش نظر خوبي دارد و به خاطر همين دامادي بود که ابوسفيان پس از صلح حديبيه، به راحتي به مدينه آمد و با پيامبر(صلوات الله علیه و آله) و دخترش ديدار کرد و کسي متعرض حال او نشد.
ازدواج با حفصه دختر عمر بن خطاب و ازدواج با عايشه دختر ابوبکر هر کدام فلسفه خاص خود را دارد.

بنابراين خلاصه وار مي توان گفت که پيامبر اسلام(صلوات الله علیه و آله) اهداف متعددي از اين ازدواج ها داشت مانند:
1. کسب قدرت براي پيشرفت اسلام
2. زياد کردن خويشان و فاميل ها
3. به دست آوردن دل ها
4. نجات دادن از شر و رنج و درد
5. اداره زندگي زنان از کار افتاده
6. از بين بردن رسم هاي باطل جاهلي
7. حفظ آبروي زنان آبرومند
اينها و امثال اين ها اهدافي است که پيامبر اسلام(صلوات الله علیه و آله) در نظر داشته است.(همان، ص 196، س 10)
برخي، اهداف ازدواج هاي پيامبر(صلوات الله علیه و آله) را به اين صورت ذکر کرده اند:
1. محافظت از يتيمان، درماندگان و حفظ آبروي آنان مانند ازدواج با سوده.
2. وضع قانون و شکستن سنت غلط جاهلي مانند ازدواج با زينب دختر جحش
3. آزادسازي اسيران و بردگان مانند ازدواج با جويريه
4. بيان احکام ديني و شرعي از طريق همسران به زنان ديگر و پيوند با قبايل و طوايف بزرگ عرب و حفظ اسلام و مسلمين مانند ازدواج با عايشه، حفصه، ام حبيبه، صفيه و ميمونه.(نگرشي کوتاه به زندگي پيامبر اسلام(صلوات الله علیه و آله) از انتشارات مؤسسه در راه حق، ص 31، چاپ سال 1361)





منبع: حقوق پرسمان

 


 

كنكاشي درباره علل تعدّد همسران پيامبر(صلوات الله علیه و آله)

مجيد ابوالقاسم زاده و مهري كاظم نژاد



برخي از مخالفان اسلام، كه مفهوم زندگي را جز ارضاي تمايلات جنسي و اشباع غرايز و اميال حيواني چيز ديگري نمي دانند، هر روز به عناوين مختلف و صورت هاي گوناگون اشكالات و شبهاتي را به اسلام و احكام مقدّس آن و نيز شخص پيامبر(صلي الله عليه وآله) وارد مي كنند; از جمله اينكه: فلسفه تعدّد همسران پيامبر چه بوده است؟ چرا پيامبر با ازدواج هاي متعدد از قانون چهار زن دايمي كه بر مسلمانان تشريع گرديده، تجاوز كرده است؟ آيا پيامبر با توجه به وظيفه سنگين و رسالت بزرگي كه بر عهده داشت، سزاوار بود همسران متعدّدي اختيار كند؟ و سرانجام اينكه: آيا تعدّد همسران پيامبر از روي شهوت و هوسراني نبوده است؟ (البته به اصل مسئله تعدّد زوجات در اسلام نيز اشكالات و شبهات زيادي وارد شده است كه پاسخ به آن خود نوشتار مفصّل و مستقلي مي طلبد و از عهده اين مقاله خارج است.)

اين شبهه در ذهن برخي از محققان و انديشمندان غربي چنان ريشه دوانيده كه عامل شهوت را مسلّم پنداشته اند; مسئله اي كه آنها را از دست يافتن به حقيقت بازداشته است. گوستاولوبون كه تحقيقات گسترده اي درباره اسلام انجام داده است، در كتاب تمدّن اسلام و عرب مي گويد: «اگر از پيامبر بتوان انتقادي كرد، فقط همان محبّت مفرطي است كه به زن داشته است.»1

شبهه مذكور اگرچه در ابتدا توسط معاندان اسلام و يا جاهلان به تاريخ اسلام و شخصيت واقعي پيامبر(صلي الله عليه وآله)مطرح گرديد، ليكن به دليل ظاهر فريبنده اي كه دارد، مي تواند در افكار عده اي از مسلمانان كه اطلاعات عميق ديني و مذهبي ندارند نيز، در حد سؤال، مطرح گردد. از اين رو، نوشتار حاضر بر آن است تا با تشريح فلسفه و علل ازدواج هاي پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)، اهداف عالي و مقدّس و نيز شخصيت حقيقي آن حضرت را، كه از اين اتّهامات ناروا به دور است، مشخص سازد. اما پيش از آن به طور اجمال به تعداد همسران و فرزندان آن حضرت اشاره مي شود.

 

 

همسران و فرزندان پيامبر(صلي الله عليه وآله) 
مورخان در تعداد زنان پيامبر(صلي الله عليه وآله) اختلاف نظر دارند. برخي مانند ابن هشام تعداد آنان را سيزده2 و بعضي مانند مسعودي3 و ذهبي4 پانزده و كساني مثل حاكم5 و ابن سعد6 تا هجده نفر دانسته اند. سبب اين اختلاف آن است كه بعضي از مورخان، آن تعداد از زناني را كه به عللي از پيامبر(صلي الله عليه وآله)جدا شدند و يا كنيز آن حضرت محسوب مي شدند (مثل ماريه قبطيه7) جزو همسران تلقّي كرده اند. اما آنچه مورد اتّفاق مورخان بزرگ شيعه و اهل سنت مي باشد اين است كه اولا، تعداد همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله) تا زمان تحريم انتخاب همسر ـ كه با نزول آيه 52 سوره احزاب 8 اعلام گرديد و پيامبر(صلي الله عليه وآله) با آنها هم بستر شد ـ يازده نفر بودند. و ثانياً، هنگام رحلت آن بزرگوار، نه تن از همسران آن حضرت زنده بودند. اسامي آن يازده نفر از اين قرار است: خديجه، سوده، عايشه، زينب دختر خزيمه، حفصه، امّ سلمه، زينب دختر جحش، جويريه، امّ حبيبه، صفيه و ميمونه. از ميان اينها حضرت خديجه كبرا و زينب دختر خزيمه در زمان حيات پيامبر(صلي الله عليه وآله) از دنيا رفتند.

پيامبر(صلي الله عليه وآله) از بين همسران خود تنها از خديجه صاحب فرزند شد. خديجه فرزنداني به نام هاي زينب، امّ كلثوم، رقيه، فاطمه، قاسم و عبدالله (ملقّب به طيّب و طاهر) به دنيا آورد. خداوند نخواست همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله)پس از خديجه از او صاحب فرزند شوند، مگر كنيز آن حضرت به نام ماريه قبطيه، كه از پيامبر صاحب فرزندي به نام ابراهيم شد.9

گفتني است كه پيامبر زمان تولّد ابراهيم، همه فرزندان خود بجز حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) را از دست داده بود و آن حضرت(عليها السلام)هم در خانه شوهر به سر مي برد.

علل تعدّد همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله) 

 


اين علل را مي توان به دو قسم عمومي و اختصاصي تقسيم كرد. ما ابتدا به علل عمومي، كه همه ازدواج هاي پيامبر اسلام را به طور كلّي شامل مي شود، اشاره مي كنيم و سپس به علل اختصاصي هر يك از ازدواج ها به طور جداگانه مي پردازيم:

 

علل عمومي 
در اين بخش ابتدا به نظريات بعضي از انديشمندان اسلامي و سپس ديدگاه هاي تعدادي از محققان غربي اشاره مي كنيم. علّت كلّي ازدواج هاي پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) بر اساس مصالح و حكمت هايي بود كه در انجام مأموريت الهي به آنها نيازمند بود; چرا كه اگر هدف عيش و نوش و شهوتراني بود، همانند پادشاهان و سلاطين به جاي زنان سالخورده و بيوه، دختران زيبا را اختيار مي كرد. محمّد رشيدرضا صاحب تفسير المنار مي نويسد: «حكمت عمومي كه آن حضرت را در سال هاي آخر عمر و ايّام كهولت و اشتغال به تدبير امور مردم و هنگام دفاع از دشمنان مهاجم وادار به ازدواج نمود، بر اساس يك سياست بسيار عالي و روشي پسنديده بود.»10

به عبارت ديگر، يكي از علّت هاي اين ازدواج ها محكم كردن ستون هاي ساختمان دين و ثابت نمودن پايه هاي اسلام بود. اشتياق به دعوت اسلامي، حضرت را وادار كرد تا پيوند دامادي با كساني ايجاد كند كه بتوانند به عنوان تكيه گاهي براي او نيرويش را براي دعوت مردم به اسلام، چندين برابر كنند. علّت ديگر اين ازدواج ها، مهر و شفقت و دلسوزي و رحمت آن حضرت نسبت به زنان بيوه و بي ياور بود. اگر نيروي هوا و هوس و عشق و شهوت بر نفس پيامبر غالب بود، پيش از نبوّت مي توانست هر زني را اختيار كند; او در آن زمان در ابتداي جواني و كمال نيرومندي بود و هيچ قانوني نمي توانست بين او و خواسته هايش مانع شود، بخصوص كه آن حضرت از اين جهت مورد رغبت و توجّه شديد مردم بود و همه علاقه مند بودند هر زني را تقديم او كنند، اما آن حضرت هرگز اين كار را نكرد. 

 


به رغم اينكه مردان عرب آن روز بر حسب عادت، زنان زيادي (حتي بيش از ده زن) مي گرفتند، امّا پيامبر اسلام پيش از بعثت تنها با حضرت خديجه ازدواج كرد. شهيد مفتح در اين باره مي نويسد: «محمّد در سن جواني و در بحبوحه قدرت غريزه جنسي با زن سالخورده به سر مي برد. يعني او در حالي كه 25 سال دارد، خديجه 40 ساله را به عنوان همسري مي پذيرد، 25 سال يا 24 سال با همين زن زندگي مي كند و همسر ديگري اختيار نمي نمايد... زناني را كه پيغمبر به عنوان همسري انتخاب نمود نوعاً سالخورده و شوهر رفته بودند كه پيامبر اسلام شوهر دوّم يا سوّم آنان محسوب مي شد، اگر انگيزه او در اين ازدواج ها پاسخ تقاضاي غريزه بود، بايد به دختران و زنان زيبا و جوان بسياري كه افتخار مي كردند پيغمبر اسلام آنان را بپذيرد اعتنا و توجهي مي نمود و خواسته آنان را قبول مي كرد، در حالي كه حضرت اين گونه پيشنهاد را رد مي كرد.»11

 

 

مرحوم كاشف الغطاء علل تعدّد همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله) را چنين بيان مي كند: پيامبر اسلام با قبول كثرت زوجات و همسران متعدّد خواسته است نمونه بارز و برهان روشن خويشتن داري، استقامت و رعايت مساوات و عدالت را مجسّم سازد. آن حضرت در تمام ادوار زندگي خانوادگي مظهر كامل عدالت و انصاف بود. با اينكه زنان آن بزرگوار از نظر سن و جمال و شرايط خانوادگي و حسب و نسب همگي در يك سطح نبودند و اختلافات فاحشي در جهات نامبرده داشتند، در عين حال،همگي در پرتو عدالت و مساوات و رعايت شأن يكديگر، بدون كوچك ترين اختلاف و ناراحتي با هم به سر مي بردند... و تنها خواسته شان اين بود كه در روز قيامت به عنوان همسر پيامبر اسلام محشور گردند.

كسي كه شرح زندگاني رسول خدا را مطالعه كند، در ذهن خود اين گونه مجسّم مي كند كه پيامبر همانند شخص فارغ البالي است كه هيچ گونه غم و اندوه و اهل و عيال و يا هيچ گونه علاقه و ارتباطي با زن نداشته است. دليلش آن است كه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در طول زندگي خود با همسران متعدّد، همواره به عنوان فرمانده لشكر اسلام، تبيين كننده احكام ديني، قاضي خصومت ها، برپا كننده نماز جماعت، زاهد و عابد (كه گاهي از كثرت عبادت پاهايش ورم مي كرد و شب تا صبح در تهجّد و شكرگزاري به سر مي برد) مطرح بود. حال چنين كسي چگونه توانسته است زنان متعدّد را اداره كند و افكارش را از توجه به مسائل اساسي و بنيادي اسلام باز ندارد؟ آيا اين خود يك معجزه نيست؟ و آيا حقيقت جز اين است كه اين ازدواج ها مصالح و عللي ماوراي شهوت و هواي نفس دربر داشته است؟12

 

 

 

عباس محمود عقاد پس از بيان علل عمومي و اختصاصي مي گويد: «هيچ يك از همسران رسول خدا، به تشرّف زوجيت وي نايل نيامدند مگر اينكه مردانگي و شرف يا مصلحت مردم و بزرگداشت آيين اسلام موجب آن گرديد و آنچه در اين وصلت ها محلّي نداشت، هواپرستي و خوددوستي بود.»13

مرحوم علّامه طباطبائي در تفسيرالميزان مي فرمايد: افرادي كه محبّت مفرط به زن و شهوت و عشق دارند فريفته آرايش و زينت و عاشق جمال و دلربايي ها و طراوت سن جواني مي گردند، در حالي كه اين گونه خصوصيات با زندگي و روش آن حضرت منطبق نمي گردد; چون با بيوه زنان و زنان پير و سالخورده ازدواج كرد. پيامبر اكرم زنان خود را ميان كامجويي دنيوي و گرفتن طلاق مخيّر مي سازد: يا خدا و پيامبر را بگيرند و دنيا را رها سازند و يا دنيا و زينت آن را انتخاب كنند و از پيامبر طلاق بگيرند (آيات 28 و 29 سوره احزاب).14 كه اين عمل نيز با وضع مرد زن دوست و جمال پرست نمي سازد. علاوه بر اينكه «رفتار آن جناب با زنان و احياي حقوق از دست رفته آنان در قرون جاهليت و تجديد حرمت به باد رفته شان و احياي شخصيت اجتماعي شان، دليل ديگري است بر اينكه آن جناب زن را تنها يك وسيله براي شهوتراني مردان نمي دانسته و تمام همّش اين بوده كه زنان را از ذلّت و بردگي نجات داده و به مردان بفهماند كه زن نيز انسان است.»15

دكتر هيكل نيز در اين باره مي گويد: پيامبر كسي نبود كه هوس بر عقل او غالب شود و از اين رو، زناني را كه به عقد خويش در آورد، به اقتضاي عشق و شهوت نبود. سخنان مستشرقان درباره زن دوستي پيامبر چنان ناپسند و پوچ است كه درباره مردان عادي و مادي نيز روا نيست تا چه رسد به فرد بزرگي كه پيغمبري او صحنه زندگاني و جريان تاريخ جهان را عوض كرده است.16

 

 

وي همچنين معتقد است كه پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)در اثناي جنگ هاي مسلمانان كه گروهي از آنان كشته مي شدند و طبعاً زنانشان بيوه مي ماندند، اقدام به ازدواج با آنها مي كرد. آيا واقعاً تعدّد زوجات پس از جنگ ها و شورش ها كه هزاران نفر تلف مي شوند و عده زيادي از زنان بي شوهر مي مانند، بهتر از اكتفا به يك زن نبود؟17

 

 

هيكل در پاسخ به اين سؤال كه چرا پيامبر(صلي الله عليه وآله)ازدواج با بيش از چهار زن را بر ديگران حرام كرده اما براي خود جايز شمرده و بيش از چهار همسر اختيار كرده است، مي گويد: آيه 3 سوره نساء18 كه انتخاب همسر را به چهار زن محدود مي كند، در اواخر سال هشتم هجرت نازل گرديد و تا زمان نزول اين آيه محدوديتي در كار نبود و همه مسلمانان مي توانستند بيش از چهار همسر داشته باشند و تمام ازدواج هاي رسول خدا قبل از آن تاريخ صورت گرفته بود; چون آخرين ازدواج با ميمونه بودكه در سال هفتم هجرت واقع گرديد، و پيامبر اسلام بعد از نزول اين حكم الهي ديگر همسري اختيار نكرد.19

 

 

محمّد محمود صواف علت تعدّد همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله)را اين چنين بيان مي كند: تعدّد همسران پيامبر خود يكي از عوامل اصلي و مهم تبليغ و گسترش دين اسلام بوده است. به اعتقاد وي هرگاه دعوتگران زياد شوند، توجه مردم به آن دعوت زياد شده و طرفداران و حاميان آن دعوت چندين برابر مي شوند. بديهي است كه اگر اين دعوت همراه با پيوند خويشاوندي باشد، مؤثرتر و ماندگارتر است. رسول خدا در مورد اكثر ازدواج هاي خود (به جز ازدواج با زينب دختر خزيمه، امّ سلمه و زينب دختر جحش كه از قبل نسبت فاميلي با پيامبر داشتند.) چنين هدفي را دنبال مي كرد، به گونه اي كه هر يك از اين همسران، دعوتگراني براي اسلام شده و هر كدامشان به تنهايي مدرسه اي براي آموزش مردم و مربياني براي زنان و مردان امّت اسلامي در همه موضوعات زنانگي، احكام شرعي، آداب زناشويي و دستورات اسلامي محسوب مي شدند. سياست رسول خدا در زمينه ازدواج با زنان متعدّد، همان سياست هوشيارانه اي بود كه دعوت اسلامي در آن زمان اقتضا مي كرد.20

 

 

احمد جاد المولي در اين باره مي گويد: تعداد قابل توجّهي از احكام اسلامي مختص به زنان بوده است. در اوايل ظهور اسلام بيان اين احكام به عهده شخص پيامبر بود. امّا از آنجا كه پيامبر بسيار با حيا بود پاسخ به سؤالات زنان برايش بسيار مشكل بود و از طرفي هم نمي خواست هيچ سؤالي بدون پاسخ بماند و چه بسا زنان هم به خاطر شرم و حيايي كه داشتند از پرسيدن از رسول خدا امتناع مي كردند. بنابراين، بهترين راه حل اين بود كه احكام زنان از زبان كساني بيان شود كه رابطه همسري با پيامبر داشته باشند تا صفت حيا مانع بيان احكام اسلامي نشود. بدون شك تعدّد همسران پيامبر نقش بسيار مهمي را در ترويج و عمل به احكام اسلامي (به ويژه احكام زنان) ايفا كرد.21 و به تعبير محمّد رشيد رضا اگر پيامبر(صلي الله عليه وآله) يك همسر اختيار مي كرد، يقيناً تأثير نه همسر در تعليم احكام زنان را نداشت.22

 

 

استاد مهدي پيشوايي قراين و شواهدي را در مورد ازدواج هاي پيامبر ذكر مي كند كه بر انگيزه مقدّس و نيّت پاك آن حضرت دلالت دارد. ما در اينجا به سه مورد آن اشاره مي كنيم:

الف. ازدواج هاي بعدي پيامبر [پس از خديجه] پس از پنجاه سالگي او (اندكي پيش از هجرت و اغلب بعد از هجرت) بوده كه از طرفي، سال هاي پيري و از طرف ديگر، دوران گرفتاري ها و اوج مشكلات سياسي، اجتماعي و نظامي آن حضرت بوده است. آيا مي توان باور كرد كه كسي با اين وضع در فكر هوسراني باشد؟ آيا اصولا پيامبر، در مدينه فرصت پرداختن به اين گونه كارها را داشت؟

 

 

ب. آيا زندگي با زناني كه داراي اخلاق و سليقه هاي گوناگون بودند و برخي از آنها با ناسازگاري ها و حسادت هاي زنانه، همواره پيامبر را رنجانده و آزرده خاطر مي ساختند23 با عيش و خوشگذراني سازگار است؟

ج. هر يك از همسران پيامبر از يك قبيله بودند و با هم هيچ خويشاوندي نداشتند. آيا وصلت با قبايل مختلف، تصادفي بود [يا به خاطر ايجاد علقه ميان قبايل و ترويج و تقويت اسلام]؟24

 

 

البته دلايل ديگري را نيز مي توان با توجه به شرايط آن روزگار در نظر گرفت; از جمله اينكه: زنان در آن روزگار نيازهاي گوناگوني از قبيل نفقه، خوراك و پوشاك داشتند كه تهيه آنها با توجه به اوضاع صدر اسلام ـ كه مسلمانان از مكه به مدينه مهاجرت كرده بودند و مانند آوارگان بي پناه بر روي سكويي به نام صفّه25 زندگي مي كردند ـ بسيار مشكل بود. علاوه بر آن، براي زنان ممكن نبود همچون مردان در صفّه اجتماع كنند، بلكه به مأوا و مسكني كه داراي امنيت باشد نياز داشتند. خداوند در آيات 59 تا 61 سوره احزاب26 علاوه بر دستور حجاب به زنان، به منافقان و بيماردلان مدينه كه براي زنان ايجاد مزاحمت مي كردند هشدار مي دهد كه اگر از كار خود دست برندارند، درگير جنگ شديد با پيامبر و اخراج از مدينه و حتي محكوم به قتل خواهند شد.

از طرفي، در آن روزگار پيوندهاي قبيله اي محكم ترين و مطمئن ترين پيوندها بود. از اين رو، چون زنان بيوه مهاجر كه از قبيله هاي خود جدا شده بودند از اين حمايت و پشتيباني برخوردار نبودند، تزويج انصار با آنها راه حل مناسبي به نظر مي رسيد.

پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) با ازدواج هاي خود بخصوص با زنان بيوه مهاجر، اولا مشكل تعدادي از اين زنان را برطرف كرد و آنها را تحت حمايت و سرپرستي خود قرار داد و ثانياً، اوج ايثار و فداكاري خود را در مقام عمل به انصار نشان داد تا آنها نيز براي اين كار تشويق شوند و سرپرستي زنان بيوه مهاجر را بر عهده بگيرند.27

 

 

اگرچه اصل شبهه موردنظر توسط برخي مستشرقان جاهل يا كنيه توز مطرح شده است، امّا بعضي ديگر از آنها با تحقيقات گسترده به حقيقت مسئله پي بردند. اكنون به نظريات تعدادي از آنها اشاره مي كنيم: 
جان ديون پورت با توجه به آيه تخيير28 كه زنان پيامبر را ميان دو امر طلاق و ترك زينت مخيّر گذاشت، مي گويد: «عده اي اهل عناد و الحاد و دسته اي از كوته نظران تصوّر مي كنند كه رسول اكرم(صلي الله عليه وآله) از راه هواي نفس با زنان متعدّدي ازدواج كرده است. متأسفانه تصوّر اين اشخاص به صورت گمان و از گمان به صورت شبهه و از شبهه به صورت سوءظن و از سوءظن به درجه سخافت رأي مي رسد. ولي چيزي [كه] نزد من مسلّم است اين است كه همه اين افراد مردمي كوتاه نظر و نادان هستند; زيرا آيه قرآن كه اساس آن حاكي از نفي زينت و منع همه زنان پيغمبر از استعمال آن است، و از آن گذشته رابطه زناشويي را بر اساسي قرار مي دهد كه مطلقاً منافي زندگاني جنس لطيف است، و ضمناً ارتباط بين پيغمبر و زنانش را به طرز روشني كه كاملا مخالف هوا و هوس است، بيان مي نمايد و از اين بالاتر مي بينيم كه خداوند متعال به پيغمبر دستور مي دهد كه در غير اين صورت همه آنان طلاق بگيرند و مانند ساير زنان از هوس هاي زنانه در مورد استعمال زيور و زينت برخوردار شوند، و الاّ با طبيعت ديگري كه مخالف طبيعت دنيوي است خو گرفته و راه زهد پيش گيرند. هر كسي مي تواند به سهولت تشخيص دهد كه همه اطراف و جوانب اين آيه، بر خلاف شهوات و تمايلات نفساني است; زيرا در عرف شهوت پرستي هيچ گاه كلماتي بدين صورت صريح و قاطع و تا حدّي خشن استعمال نمي شود... .

 

 

دليل ديگر بر برائت رسول اكرم از هوسراني اين است كه زوجاتش را از نظر تمتّع كه نيروي خيال عامل آن است تزويج ننمود; زيرا اگر ازدواج وي مولود شهوت بود، لازمه آن استعمال زينت و زيور، و نمايش ظرافت و زيبايي است، در حالي كه رسول اكرم با كمال صراحت آنها را از استعمال زينت منع نمود تا جايي كه اگر تحمّل پذيرفتن اين امر را نداشته باشند، مي توانند طلاق بگيرند. با توجّه به اين سابقه آيا جا دارد كه كسي اين نحوه فكر را جزو افكار شهواني بداند و آيا غير از نمايش كمال انسانيت در اين عمل نكته ديگري ملاحظه مي شود و آيا تبعيت نُه زن از پيغمبر معظم و صرف نظر كردن از زينت، جز اين است كه ما آن را دليل بر وصول به مرحله كمال انسانيت و حصول درجه عالي عظمت بدانيم.»29

توماس كارلايل معتقد است «به رغم دشمنان، هرگز محمّد مرد شهوت پرست نبود، از روي ستم و عناد او را متهم به شهوتراني نموده اند. چقدر ستم و بي انصافي است كه شخصي مانند محمّد(صلي الله عليه وآله) را به شهوتراني متّهم كنيم... . ميان محمّد(صلي الله عليه وآله) و شهوت و لذّت پرستي بسيار فاصله است.»30

 

 

گئورگيو شرم و حيا را ويژگي ممتاز پيامبر مي داند و پس از نقل داستان هايي درباره حياي پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي نويسد: «با اينكه پيغمبر نه زن داشت مردي بود بسيار با حيا و چندين روايت راجع به شرم و حياي محمّد(صلي الله عليه وآله) در كتب تذكره نويسان اسلامي ديده مي شود.»31

 

 

بدين سان، از نظر بعضي انديشمندان غربي هم ازدواج هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) به خاطر شهوتراني و هوا و هوس نبوده است، بلكه علت آن را بايد در مقاصد عالي و اهداف تبليغي، اسلامي و انساني پيامبر(صلي الله عليه وآله) جستوجو كرد.

 

 

علل اختصاصي 
خديجه كبرا: او 68 سال قبل از هجرت در يكي از خانواده هاي اصيل و شريف مكه چشم به جهان گشود. پدرش خويلد يكي از اشراف و ثروتمندان قريش به شمار مي رفت و مادرش فاطمه يكي از زنان باعفّت و نامدار مكه بود. خديجه در ايّام جاهليت جزيرة العرب در اثر پاكي و نجابت به «طاهره» معروف بود. مطابق قول مشهور او قبلا دو بار ازدواج كرده و همسرانش از دنيا رفته بودند و هنگام ازدواج با رسول اكرم(صلي الله عليه وآله)، چهل سال داشت. خديجه نخستين زني بود كه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در بحبوحه جواني و در سن 25 سالگي، يعني در بهار طراوت و شادابي با او ازدواج كرد و قريب 25 سال (پانزده سال قبل از بعثت و ده سال بعد از آن) با وي زندگي كرد. تا وقتي او زنده بود، پيامبر(صلي الله عليه وآله)همسر ديگري اختيار نكرد. خديجه در سال دهم بعثت (سه سال قبل از هجرت) در مكه از دنيا رفت.

 

 

خديجه نخستين زني بود كه به رسالت پيامبر اسلام ايمان آورد و پشت سر آن حضرت نماز خواند و در راه خدمت به اسلام از هيچ كمكي دريغ نورزيد، تا حدّي كه بعضي از مورخان كمك هاي مالي اين بانوي فداكار را از عوامل مهم گسترش اسلام قلمداد كرده اند. او كه شيفته خلق و خوي رسول اكرم(صلي الله عليه وآله)شده بود، افرادي را فرستاد تا پيامبر را تشويق به خواستگاري از او نمايند. در نهايت نيز اين امر تحقق يافت.

البته كسي در مورد اين ازدواج پيامبر شبهه اي وارد نساخته است; چون اوّلين ازدواج پيامبر(صلي الله عليه وآله) بود و خديجه نيز طبق قول مشهور بيوه زني بود كه قبلا دو بار شوهر كرده و پانزده سال بزرگ تر از پيامبر(صلي الله عليه وآله) بود. اگر اين ازدواج پيامبر(صلي الله عليه وآله) از روي شهوت بود، به جاي خديجه يك دختر جوان انتخاب و يا در كنار او همسران ديگري اختيار مي كرد، اما پيامبر(صلي الله عليه وآله) با اينكه حضرت خديجه تمام ثروتش را در اختيار او گذاشته بود و كاملا تسليم او بود و هيچ مشكلي حتي ازدواج مجدّد برايش ايجاد نمي كرد، تا وقتي خديجه زنده بود، همسر ديگري اختيار نكرد.

 

 

 

همچنين پيامبر هيچ انگيزه و يا منفعت شخصي از ازدواج با خديجه، به خاطر ثروت و سرمايه او نداشت; چون از سرمايه خديجه جز در راه اعتلاي دين اسلام استفاده نمي كرد. شهيد مطهّري در اين باره مي فرمايد: «عجيب اين است: حالا كه همسر يك زن بازرگان و ثروتمند شده است، ديگر دنبال كار بازرگاني نمي رود. تازه دوره وحدت يعني دوره انزوا، دوره خلوت، دوره تحنّف و دوره عبادتش شروع مي شود. آن حالت تنهايي، يعني آن فاصله روحي كه با قوم خودش پيدا كرده است، روز به روز زيادتر مي شود.»32

سوده: او دختر زمعة بن قيس از تيره عبد شمس بود. نخست با سكران بن عمرو كه مسلمان بوده و به حبشه مهاجرت كرده بود، ازدواج كرد. شوهرش در حبشه، در راه خدمت به اسلام درگذشت. او پس از مرگ شوهرش تنها و بي سرپرست ماند و براي تأمين زندگاني خود در آن محيط غريب، پر تعصّب و شرك آلود، چاره اي جز اين نداشت كه براي تأمين معاش خود يا از آيين اسلام دست بردارد و به خاندان بت پرست و مشرك خود بپيوندد يا يك همسر مناسبي از مسلمانان پيدا كند. «او اگر به اقوامش برمي گشت يا به قتلش مي رساندند و يا شكنجه اش مي كردند و يا به گرويدن به كفر مجبورش مي كردند، لذا رسول خدا(صلي الله عليه وآله) براي حفظ او از اين مخاطر با او ازدواج نمود.»33

 

 

 

بنابراين، پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) كه تنها هدفش ترويج دين و تحكيم مباني آن بود، به عنوان قدرداني از خدمات يك مهاجر اسلامي و به عنوان تقويت و دلداري به مسلمانان مجاهد ديگر، و نيز سر و سامان دادن به زندگي يك زن بيوه با او ازدواج كرد. علاوه بر اينكه «هيچ كس نگفته است كه سوده جمال يا مال و مقامي داشت كه اين ازدواج به خاطر آن رخ داده است.»34 اين ازدواج يك سال پس از رحلت حضرت خديجه، يعني سال 11 بعثت صورت گرفت. سوده در اواخر خلافت عمر در مدينه از دنيا رفت.

عايشه: او دختر ابوبكر بود. مشهور است كه هفت ساله بود كه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مكه از او خواستگاري كرد. (اين امر از خواسته هاي ابوبكر نيز بوده است.) دو سال در عقد پيامبر، اما در خانه پدر بود و بعد از هجرت وارد خانه پيامبر شد. زندگي فردي و اجتماعي عايشه پر از حوادث و داستان هاي گوناگوني است. او يكي از خبرسازترين بانوان تاريخ اسلام است كه وقايع و حوادث بسياري رقم زده است. از اين رو، كتاب هاي متعددي درباره او نوشته شده است.35 عايشه در سال 57 هجري از دنيا رفت و در بقيع دفن شد.

 

 

چنانچه ازدواج پيامبر(صلي الله عليه وآله) با عايشه به انگيزه زناشويي بود، بايد آن حضرت با يكي از دختران بالغ و يا زنان بيوه جوان ازدواج مي كرد تا لازم نباشد دو سال صبر كند تا عايشه بالغ شود. از اين رو، مي توان گفت: اموري همانند نزديكي و پيوند با قبيله تميم، برداشتن مشكل از سر راه ابوبكر و دلگرم كردن بيشتر او به اسلام علل اين ازدواج بوده است.36 هيكل درباره ازدواج پيامبر با عايشه و همچنين حفصه دختر عمر مي گويد: «عايشه و حفصه دختران ابوبكر و عمر بودند و محمد(صلي الله عليه وآله)مي خواست به وسيله رشته خويشاوندي، آنها را با خود مربوط سازد... . علاقه و محبتي كه نسبت به عايشه داشت بعد از ازدواج به وجود آمد و در هنگام ازدواج وجود نداشت، از اين جهت نمي توان گفت او را به اقتضاي محبّت به زني گرفت; زيرا موقعي كه از عايشه خواستگاري كرد هفت سال داشت و دو سال پس از آن زفاف رخ داد، نمي توان باور كرد كه محمد(صلي الله عليه وآله) او را در سن هفت سالگي دوست مي داشته است.»37

 

 

 

زينب دختر خزيمه: وي نوه دختري عبدالمطلب و دختر عمّه رسول خدا بود. شوهر قبلي او عبيدة بن حارث بن عبدالمطلب بود كه در جنگ بدر به شهادت رسيد. او در مراحلواپسين زندگي خود به سر مي برد كه افتخار همسري پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)را پيدا كرد. اين ازدواج در سال سوّم هجرت و در مدينه صورت گرفت. 

 

 


زينب از نظر ثروت و جمال معروفيتي نزد مردم نداشت، و وقتي زن پيامبر شد دوره جواني اش گذشته بود. تنها يتيم نوازي و دلجويي او از بيچارگان و درماندگان، زبانزد مردم بود، به حدّي كه لقب «اُمّ المساكين» يا مادر بيچارگان به او داده بودند. پيامبر(صلي الله عليه وآله) از روي دلسوزي و به خاطر حفظ آبرو و حيثيت زينب و نيز براي حمايت از او با وي ازدواج كرد.

 

 

زينب تقريباً دو سال، يعني تا سال پنجم هجرت، با پيامبر(صلي الله عليه وآله)زندگي كرد كه از دنيا رفت. او تنها زني بود كه پس از حضرت خديجه در ايام حيات پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) درگذشت.

حفصه: او دختر عمر و از زناني بود كه به مدينه هجرت كرد. همسرش خنيس بن عبدالله در اثر جراحت هاي فراوان در جنگ بدر از دنيا رفته بود. پس از وفات شوهرش، عمر به ابوبكر پيشنهاد كرد او را به همسري بپذيرد، ولي او قبول نكرد و عمر نگران شد. پس از وفات رقيه (همسر عثمان و دختر پيامبر)، عمر او را به عثمان پيشنهاد كرد و او نيز نپذيرفت. اين موضوع عمر را سخت نگران كرد و زبان به شكايت نزد پيامبر گشود. پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: كسي كه بهتر از عثمان است با حفصه ازدواج مي كند (كه مراد خودش بود).38

 

 

بنابراين، ازدواج پيامبر(صلي الله عليه وآله) با حفصه به خاطر دلداري دادن به عمر بود، بخصوص با توجه به اينكه ابوبكر و عثمان حاضر به همكاري و حل مشكل عمر نبودند. اين ازدواج در سال سوّم هجرت و در مدينه رخ داد. حفصه در سال 45 هجري از دنيا رفت.

امّ سلمه: نام او هند دختر ابي اميّه حذيفة بن مغيره از قبيله مخزوم است. مادرش عاتكه دختر عبدالمطلب بود. بنابراين، امّ سلمه دختر عمّه پيغمبر بود. او يكي از بانوان پاكدامن و پرهيزكار، و طبق احاديث، پس از خديجه كبرا از محترم ترين زنان پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)به شمار مي رفت. نخست با پسر عمويش، ابوسلمه مخزومي، ازدواج كرد و فرزنداني نيز از او داشت. شوهرش در جنگ احد جراحت شديدي برداشت و در اثر آن از دنيا رفت. چند ماهي سرپرستي فرزندان خود را به عهده داشت كه در اين مدت افرادي مانند ابوبكر و عمر از او خواستگاري كردند ولي او نپذيرفت. ام سلمه پس از خواستگاري رسول خدا(صلي الله عليه وآله) از وي، ابتدا نپذيرفت، ولي سپس قانع شد. وقايع مهمّي درباره او نقل مي كنند كه حاكي از مقام فضيلت و كمال اوست.

از جمله فضايل اخلاقي و پسنديده او اين بود كه دوست نداشت هيچ گونه مزاحمتي براي ديگران ايجاد كند. يكي از دلايل او بر ازدواج نكردن با پيامبر(صلي الله عليه وآله) نيز همين مسئله بود; چرا كه وي داراي چهار فرزند از شوهر سابق خود بود و نمي خواست مزاحمتي براي پيامبر(صلي الله عليه وآله)ايجاد شود. امّا چون پيامبر پدر و رهبر امّت اسلامي بود، وظيفه خود مي دانست كه براي تأمين نيازهاي امّ سلمه، دلداري دادن به او و سرپرستي فرزندان يتيمش اقدامي كند، از اين رو، فرزنددار بودن امّ سلمه را مزاحمتي براي خود و مانع ازدواج ندانست و او نيز موافقت كرد. «پيداست كه هدف پيامبر از اين ازدواج، سرپرستي او و فرزندان يتيمش بوده است. آيا ازدواج با زني بيوه و مسن، و نگهداري چهار كودك يتيم او، خود نوعي رياضت نبود؟»39 دكتر هيكل نيز در اين باره مي گويد: «خاورشناسان گمان مي كنند كه محمد(صلي الله عليه وآله)امّ سلمه را به خاطر جمالش به زني گرفت! اگر چنين بود از دختران مهاجران و انصار كساني بودند كه در جواني و جمال و ثروت هزار مرحله از امّ سلمه پيش بودند و فرزندي نداشتند كه بار دوش او شود، مي توانست آنها را به زني انتخاب كند... . به همين جهت، علاقه مسلمانان نسبت به او زياد شد و در عين حال كه او را پيغمبر خدا مي دانستند، پدر مهربان خود مي شمردند; زيرا او به حقيقت براي هر بينوا و ناكام و ناتوان و بيچاره و درمانده و يتيمي كه پدرش در جنگ كشته شده بود، مانند پدري دلسوز و مهربان بود.»40 

 

 


اين ازدواج در سال چهارم هجرت رخ داد. امّ سلمه در سال 61 هجري در مدينه در گذشت و در بقيع دفن گرديد. او آخرين همسر پيامبر بود كه از دنيا رفت.

زينب دختر جحش: مادرش اميمه، دختر عبدالمطلب بود. و از اين رو، او نيز همچون امّ سلمه، دخترعمّه پيامبر(صلي الله عليه وآله) محسوب مي شد. پيامبر(صلي الله عليه وآله) او را در سال پنجم هجرت تزويج نمود. او در سال بيستم هجرت از دنيا رفت و در بقيع دفن شد.

 

 

چون شبهات مربوط به اين ازدواج، با تأكيد بيشتري مطرح شده، و حتي در زمان خود پيامبر نيز منافقان به اين مسئله دامن مي زدند، ما نيز علل اين ازدواج را با تفصيل بيشتري بيان مي كنيم.

شوهر سابق زينب، زيدبن حارثه بود. زيد غلام خديجه بود كه پس از ازدواج با پيامبر، او را به عنوان خدمتگزار به شوهرش هديه كرد. قبيله زيد براي آزادي اسراي خود به مكه آمدند تا با پرداخت پول، آنها را آزاد نمايند. پدر زيد نيز از پيامبر(صلي الله عليه وآله) درخواست خريد او را كرد. پيامبر(صلي الله عليه وآله) بدون هيچ گونه توقّع مادي، زيد را بين آزادي و اقامت در مكه مخيّر گذاشت. روحيات پاك و عواطف عالي و اخلاق نيك پيامبر(صلي الله عليه وآله)باعث شد زيد اقامت در محضر پيامبر را بر آزادي و رفتن نزد بستگان خود ترجيح دهد. علاقه پيامبر(صلي الله عليه وآله) نيز به او تا حدي بود كه او را به فرزندي برگزيد و مردم به او به جاي زيدبن حارثه، زيد بن محمّد مي گفتند.

 

 

يكي از اهداف پيامبر(صلي الله عليه وآله) حذف فاصله طبقاتي و پيوند دادن افراد ثروتمند با فقير و نيز از بين بردن سنت غلط عدم ازدواج دختران آزاد و اشرافي با طبقه تهيدست و بنده بود. پيامبر(صلي الله عليه وآله)براي از بين بردن اين رسم غلط ابتدا از خانواده خود شروع كرد و دختر عمّه خود زينب را به ازدواج غلام سابق خود و آزاد شده آن روز درآورد، تا مردم بدانند كه ملاك برتري، تقوي و پرهيزگاري است و نه مال و ثروت. براي اين كار پيامبر(صلي الله عليه وآله) خود به خانه زينب رفت و رسماً از او براي زيد خواستگاري كرد. او و برادرش در ابتدا ممانعت كردند تا اينكه آيه 36 سوره احزاب41 نازل شد كه هيچ مرد و زن مؤمني در صورتي كه خدا و پيامبر او درباره آنها تصميمي گرفتند، اختياري از خود ندارد. ايمان زينب و برادرش عبدالله به پيامبر(صلي الله عليه وآله) و وحي آسماني موجب شد تا زينب رضايت خود را اعلام كند.

 

 

اما اين ازدواج به عللي منجر به طلاق شد و علي رغم خواسته پيامبر، سرانجام آن دو از يكديگر جدا شدند. پس از مدّتي پيامبر(صلي الله عليه وآله)براي باطل كردن سنت غلط ديگري، بر اساس وحي الهي با زينب ازدواج كرد. توضيح آنكه: جامعه عرب پسر خوانده را مانند پسر واقعي فرض مي كردند و احكام پسر واقعي، مثل تحريم رابطه زناشويي، توارث و مانند آن را، در مورد پسر خوانده نيز جاري مي دانستند. اگر پسرخواندگي به منظور ابراز عاطفه و علاقه باشد، عمل درستي است، اما اگر به منظور تشريك در يك سلسله احكام اجتماعي باشد كه همگي از آن فرزند واقعي به شمار مي روند، پذيرفتني نيست; چرا كه يك نوع بازي با عاملِ مهم در اجتماع يعني نَسَب است. خداوند در آيه 4 سوره احزاب42 مي فرمايد كه پسرخواندگان شما پسران واقعي شما نيستند. اين حرفي است كه شما از خود گفته ايد ولي سخن حق پيش خداست و اوست كه بشر را به راه راست هدايت مي كند.

 

 

پيامبر(صلي الله عليه وآله) مأمور گرديد كه اين سنّت و روش جاهلي و غلط را همانند سنت هاي خرافي ديگر درهم بكوبد و آن را با عمل، كه تأثيرش بيش از گفتار و جعل قانون است، از ميان مردم عرب بردارد. از آن رو كه كمتر كسي جرئت داشت اين برنامه را در دنياي آن روز اجرا كند، خداوند پيامبر(صلي الله عليه وآله) را رسماً با نزول آيه 37 سوره احزاب43 براي اين مهم دعوت فرمود. 

 


اين ازدواج علاوه بر اينكه سنت غلطي را باطل اعلام كرد، مظهر مساوات و برابري نيز قرار گرفت; زيرا پيامبر گرامي اسلام به عنوان رهبر امّت اسلامي با زني ازدواج كرد كه در گذشته همسر بنده آزاد شده او بود و در دنياي آن روز چنين ازدواجي، مخالف شئون اجتماعي به شمار مي رفت. 

 


اين عمل شجاعانه پيامبر(صلي الله عليه وآله)، موجي از اعتراض و انتقاد را از جانب منافقان و كوته فكران پديد آورد، امّا خداوند براي سركوبي اين افكار آيه 40 سوره احزاب را فرو فرستاد: محمّد پدر يكي از مردان شما نيست; او سمتي جز اينكه رسول خدا و خاتم پيامبران است ندارد و خداوند از همه چيز آگاه است. قرآن حتي پيامبر خدا را در اجراي اين فرمان الهي در آيه هاي 38 و 39 سوره احزاب44 مورد ستايش قرار مي دهد.

بدين سان، خداوند رسم فرزندخواندگي را به طور كلي از دايره مقررات روابط زناشويي در مورد پسر واقعي خارج ساخت و آن را تا ابد ملغا اعلام كرد.

 

 

اما مستشرقان و خاورشناسان بي خبر يا مغرض، صريح آيات قرآن را ناديده گرفته و دلايل بي محتوايي براي فريب افراد ساده لوح و بي اطّلاع مطرح كردند. آنان ابطال يك سنت غلط را رنگ عشق و دلباختگي داده و همچون رمان نويسان آنچه توانسته اند به يك تاريخ مجعول، پر و بال داده و آن را به ساحت مقدس پيامبر نسبت داده اند. دليل آنها، اين داستان ساختگي است كه روزي چشم پيامبر(صلي الله عليه وآله)بي اختيار به زينب مي افتد. زيد احساس مي كند كه پيامبر به زينب علاقه مند شده است و چون خود علاقه زيادي به پيامبر(صلي الله عليه وآله)داشت او را طلاق مي دهد تا مانعي براي ازدواج زينب با پيامبر نباشد.45دلايل ذيل بطلان اين داستان سرايي موهوم و مجعول را روشن مي سازد:

الف. آيه 37 سوره احزاب تصريح دارد كه خداوند خود اين ازدواج را ترتيب داده و آن به منظور ابطال يك سنت غلط بوده نه به منظور علاقه مندي و دلباختگي. اين مطلب در صدر اسلام مورد تأييد همه بوده است و حتي يهوديان، مسيحيان و منافقان بر پيامبر به خاطر اين عملش خرده نگرفتند.

 

 

ب. زينب دختر عمّه پيامبر(صلي الله عليه وآله) بود و پيش از ازدواج با زيد، به پيامبر پيشنهاد ازدواج داده بود، ولي پيامبر علي رغم خواسته او اصرار ورزيد كه با غلامش، زيد ازدواج كند. بنابراين، اگر پيامبر(صلي الله عليه وآله) علاقه داشت با او ازدواج كند، پيش از ازدواج او با زيد، زماني كه او دختر بود و هيچ مانعي هم بر سر راه نبود و حتي مقتضي (خواسته زينب) هم موجود بود، مي توانست با او ازدواج كند، در حالي كه چنين نكرد.

 

 

ج. بسيار دور از عقل و جريان طبيعي عرف آن روز بود كه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در همسايگي منزل خود تا آن زمان آثار جمال و زيبايي زينب را بي اختيار نديده باشد; علاوه بر آنكه دختر عمّه او نيز بود و خود پيامبر(صلي الله عليه وآله) مقدمات و لوازم عروسي زينب را فراهم ساخته بود. بنابراين، بسيار بعيد است كه نگاه پيامبر به زينب ـ آن گونه كه در آن داستان مجعول آمده است ـ اوّلين نگاه بوده باشد.46

 

 

د. «در آن عصر [پيش از بعثت] زنان حجاب نداشتند و زينت خود را آشكار مي ساختند، بعدها اسلام اين كار را حرام كرد. با وجود اين، محمّد كسي نبود كه به زيبايي زنان فريفته شود و در زندگاني خديجه و پيش از ازدواج با او اين كار از او معروف نبود. به اين ترتيب، عجيب است كه پس از پنجاه سالگي ناگهان عوض شود و... به يك نظر دلباخته دختر جحش شود.»47

جويريه: او دختر حارث بن ابي ضراره، زن بيوه اي بود كه پيش تر با پسر عموي خود به نام مالك بن صفوان ازدواج كرده بود. او كه زني پاك، و داراي ادب و متانت بود، در سال ششم هجرت به افتخار همسري پيامبر(صلي الله عليه وآله) در آمد و در سال 56 هجري در مدينه از دنيا رفت.

 

 

در غزوه بني المصطلق، جويريه به همراه عده اي از زنان و مردان، اسير مسلمانان شدند. هنگام تقسيم غنايم، جويريه كه دختر رئيس قبيله بني المصطلق بود، سهم ثابت بن قيس شد. جويره با مولاي خود، ثابت بن قيس، قراردادي نوشت كه در قبال پرداخت پول آزاد شود. روزي جويريه كه آثار زبوني و بيچارگي در سيما و حركاتش آشكار بود، به حضور پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) رسيد و اظهار داشت: من دختر حارث رئيس قبيله بني المصطلق هستم، بلاها و مصايبي كه به من رسيده، بر شما پوشيده نيست. من براي آزادي خود عقد مكاتبه48 نوشته ام، مرا براي تهيه پول ياري كن. پيامبر(صلي الله عليه وآله)چون مي خواست بالاتر از كمك مالي به او بشود، به وي پيشنهاد ازدواج داد و او نيز پذيرفت.

 

 

 

هنگامي كه اين خبر به مسلمانان رسيد، به خودشان گفتند: از اين پس پيامبر داماد قبيله بني المصطلق شده است و ما در واقع خويشان و بستگان پيامبر را به اسارت نزد خود گرفته ايم، روا نيست كه خويشان رسول خدا در اسارت مسلمانان باشند، از اين رو، همه اسرا را، كه قريب دويست نفر بودند، آزاد كردند.49 هنگامي كه آزادشدگان به قبيله خود برگشتند، و اين لطف و بخشش مسلمانان را مشاهده نمودند، به آيين اسلام گرويدند و حتي در صف مسلمانان و در ركاب پيامبر(صلي الله عليه وآله) جنگيدند. اين رفتار رسول خدا(صلي الله عليه وآله)نه تنها در قبيله بني المصطلق بلكه در سران قبايل ديگر نيز تأثير مثبت گذاشت و دل هاي آنها را نيز به اسلام متمايل كرد. بدين سان، با يك ازدواج هزاران دل به سوي اسلام متمايل گشت.

امّ حبيبه: نام اصلي او رمله مي باشد. او دختر ابوسفيان، خواهر معاويه و همسر عبيدالله بن جحش اسدي بود. به همراهي شوهرش به حبشه مهاجرت نمود. شوهرش در حبشه در اثر تبليغات مسيحيان از آيين اسلام برگشت و مسيحي شد و در همان جا از دنيا رفت. امّ حبيبه كه يك زن مسلمان بود و به همراهي اغلب مهاجران حبشه از ترس اذيت و آزار پدرش، ابوسفيان، به آنجا پناهنده شده بود، نمي توانست بي پناه و بي سرپرست بماند، از اين رو، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) به حمايت و سرپرستي او اقدام نمود. آن حضرت در سال ششم هجرت، عمروبن اميّه را نزد نجاشي، پادشاه حبشه، فرستاد و از او خواست امّ حبيبه را به عقد او در آورد. نجاشي او را به پيامبر تزويج كرد. او تا يك سال بعد در حبشه بود و در سال هفتم هجرت با آخرين گروه مهاجران حبشه به مدينه بازگشت.50 امّ حبيبه كه هنگام ازدواج با رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در حدود چهل سال داشت، در سال 44 هجري در مدينه وفات يافت.

 

 

 

بنابراين، در زماني كه كسي جرئت نگهداري و سرپرستي امّ حبيبه را نداشت (چون او دختر ابوسفيان، دشمن درجه يك اسلام بود)، پيامبر(صلي الله عليه وآله)به حمايت و سرپرستي او اقدام نمود تا بدين وسيله آن بيچاره را از ورطه هلاكت نجات دهد و از سوي ديگر، در جهت پيوند دادن و نرم كردن دل هاي بني اميه كه از دشمنان سرسخت و لجوج مسلمانان بودند، گامي بردارد. در نتيجه اين وصلت، پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) با خاندان بني اميه و هند، زن ابوسفيان، و ساير دشمنان خونين خود نسبت فاميلي و خويشاوندي پيدا كرد و امّ حبيبه نيز عامل بسيار مؤثري براي تبليغ اسلام در خانواده هاي مكه شد.

 

 

 

استاد پيشوايي نيز معتقد است: «اگر انگيزه اي را كه خاورشناسان مسيحي ادّعا كرده اند، فرض كنيم، چگونه معقول خواهد بود كه شخصي، زني را تزويج كند كه در كشور ديگر اقامت دارد و وضع بازگشت او هيچ معلوم نيست؟!»51

صفيه: او دختر حُيَي بن اخطب رئيس قبيله بني النضير بود و سلسله نسب او به هارون، برادر حضرت موسي(عليه السلام) مي رسيد. او پيش از ازدواج با رسول اكرم(صلي الله عليه وآله)، ابتدا با سلام بن مشكم و سپس با كنانة بن ربيع، كه در واقعه جنگ خيبر به دست مسلمانان كشته شد، ازدواج كرد.

 

 

پس از فتح خيبر در سال هفتم هجرت، بلال او را نزد پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)آورد. چشم حضرت به صورت كبود شده صفيه افتاد و علّت آن را پرسيد. صفيه جواب داد: شبي در خواب ديدم كه ماه در دامان من واقع شده است. صبح خواب را براي شوهرم بيان كردم، او سيلي محكمي به صورتم زد و گفت: مثل اينكه آرزوي محمّد را در دل مي پروري؟ پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) فرمود: اگر اسلام را قبول كني، تو را به همسري خود برمي گزينم و اگر بر يهوديت باقي باشي، تو را آزاد مي كنم تا نزد قبيله ات برگردي. صفيه جواب داد: نزد رسول خدا برايم ارزشمندتر است.52 بدين ترتيب بود كه پيامبر در همان سال (سال هفتم هجرت) او را به عنوان همسري برگزيد.

صفيه عشق وافري به پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)داشت و هنگام فوت آن حضرت بي تابانه گريه مي كرد و از صميم دل از خدا مي خواست كه دردهاي پيامبر را به جان او بيندازد و او به جاي پيامبر در بستر مرگ قرار گيرد. صفيه تا دوران حكومت معاويه زنده بود. وي در سال 50 هجري درگذشت و در قبرستان بقيع دفن گرديد.

 

 

علّت اين ازدواج آن بود كه خود مسلمانان راضي نبودند صفيه كه دختر رئيس قبيله بني النضير بود جز به پيامبر اسلام، به كس ديگري اختصاص يابد. با اين وصلت، شخصيت اجتماعي او و عشق وافرش به اسلام ناديده گرفته نمي شد. ايجاد دوستي ميان يهوديان و مسلمانان و نيز تشويق و ترغيب يهوديان به پذيرش اسلام را از فوايد ديگر اين ازدواج مي توان برشمرد.

 

 

ميمونه: از او به عنوان آخرين همسر پيامبر(صلي الله عليه وآله) ياد مي كنند. او دختر حارث هلالي خواهرزاده خالدبن وليد از قبيله بزرگ بني مخزوم بود. وي زن بيوه اي بود كه پس از درگذشت دوّمين شوهر خود به نام ابي رهبة، خود را به پيامبر اسلام هبه كرد. اين حادثه در سال هفتم هجرت و در سن 51 سالگي ميمونه رخ داد. او در سال 51 هجري وفات يافت و در «سرف» از نواحي مكه دفن شد. لازم به ذكر است كه اين نوع ازدواج ـ يعني زني خود را بدون مهر و صداق به پيامبر ببخشد و خود را به همسري پيامبر درآورد ـ طبق آيه 50 سوره احزاب53 از احكام اختصاصي رسول خداست و از اين رو، نمي توان بر آن اشكال گرفت. علاوه بر آن، ميمونه از قبيله بني مخزوم (بزرگ ترين قبايل عرب) بود و قرار گرفتن وي در زمره همسران پيامبر مي توانست در تحكيم روابط ميان پيامبر(صلي الله عليه وآله) و قبيله بني هاشم با قبيله بني مخزوم مؤثر باشد.

 

 

گئورگيو نيز معتقد است كه اين ازدواج يك اقدام سياسي برجسته به شمار مي آمد; چرا كه ميمونه هشت خواهر داشت كه هر يك همسر رجال برجسته مكه بودند، و محمّد(صلي الله عليه وآله) بعد از ازدواج با ميمونه گويا خويشاوند تمام سكنه مكه مي شد. از اهداف ديگر ازدواج پيامبر(صلي الله عليه وآله)اين بود كه خالدبن وليد، سردار بزرگ مكه را كه نسبت فاميلي با ميمونه داشت، با خود خويشاوند نمايد. تأثير اين ازدواج به قدري بود كه خالدبن وليد بالاي كوه رفت و درباره پيامبر به اطرافيان خود گفت: اين مرد كه چنين ديني آورده است، اهل خدعه و تزوير نيست.54

 

 

 

علل منع همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله) از ازدواج 
در پاسخ به اين سؤال كه چرا همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله) پس از رحلت آن حضرت حق ازدواج نداشتند و از اين حق طبيعي و انساني خود منع شدند، دلايل ذيل را مي توان برشمرد:

الف. ترك ازدواج با همسران رسول خدا(صلي الله عليه وآله) يك نوع احترام و تعظيم به شخصيت پيامبر اكرم است. همان گونه كه مسلمانان در حال حيات پيامبر(صلي الله عليه وآله)بايد به شخصيت او احترام كنند، پس از رحلت او نيز بايد احترام مي كردند و اين مسئله نوعي تعظيم و احترام به آن حضرت محسوب مي شد.

 

 

ب. همسران رسول خدا بر اثر رابطه زناشويي با پيامبر، فضيلت و افتخار بزرگي كسب كرده بودند، تا آنجا كه آنها را «اُمّهات المؤمنين» مي ناميدند.55حال اگر ازدواج با آنان مشروع مي شد، بسياري از شخصيت هاي برجسته و رئيسان قبايل براي كسب چنين افتخاري علاقه مند وصلت با آنها مي شدند و در راه آن تلاش و رقابت مي كردند، و چه بسا در به دست آوردن آن به جنگ و نزاع مي پرداختند، امّا اسلام با تحريم ازدواج با همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله) ريشه نزاع و اختلاف را از بين برد.

ج. هر بستري راز و اسراري مخصوص به خود دارد. اگرچه جنبه وحي و رسالت پيامبر(صلي الله عليه وآله) بر ديگر جنبه هاي عادي زندگي آن حضرت برتري داشت، اما در اين جنبه هاي عادي با مردم يكسان بود. حال اگر همسرانش پس از رحلت او ازدواج مي كردند، طبيعي بود كه اسرار و رموز جنبه هاي عادي و بشري پيامبر را در ميان مردم پخش مي كردند و آنان را در جريان امور عادي و بشري آن حضرت قرار مي دادند. اين امر فضيلت و روحانيت پيامبر(صلي الله عليه وآله)را كاهش مي داد و افراد خود را شخصيتي همانند پيامبر تلقّي كرده و جنبه هاي رسالتي و وحياني را عادي و معمولي مي انگاشتند. خداوند براي برطرف كردن اين محذورات، ازدواج با زنان پيامبر را تحريم كرد.56

 

 

 

د. پيوند زناشويي با همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله) زمينه بهره برداري سياسي از وجود آنها را براي شوهر فراهم مي ساخت. چنان كه در جنگ جمل قرابت و خويشاوندي زبير با عايشه سبب شد كه زبير افراد ساده لوح را به دنبال خود بكشد و نبرد خونيني را به راه اندازد. اگر عايشه هوادار زبير و طلحه نبود، هرگز اين دو به گردآوري چنين سپاهي موفق نمي شدند.57

بنا به دلايل مزبور و احتمالا حكمت هايي ديگر، خداوند در آيه 53 سوره احزاب58 ازدواج با همسران پيامبر را پس از رحلت آن حضرت ممنوع اعلام كرد. اين حكم همچون برخي احكام ديگر كه در آياتي از سوره احزاب (آيه 30 به بعد) بدان ها اشاره شده است، از احكام اختصاصي همسران پيامبر است كه شامل زنان ديگر نمي شود.

 

 

 

 

 


پى ‏نوشتها: 
1ـ گوستاولوبون، تمدّن اسلام و عرب، ترجمه سيد محمّدتقى فخرداعى گيلانى، چ چهارم، تهران، مؤسسه مطبوعاتى على اكبر علمى، 1334، ص 120. 
2ـ ابن هشام، السيرة النبوية، بيروت، داراحياء التراث العربى، ج 4، ص 293. 
3ـ المسعودى، مروج الذهب و معادن الجوهر، انتشارات الشريف الرضى، 1380، ج 3، ص 23. 
4ـ الذهبى، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چ سوم، بيروت، دارالكتاب العربى، 1415 ق، ج 2، ص 592ـ599. 
5ـ حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، بيروت، دارالكتب العلميه، 1411 ق، ج 4، ص 3ـ4. 
6ـ ابن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت، دار صادر، 1377 ق، ج 8، ص 52. 
7ـ او دختر شمعون قبطى از زنان با فضيلت و با تقواى عصر خود بود. مقوقس (پادشاه اسكندريه) در سال هفتم هجرت او را به عنوان هديه به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)اهدا كرد. بنابراين، ماريه عنوان جاريه و كنيزى رسول خدا را داشت. پيامبر(صلى الله عليه وآله) از او در سال هشتم هجرت، صاحب فرزندى به نام ابراهيم شد كه البته حسادت بعضى ديگر از همسران از جمله عايشه را به همراه داشت. ابراهيم پس از 16 يا 18 ماه وفات يافت و ماريه در سال 16 هجرى درگذشت و در قبرستان بقيع مدفون گرديد. 
8ـ «لاَ يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلاَ أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاج وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلاَّ مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَ كَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَىْء رَّقِيباً.» 
9ـ براى آشنايى بيشتر در اين باره و علل صاحب فرزند شدن پيامبر از ماريه قبطيه ر.ك: احمد عابدينى، شيوه همسردارى پيامبر(صلى الله عليه وآله) به گزارش قرآن و سنّت، چ دوم، تهران، هستى نما، 1383، ص 107ـ108. 
10ـ محمّد رشيدرضا، تفسير القرآن الحكيم الشهير بتفسيرالمنار، بيروت، دارالكتب العلميه، 1420 ق، ج 4، ص 302. 
11ـ عبدالرحيم عقيقى بخشايشى، يك بحث تاريخى و تحليلى درباره همسران رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، (با مقدّمه شهيد دكتر مفتح)، چ سوم، قم، مركز مطبوعاتى دارالتبليغ اسلامى، 1352ش، ص 5ـ7. 
12ـ محمّدحسين كاشف الغطاء، الفردوس الاعلى، چ سوم، قم، مكتبة فيروزآبادى، 1402 ق، ص 79ـ83 (با ترجمه محتوايى و اندكى تلخيص.) 
13ـ عباس محمود العقاد، عبقرية محمّد، ترجمه اسدالله مبشرى، چ پنجم، تهران، اميركبير، 1361، ص 138. 
14ـ «يَا أَيُّهَا النَّبِىُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلا وَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الاْخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْراً عَظِيماً.» 
15ـ سيد محمدحسين طباطبائى، تفسيرالميزان، ترجمه سيد محمّدباقر موسوى همدانى، قم، انتشارات اسلامى، ج 4، ص 311. 
16ـ محمّدحسين هيكل، حياة محمّد ترجمه ابوالقاسم پاينده، چ ششم، تهران، انتشارات على اكبر علمى، ص 443ـ444. 
17ـ همان، ص 437ـ 438. 
18ـ «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِى الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ» 
19ـ همان، ص 437. 
20ـ محمّد محمود صواف، همسران پاك پيامبر و فلسفه تعدّد آنها، ترجمه مصطفى احمد نور كهتوئى، چ دوم، تهران، احسان، 1381، ص 20ـ22. 
21ـ محمد احمد جادالمولى بك، محمّد: المثل الكامل، چ پنجم، مصر، مطبعة محمد على صبيح و اولاده، 1380 ق، ص 271. (البته نمى توان اين دليل را كافى دانست; چرا كه ضرورتى نداشت احكام زنان مستقيماً توسط پيامبر(صلى الله عليه وآله) بيان ى گرديد، بلكه پدرها و شوهرهاى زنان مى توانستند نقش واسطه را ايفا كنند تا صفت حيا مانع تبيين احكام مختص به زنان نباشد.) 
22ـ محمّد رشيدرضا، پيشين، ص 304. 
23ـ براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به تفسير پنج آيه اوّل از سوره تحريم مراجعه شود. 
24ـ مهدى پيشوايى، تاريخ اسلام، چ دوم، قم، نشر معارف، 1382، ص 176. 
25ـ اصحاب صفّه: گروهى از ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مهاجران ـ كه پس از هجرت به مدينه به سبب از دست دادن، يا رها كردن خانه و دارايى و جايگاه خود در قبايل، با پذيرش فقر و تنگدستى، به عبادت و تعليم و تعلّم و شركت در جهاد روى آوردند. اينان در قسمت شمالى مسجد پيامبر در محلّى مسقّف و بزرگ و خارج از مسجد، ولى متّصل به آن به نام «صفّه» به معناى سكّو يا ايوان زندگى مى كردند، و به اسوه هايى از پذيرش فقر و رها ساختن مظاهر دنيا براى روى آوردن صرف به آخرت تبديل شدند. (دايرة المعارف بزرگ اسلامى، تهران، 1379، ج 9، ص 137.) 
26ـ «يَا أَيُّهَا النَّبِىُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً لَئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِى الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلاَّ قَلِيلا مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلا.» 
27ـ احمد عابدينى، پيشين، ص 87ـ88. 
28ـ آيه 28 و 29 سوره احزاب. 
29ـ جان ديون پورت، عذر تقصير به پيشگاه محمّد و قرآن، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى، چ دوم، تهران، انتشارات محمدحسين اقبال و شركاء، 1335ش، ص 137ـ138. 
30ـ توماس كارلايل، الابطال (تاريخ حيات پيغمبر اسلام)، ترجمه ابو عبدالله زنجانى، چ سوم، تبريز، انتشارات كتابخانه سروش، 1315 ش، ص 71ـ72. 
31ـ كنستان ويرژيل گئورگيو، محمّد پيغمبرى كه از نو بايد شناخت، ترجمه ذبيح الله منصورى، تهران، زرّين، 1376، ص 297. 
32ـ مرتضى مطهرى، سيرى در سيره نبوى، چ هشتم، تهران، صدرا، 1369، ص 275. 
33ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ص 309. 
34ـ محمدحسين هيكل، پيشين، ص 434. 
35ـ در اين باره ر.ك: نقش عايشه در تاريخ اسلام و نقش عايشه در احاديث اسلام تأليف علّامه سيد مرتضى عسكرى. 
36ـ احمد عابدينى، پيشين، ص 85. 
37ـ محمّدحسين هيكل، پيشين، ص 435. 
38ـ حسام الدين الهندى، كنزالعمّال فى سنين الاقوال و الافعال، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409 ق، ج 13، ص 697ـ698 / محمد احمد جادالمولى بك، پيشين، ص 273. 
39ـ مهدى پيشوايى، پيشين، ص 177. 
40ـ محمّدحسين هيكل، پيشين، ص 436. 
41ـ «وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِن وَلَا مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالا مُّبِيناً.» 
42ـ «وَ مَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِى السَّبِيلَ.» 
43ـ «وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِى أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِى فِى نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاكَهَا لِكَىْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِى أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولا.» 
44ـ «مَّا كَانَ عَلَى النَّبِىِّ مِنْ حَرَج فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِى الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَ كَانَ أَمْرُاللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إلاَّ اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً.» 
45ـ گوستاو لوبون، پيشين، ص 121 / محمّدحسين هيكل، پيشين، ص 430 / جواد حديدى، اسلام از منظر ولتر، چ پنجم، تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1374، ص 64ـ66. 
46ـ جعفر سبحانى، فروغ ابديت، چ دوازدهم، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1376، ج 2، ص 110ـ119 / عبدالرحيم عقيقى بخشايشى، پيشين، ص 42ـ57 / احمد عابدينى، پيشين، ص 93ـ98 / محمّدحسين هيكل، پيشين، ص 438ـ442 / محمد احمد جادالمولى بك، پيشين، ص 273ـ275 / السيده مريم نورالدين فضل اللّه، نساءٌ فى القرآن، بيروت، دارالزهراء، 1414 ق، ص 580ـ584 / سيد محمدامين شيخو، حقيقت حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله) و قرن بيستم، انتشارات ذوى القربى، 1381 ش، ص 89ـ102 / ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، كشف الاسرار و عدة الابرار، چ پنجم، تهران، اميركبير، 1371، ج 8، ص 47ـ52. 
47ـ محمّدحسين هيكل، پيشين، ص 433. 
48ـ بنده اى كه بين او و اربابش قراردادى منعقد شده است مبنى بر اينكه بنده ماهانه مبلغى به اربابش بپردازد تا آزاد شود. و آن بر دو قسم است: 1. مكاتبه مطلق: بنده اى كه با مولايش شرط كند هر مقدار از مبلغ مقرّر را پرداخت، به همان اندازه آزاد شود; مثلا اگر نيمى از مبلغ را پرداخت، به اندازه نصف آزاد باشد. 2. مكاتبه مشروط: بنده اى كه در عقد شرط كند هرگاه تمام مبلغ را پرداخت، آزاد شود و پرداخت نصف يا ربع مبلغ منجر به آزادى بخشى از او نمى شود. (سيدمحمّد حسينى، فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهى، تهران، سروش، 1382، ص 502ـ503) 
49ـ ابن الاثير، الكامل فى التاريخ، چ چهارم، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1414 ق، ص 578 / ابن هشام، پيشين، ص 295. 
50ـ ابن كثير، البداية و النهاية، بيروت، داراحياء التراث العربى، ج 4، ص 163ـ165. 
51ـ مهدى پيشوايى، پيشين، ص 176. 
52ـ ابن سعد، پيشين، ص 120ـ123 / شيخ عباس قمى، سفينة البحار و مدينة الحِكَم و الاثار، چ دوم، تهران، دارالاسوه، 1416 ق، ج 5، ص 128 (البته در اينجا به جاى شوهر، تعبير به پدر دارد.) 
53ـ «يَا أَيُّهَا النَّبِىُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللاَّتِى آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللاَّتِى هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِىِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِىُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِى أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً.» 
54ـ كنستان ويرژيل گئورگيو، پيشين، ص 373. 
55ـ «النَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ ...» (احزاب: 6) 
56ـ عبدالرحيم عقيقى بخشايشى، پيشين، ص 126ـ128. 
57ـ همان، ص 127 / جعفر سبحانى، منشور جاويد، قم، مؤسسه امام صادق (علیه السلام) ، 1375، ج 7، ص 405. 
58ـ «وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيماً.» 


منبع: ماهنامه معرفت ، شماره 108



 

 

يكى ديگر از اعتراضاتى كه (از سوى كليسا) بر مسأله تعدد زوجات رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) شده اين است كه (اصحاب كليسا) گفته ‏اند: تعدد زوجات جز حرص در شهوترانى و بى طاقتى در برابر طغيان شهوت هيچ انگيزه ديگرى ندارد و رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) براى همين جهت تعدد زوجات را براى امتش تجويز كرد و حتى خودش به آن مقدارى كه براى امت خود تجويز نموده (چهار همسر) اكتفاء ننموده و عدد همسرانش را به نه نفر رسانيد.(1)

اين مساله به آيات متفرقه زيادى از قرآن كريم ارتباط پيدا می كند كه اگر ما بخواهيم بحث مفصلى كه همه جهات مساله را فرا گيرد آغاز كنيم، على القاعده بايد اين بحث را در تفسير يك يك آن آيات بياوريم و به همين جهت گفتگوى مفصل را به محل مناسب خود می گذاريم و در اينجا بطور اجمال اشاره ‏اى می‏ نمائيم:

ابتدا لازم است كه نظر ايراد و اشكال‎كننده را به اين نكته معطوف بداريم كه تعدد زوجات رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) به اين سادگی ها كه آنان خيال كرده‏ اند نبوده و انگيزه آن جناب از اين كار زياده‎روى در زن دوستى و شهوترانى نبوده است، بلكه در طول زندگى و حياتش هر يك از زنان را كه اختيار می ‏كرده، به طرز خاصى بوده است.

اولين ازدواج آن حضرت با خديجه كبرا عليها‎السلام بوده، و حدود بيست سال و اندى از عمر شريفش را (كه تقريبا يك ثلث از عمر آن جناب است) تنها با اين يك همسر گذراند و به او اكتفاء نمود، كه سيزده سال از اين مدت بعد از نبوت و قبل از هجرتش از مكه به مدينه بوده.

آن گاه -در حالى كه- هيچ همسرى نداشت، از مكه به مدينه هجرت نموده و به نشر دعوت و اعلاى كلمه دين پرداخت و آن گاه با زنانى كه بعضى از آنها باكره و بعضى بيوه و همچنين بعضى جوان و بعضى ديگر عجوز و سالخورده بودند ازدواج كرد و همه اين ازدواج ‏ها در مدت نزديك به ده سال انجام شد و پس از اين چند ازدواج، همه زنان بر آن جناب تحريم شد، مگر همان چند نفرى كه در حباله نكاحش بودند. و معلوم است كه چنين عملى با اين خصوصيات ممكن نيست با انگيزه عشق به زن توجيه شود، چون نزديكى و معاشرت با اينگونه زنان آن هم در اواخر عمر و آن هم از كسى كه در اوان عمرش ولع و عطشى براى اين كار نداشته، نمیتواند انگيزه آن باشد.

علاوه بر اينكه هيچ شكى نداريم در اينكه بر حسب عادت جارى، كسانى كه زن دوست و اسير دوستى آنان و خلوت با آنانند، معمولا عاشق جمال و مفتون ناز و كرشمه ‏اند كه جمال و ناز و كرشمه در زنان جوان است كه در سن خرمى و طراوتند و سيره پيامبر اسلام از چنين حالتى حكايت نمی كند(2) و عملا نيز ديديم كه بعد از دختر بكر، با بيوه زن و بعد از زنان جوان با پيره زن ازدواج كرد، يعنى بعد از ازدواج با عايشه و ام حبيبه جوان، با ام سلمه سالخورده و با زينب دختر جحش، كه در آن روز بيش از پنجاه سال از عمرشان گذشته بود ازدواج كرد.

از سوى ديگر زنان خود را اختیار داد بين بهره‏ ورى و ادامه به زندگى با آن جناب و طلاق و در صورت ادامه زندگى با آن حضرت، آنان را بين زهد در دنيا و ترك خود آرايى و تجمل مخير نمود- اگر منظورشان از همسرى با آن جناب، خدا و رسول و خانه آخرت باشد- و اگر منظورشان از آرايش و تمتع و كام گيرى از آن جناب دنيا باشد. آيه زير شاهد بر همين داستان است:

« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً » 

« هان اى نبى به همسرانت بگو اگر زندگى دنيا و زينت آن را می خواهيد بيائيد تا شما را از دنيا بهرمند كنم و بخوبى و خوشى طلاقتان دهم، و اگر خدا و رسول و خانه آخرت را می خواهيد بدانيد كه خداى عز و جل براى زنان نيكو كار شما اجرى عظيم آماده كرده است. »  سوره احزاب، آيه 29

و اين معنا هم بطورى كه ملاحظه می كنيد با وضع مرد زن دوست و جمال‏ پرست و عاشق وصال زنان، نمی سازد!

پس براى يك دانشمند اهل تحقيق اگر انصاف داشته باشد، راهى جز اين باقى نمی‏ ماند كه تعدد زوجات رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) و زن گرفتنش در اول بعثت و اواخر عمر را با عواملى ديگر غير زن دوستى و شهوترانى توجيه كند.


و اينك در توجيه آن می ‏گوئيم دلایل ازدواج های پیامبر اسلام را:

رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) با بعضى از همسرانش به منظور كسب نيرو و به دست آوردن اقوام بيشتر و در نتيجه به خاطر جمع‏ آورى يار و هوادار بيشتر ازدواج كرد.

و با بعضى ديگر به منظور جلب نمودن و دلجويى و در نتيجه ايمن شدن از شر خويشاوند آن همسر ازدواج فرمود

و با بعضى ديگر به اين انگيزه ازدواج كرد كه هزينه زندگيش را تكفل نمايد و به ديگران بياموزد كه در حفظ ارامل و پير زنان از فقر و مسكنت و بى كسى كوشا باشند، و مؤمنين رفتار آن جناب را در بين خود سنتى قرار دهند

و با بعضى ديگر به اين منظور ازدواج كرد كه با يك سنت جاهليت مبارزه نموده و عملا آن را باطل سازد

كه ازدواجش با زينب دختر جحش به همين منظور بوده است، چون او نخست همسر زيد بن حارثه (پسر خوانده رسول خدا (صلوات الله علیه و آله)) بود و زيد او را طلاق داد و از نظر رسوم جاهليت ازدواج با همسر پسر خوانده ممنوع بود، چون پسر خوانده در نظر عرب جاهلى حكم پسر داشت، همانطور كه يك مرد نمیتواند همسر پسر صلبى خود را بگيرد، از نظر اعراب ازدواج با همسر پسر خوانده نيز ممنوع بود، رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) با زينب ازدواج كرد تا اين رسم غلط را بر اندازد، و آياتى از قرآن در اين باب نازل گرديد.(3)

و ازدواجش با سوده دختر زمعه به اين جهت بوده كه وى بعد از بازگشت از هجرت دوم از حبشه همسر خود را از دست داد و اقوام او همه كافر بودند و او اگر به ميان اقوامش برمی‏‎گشت يا به قتلش می‏ رساندند و يا شكنجه‏ اش می كردند و يا بر برگشتن به كفر مجبورش می‏ كردند لذا رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) براى حفظ او از اين مخاطر با او ازدواج نمود.

و ازدواجش با زينب دختر خزيمه اين بود كه همسر وى عبد اللَّه بن جحش در جنگ احد كشته شد و او زنى بود كه در جاهليت به فقرا و مساكين بسيار انفاق و مهربانى می‏كرد و به همين جهت يكى از بانوان آبرومند و سرشناس آن دوره بود و او را مادر مساكين ناميده بودند، رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) خواست با ازدواج با وى آبروى او را حفظ كند (و فضيلت او را تقدير نمايد).

و انگيزه ازدواجش با ام سلمه اين بود كه وى نام اصليش «هند» بود و قبلا همسر عبد اللَّه بن ابى سلمه پسر عمه رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) و برادر شيرى آن جناب بود و اولين كسى بود كه به حبشه هجرت كرد، زنى زاهده و فاضله و دين دار و خردمند بود، بعد از آنكه همسرش از دنيا رفت رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) به اين جهت با او ازدواج كرد كه زنى پير و داراى ايتام بود و نمی‏ توانست يتيمان خود را اداره كند.

و ازدواجش با صفيه دختر حى بن اخطب بزرگ يهوديان بنى النضير به اين علت صورت گرفت كه پدرش ابن اخطب در جنگ بنى النضير كشته شد و شوهرش در جنگ خيبر به دست مسلمانان به قتل رسيده بود و در همين جنگ در بين اسيران قرار گرفته بود، رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) او را آزاد كرد و سپس به ازدواج خودش در آورد، تا به اين وسيله هم او را از ذلت اسارت حفظ كرده باشد و هم داماد يهوديان شده باشد. و يهود به اين خاطر دست از توطئه عليه او بردارند.

و سبب ازدواجش با جويريه كه نام اصليش «برة» و دختر «حارث»، بزرگ يهوديان بنى المصطلق بود، بدين جهت بود كه در جنگ بنى المصطلق مسلمانان دويست خانه ‏وار از زنان و كودكان قبيله را اسير گرفته بودند، رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) با جويريه ازدواج كرد تا با همه آنان خويشاوند شود، مسلمانان چون اوضاع را چنين ديدند گفتند: همه اينها خويشاوندان رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) هستند و سزاوار نيست اسير شوند، ناگزير همه را آزاد كردند و مردان بنى المصطلق نيز چون اين رفتار را بديدند تا آخرين نفر مسلمان شده و به مسلمين پيوستند و در نتيجه جمعيت بسيار زيادى به نيروى اسلام اضافه شد و اين عمل رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) و آن عكس العمل قبيله بنى المصطلق اثر خوبى در دل عرب به جاى گذاشت.

و ازدواجش با ميمونه كه نامش «بره» و دختر حارث هلاليه بود، به اين خاطر بود كه وى بعد از مرگ شوهر دومش ابى رهم پسر عبد العزى، خود را به رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) بخشيد تا كنيز او باشد، رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) در برابر اين اظهار محبت او را آزاد كرد و با او ازدواج نمود و اين بعد از نزول آيه ‏اى بود كه در اين باره نازل شد.(4)

و سبب ازدواجش با ام حبيبه (رمله) دختر ابى سفيان اين بود كه وقتى با همسرش عبيد اللَّه بن جحش در دومين بار به حبشه مهاجرت نمود، شوهرش در آنجا به دين نصرانيت در آمد و خود او در دين اسلام ثبات قدم به خرج داد. و اين عملى است كه بايد از ناحيه اسلام قدردانى بشود، از سوى ديگر پدرش از سر سخت‏ ترين دشمنان اسلام بود و همواره براى جنگيدن با مسلمين لشكر جمع می‏كرد، رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) با او ازدواج كرد تا هم از عمل نيكش قدردانى شود، و هم پدر او دست از دشمنى با او بردارد و هم خود او از خطر محفوظ بماند.

ازدواجش با حفصه دختر عمر نيز بدين جهت بود كه شوهر او خنيس بن حذافه در جنگ بدر كشته شد و او بيوه زن ماند.

و تنها همسرى كه در دختريش(به نظر اهل تسنن اما شیعه سن عایشه را 35 به بالا میداند)با آن جناب ازدواج كرد عايشه دختر ابى بكر بود.(5)

بنا بر اين اگر در اين خصوصيات و در جهاتى كه از سيره آن جناب در اول و آخر عمرش در اول بحث آورديم و در زُهدى كه آن جناب نسبت به دنيا و زينت دنيا داشت و حتى همسران خود را نيز بدان دعوت می كرد دقت شود، هيچ شكى باقى نمی ماند در اينكه ازدواج هاى رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) نظير ازدواج هاى مردم نبوده، به اضافه اينكه رفتار آن جناب با زنان و احياى حقوق از دست رفته آنان در قرون جاهليت و تجديد حرمت به باد رفته‏ شان و احياى شخصيت اجتماعيشان، دليل ديگرى است بر اينكه آن جناب زن را تنها يك وسيله براى شهوترانى مردان نمی ‏دانسته و تمام همش اين بوده كه زنان را از ذلت و بردگى نجات داده و به مردان بفهماند كه زن نيز انسان است حتى در آخرين نفس عمرش نيز سفارش آنان را به مردان كرده و فرمود:" الصلاة الصلاة و ما ملكت ايمانكم لا تكلفوهم ما لا يطيقون، اللَّه اللَّه فى النساء فانهن عوان فى ايديكم" (6)، (تا آخر حديث).

و سيره ‏اى كه آن جناب در رعايت عدالت بين زنان و حسن معاشرتشان و مراقبت حال آنان داشت مختص به خود آن جناب بود كه ان شاء اللَّه در مباحث آينده كه در باره سيره آن جناب بحث خواهيم كرد، رواياتى و اشاره‏اى به اين جهت نيز می آوريم، و اما اينكه چرا براى آن جناب بيش از چهار زن جايز بوده، پاسخش اين است كه اين حكم مانند روزه وصال يعنى چند روز به يك افطار روزه گرفتن، از مختصات آن جناب است و براى احدى از امت جايز نيست، و اين مساله براى همه امت روشن بود و به همين جهت دشمنانش مجال نداشتند كه به خاطر آن و به جهت تعدد زوجات بر آن جناب خرده بگيرند، با اينكه همواره منتظر بودند از او عملى بر خلاف انتظار ببينند و آن را جار بزنند.

ترجمه تفسیر المیزان (علامه طباطبایی ره)، ج 4 صفحه 307 تا 311

عنوان مطلب: بحث علمى ديگر مربوط به تعدد زوجات رسول خدا (صلی الله علیه و آله)


توجه: متن پاورقی ها در تفسیر المیزان نیامده است و برای تفیهم بیشتر مظلب است.

1. لازم به ذکر است که رسول گرامی اسلام تنها 9 زن دائم داشته اند و این سیره مختص خود ایشان بوده است نه کس دیگری.

2. یعنی با توجه به زندگی نامه حضرت، چنین اعمالی هیچ گاه از او دیده نشده و در تاریخ ثبت نگردیده است.

3. در این مورد خاص گفته اند پیغمبر این ازدواج بسیار برایش سخت و سنگین بود، لذا آیه نازل شد و به او دستور داده شد که باید این ازدواج صورت گیرد تا این سنت غلط شکسته شود.

4. در این مورد اصطلاحاً می گویند آن زن، خود را به پیامبر حبه کرد! یعنی خود را به او بخشید و اظهار کنیزی کرد، آیه آمد و گفت که حالا که خود را به رسول ما بخشیده، با او ازدواج کند.

5. 
پيامبر اسلام (صلوات الله علیه و آله) در سال دهم بعثت و دوم هجرت عايشه را به همسري گرفت. وى، دختر ابوبكر است و در اواخر سال دوم هجرت به خانه رسول‏ اللَّه‏ صلى الله عليه وآله آمد ؛ هرچند كه در ماه‏هاى پايانى پيش از هجرت، به عقد درآمده بود (سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 435 ). دو مسئله‏اى كه در بين مردم مشهور است، از نظر تاريخى ثابت نيست ؛ يكى 9 ساله بودن عايشه هنگام ازدواج و ديگرى حسن جمال او! بسيارى از مورخان، سن عايشه را در هنگام ازدواج، 17 يا 18 سال ثبت كرده‏اند و از نظر كمالات و زيبايى نيز او را ضعيف شمرده‏اند. ازدواج با عايشه، يك حركت سياسى محسوب مى‏شد ؛ چون پيامبر پس از درگذشت ابوطالب و خديجه، زير فشار فراوان از طرف دشمنانى سرسخت چون ابولهب و ابوجهل بود و به شدّت به حمايت قبايل مختلف ديگر نياز داشت. ابوبكر نيز نفوذ قبيله‏اى بسيارى داشت و نيز خودش از پيامبر تقاضاى ازدواج با عايشه كرد ؛ از اين رو، رد تقاضاى او به مصلحت نبود ؛ زيرا محكم‏ترين رابطه در ميان عرب جاهلى، رابطه خويشاوندى بود و پيامبر، براى شكستن اتحاد دشمنان و جلب حمايت قبايل، به اين كار اقدام نمود. تفاوت سن ميان مرد و زنى كه با هم ازدواج مى‏كنند، در جوامع بدوى، قابل قبول بوده، هيچ قباحت و زشتى نداشته است و آن را يك عمل غير اخلاقى نمى‏دانستند. به طور كلى، رسوم و قواعد اجتماعات قبيله‏اى آن دوران را نبايد با جوامع مدنى و پيشرفته امروز مقايسه كرد. در اين باره بايد دانست با توجه به فرهنگ آن روزگار، گاهي براي اداي احترام به يک شخصيت و يا براي ابراز علاقه يک قبيله به قبيله ديگر ازدواج هايي صورت مي پذيرفت به طوري که اگر طرف مقابل نمي پذيرفت به عنوان رد احترام و گاهي در حد اعلام تنفر و اعلان جنگ بود. به اين نکته هم توجه کنيد که عايشه قبلا شوهر داشته است نه اينکه بي شوهر باشد .اين نکته را در الصحيح من سيره النبي آورده است .

6. نماز، نماز و بردگانى كه در ملك شمايند زنهار كه ما فوق طاقتشان بر آنان تحميل نكنيد، خدا را خدا را در زنان كه آنان مقهور و زير دست شمايند. (سيره حلبى ج 3 ص 473)


اگر مي خواهيد بيشتر از اين درباره اين موضوعات اطلاعات به دست بياوريد مي توانيد به اين كتاب ها مراجعه كنيد:
1. ازواج النبي(صلوات الله علیه و آله)، دكتر موسي شاهين لاشين. 2. ازواج النبي(صلوات الله علیه و آله) و اولاده، ابوعبيده معمر بن مثني. 3. همسران رسول خدا، عقيقي بخشايشي. 4. تعدد نساء الانبياء، احمد عبد الوهاب. 5. نگرشي كوتاه به زندگي پيامبر، مؤسسه در راه حق. 6. نساء النبي(صلوات الله علیه و آله) و اولاده، محمد جواد سعيدي. 7. الميزان، ج 4 عربي. 8. تفسير نمونه، ج 17، ص 381. 9. الصحيح من سيره النبي الاعظم، سيد جعفر مرتضي عاملي.
 
 
 
 
 
 
 
 


#وب_سایت_تخصصی_حضرت_خدیجه
#ام_المومنین
#اول_بانوی_مسلمان
#ond[i]
#خدیجه
#سیده_بطحا
#حضرت_خدیجه

 
 
بازدید 1051 بار آخرین ویرایش در پنج شنبه, 23 دی 1395 ساعت 12:49

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

هرگونه باز نشر مطالب آزاد است.

×

telegram.jpg


کانال ام المومنین حضرت خدیجه سلام الله علیها

https://telegram.me/ommolmomen