logo

حسادت عایشه نسبت به ام المومنین حضرت خديجه سلام الله عليها اول بانوی مسلمان و مقرب درگاه خدا

نوشته شده توسط
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

آيا عائشه، نسبت به همسران ديگر رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) حسادت داشته است؟

 

          پاسخ:

 

يكي از ويژگي‌هاي بارز عائشه در ميان همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله، غيرت و حسادت بيش از اندازه او نسبت به ديگر امهات المؤمنين بوده است.

اين حسادت‌ها در برخي از موارد، خشم رسول‌خدا صلي الله عليه وآله را برمي‌انگيخت و سبب مي‌شد كه آن حضرت كه پيامبر رحمت بوده و در قرآن با عبارت «رحمة للعالمين» و «خلق عظيم» ستوده شده است ، با عائشه به تندي سخن بگويد.

گاهي دامنه اين حسادت شامل فرزندان رسول خدا از ديگر همسرانش نيز مي‌شده است؛ از جمله حسادت بيش از اندازه عائشه نسبت به صديقه طاهره سلام الله عليها و ابراهيم فرزند رسول خدا صلي الله عليه وآله در كتاب‌‌هاي تاريخي به صورت گسترده نقل شده است .

ما به مواردي كه علماي اهل سنت در كتاب‌ هاي معتبر خود آن‌ها را نقل كرده‌اند اشاره مي‌كنيم:


حسادت عائشه نسبت به حضرت خديجه سلام الله عليها:

 

حضرت خديجه سلام الله عليها نخستين و برترين همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله بود و پيامبر خدا ايشان را بيش از ديگر همسرانش دوست داشت و تا زماني كه حضرت خديجه زنده بود، با هيچ زن ديگري ازدواج نكرد ؛ همچنين تا آخر عمر ، همواره ياد او را در دل نگه داشته بود.

 همين مسأله سبب شده بود كه عائشه نسبت به ايشان حسادت شديدي در خود احساس كند و گاهي آن را بروز دهد .

بخاري در صحيح خود مي‌نويسد:

حدثنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ حدثنا حُمَيْدُ بن عبد الرحمن عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبيه عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت ما غِرْتُ على امْرَأَةٍ ما غِرْتُ على خَدِيجَةَ من كَثْرَةِ ذِكْرِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِيَّاهَا قالت وَتَزَوَّجَنِي بَعْدَهَا بِثَلَاثِ سِنِينَ وَأَمَرَهُ رَبُّهُ عز وجل أو جِبْرِيلُ عليه السَّلَام أَنْ يُبَشِّرَهَا بِبَيْتٍ في الْجَنَّةِ من قَصَبٍ.

از عائشه نقل شده است كه بر هيچ يك از زنان به اندازه خديجه حسادت نكردم؛ چرا كه رسول خدا او را زياد ياد مي‌كرد، سه سال بعد از او ، با من ازدواج كرد و خداوند به پيامبر و يا جبرئيل دستور داد كه خديجه را به خانه‌اي در بهشت كه از درّ و مرواريد ساخته شده است، بشارت دهد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري،ج 3   ص 1389، ح3606، كتاب فضائل الصحابة، بَاب تَزْوِيجِ النبي (صلوات الله علیه و آله) خَدِيجَةَ وَفَضْلِهَا رضي الله عنها،  تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

همين روايت را بخاري در چندين جاي ديگر از صحيحش نقل كرده است؛ از جمله:

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري،  ج 3   ص 1389، ح3605، كتاب فضائل الصحابة، بَاب تَزْوِيجِ النبي (صلوات الله علیه و آله) خَدِيجَةَ وَفَضْلِهَا رضي الله عنها ؛ ج 5   ص 2004، ح4931، كِتَاب النِّكَاحِ، بَاب غَيْرَةِ النِّسَاءِ وَوَجْدِهِنَّ ؛ ج 5   ص 2237، ح5658، كِتَاب الْأَدَبِ، بَاب حُسْنُ الْعَهْدِ من الْإِيمَانِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

مسلم نيشابوري نيز همين روايت را نقل كرده است:

النيسابوري، مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم،  ج 4   ص 1888، ح2435، كِتَاب فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ، بَاب فَضَائِلِ خَدِيجَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ رضي الله تَعَالَى عنها ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

 احمد بن حنبل در مسند خود مي‌نويسد:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا علي بن إِسْحَاقَ انا عبد اللَّهِ قال انا مُجَالِدٌ عَنِ الشعبي عن مَسْرُوقٍ عن عَائِشَةَ قالت كان النبي صلى الله عليه وسلم إذا ذَكَرَ خَدِيجَةَ أَثْنَى عليها فَأَحْسَنَ الثَّنَاءَ قالت فَغِرْتُ يَوْماً فقلت ما أَكْثَرَ ما تَذْكُرُهَا حَمْرَاءَ الشِّدْقِ قد أَبْدَلَكَ الله عز وجل بها خَيْراً منها قال ما أبدلني الله عز وجل خَيْراً منها قد آمَنَتْ بي إِذْ كَفَرَ بي الناس وصدقتني إِذْ كذبني الناس وواستني بما لها إذا حرمني الناس ورزقني الله عز وجل وَلَدَهَا إِذْ حرمني أَوْلاَدَ النِّسَاءِ.

عايشه مى‏گويد: رسول خدا هرگاه به ياد خديجه مي‌افتاد از او به نيكي ياد مي‌كرد. روزي حسادت بر من چيره شد و گفتم: چه زياد از آن پير زن بي‌دندان ياد مى‏كنيد؟ همانا خداوند بهتر از او نصيب شما فرموده است. رسول خدا فرمود: خداوند بهتر از او نصيب من نفرموده است، زيرا هنگامى كه همه مردم مرا تكذيب مى‏كردند، او مرا تصديق مى‏كرد و هنگامى كه مردم مرا محروم مى‏داشتند او با اموال خود من را ياري مى‏كرد و خداوند فرزندان مرا ، از او به من عنايت فرمود و حال آنكه از غير او فرزندى به من عنايت نفرمود.

الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 6   ص 117، ح24908، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

ابن كثير دمشقي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:

تفرد به أحمد أيضا وإسناده لا بأس به .

تنها احمد اين رايت را نقل كرده است، سند آن اشكالي ندارد.

ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، السيرة النبوية، ج 2   ص 135، طبق برنامه الجامع الكبير؛

ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 3   ص 128، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

و هيثمي نيز مي‌گويد:

رواه أحمد وإسناده حسن.

احمد آن را نقل كرده و سند آن «حسن» است.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9   ص 224، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

مسلم نيشابوري نيز همين روايت را نقل كرده است ؛ اما متأسفانه سخن پيامبر خدا را كه در جواب عائشه مي‌فرمايد: «خداوند از او بهتر به من نداده» را حذف كرده است :

حدثنا سُوَيْدُ بن سَعِيدٍ حدثنا عَلِيُّ بن مُسْهِرٍ عن هِشَامٍ عن أبيه عن عَائِشَةَ قالت اسْتَأْذَنَتْ هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ أُخْتُ خَدِيجَةَ على رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَعَرَفَ اسْتِئْذَانَ خَدِيجَةَ فَارْتَاحَ لِذَلِكَ فقال اللهم هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ فَغِرْتُ فقلت وما تَذْكُرُ من عَجُوزٍ من عَجَائِزِ قُرَيْشٍ حَمْرَاءِ الشِّدْقَيْنِ هَلَكَتْ في الدَّهْرِ فَأَبْدَلَكَ الله خَيْرًا منها.

از عائشه نقل شده است كه روزي هاله دختر خويلد خواهر خديجه اجازه ورود بر رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) را خواستار شد، رسول خدا به ياد اجازه گرفتن خديجه افتاد و خوشحال شد و فرمود: «خدايا هاله دختر خويلد». عائشه مي‌گويد: من حسادتم برانگيخته شد و گفتم: چرا اين قدر اين پيرزن از پيرزن‌هاي قريش را كه از شدت پيري (دندان‌هايش ريخته و) لثه‌هايش نمايان شده بود، ياد مي‌كني؟ او خيلي وقت پيش هلاك شد و خدا بهتر از او را به تو داده است.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم،  ج 4   ص 1889، 2437،  كِتَاب فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ، بَاب فَضَائِلِ خَدِيجَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ رضي الله تَعَالَى عنها ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.


خشم بي‌سابقه رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) از گفتار عائشه:

 

طبراني در معجم كبير خود عائشه نقل مي‌كند كه رسول خدا از گفتار من چنان خشمگين شد كه تا كنون او را چنين خشمناك نديده بودم:

حدثنا محمد بن الْفَضْلِ السَّقَطِيُّ ثنا سَعِيدُ بن سُلَيْمَانَ ثنا مُبَارَكُ بن فَضَالَةَ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبيه عن عَائِشَةَ أَنّ رَسُولَ اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم كان يُكْثِرُ ذِكْرَ خَدِيجَةَ فقلت ما أَكْثَرَ ما تُكْثِرُ ذِكْرَ خَدِيجَةَ وقد أَخْلَفَ اللَّهُ لك من خَدِيجَةَ عَجُوزٌ حَمْرَاءُ الشِّدْقَيْنِ قد هَلَكَتْ في دَهْرٍ فَغَضِبَ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم غَضَبًا ما رَأَيْتُهُ غَضِبَ مثله قَطُّ وقال إِنَّ اللَّهَ رَزَقَهَا مِنِّي ما لم يَرْزُقْ أَحَدًا مِنْكُنَّ قلت يا رَسُولَ اللَّهِ أعف عَنِّي عَفَا اللَّهُ عَنْكَ وَاللَّهِ لا تَسْمَعُنِي أَذْكُرُ خَدِيجَةَ بَعْدَ هذا الْيَوْمِ بِشَيْءٍ تَكْرَهُهُ .

از عائشه نقل شده است كه رسول خدا زياد از خديجه ياد مي‌كرد، من گفتم: چه قد زياد از خديجه ياد مي‌كني؛ خداوند به جاي خديجه كه پيرزن بي‌دندان بود و در زمان‌هاي گذشته هلاك شده (بهتر از او) را به تو داده است؛ پس رسول خدا خشمگين شد ؛ به طوري كه تا كنون او را هرگز اين چنين خشمگين نديده بودم و فرمود: خداوند از او چيزي نصيب من كرده است كه از هيچ يك از شما نكرده است . من گفتم: اي پيامبر خدا مرا ببخش، خداوند شما را ببخشد، سوگند به خدا كه ديگر درباره خديجه از من سخني نخواهي شنيد كه تو را ناراحت كند.

الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب ابوالقاسم (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج 23   ص11، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

تصحيح سند روايت:

 

هيثمي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:

رواه الطبراني واسانيده حسنة.

طبراني اين روايت را نقل كرده و سند‌هاي آن «حسن» هستند.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9   ص 224، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

هرچند كه همين تصريح هيثمي كفايت مي‌كند ؛ اما با به خاطر اطمينان بيشتر تمام روات سند را نيز بررسي مي‌كنيم .

محمد بن فضل:

 

شمس الدين ذهبي در باره او مي‌گويد:

محمد بن الفضل بن جابر الثقفي البغدادي . قال الدارقطني : صدوق .

محمد بن فضل، راستگو است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 21   ص 306، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

دار قطني در سؤالات الحاكم در باره او مي‌نويسد:

محمد بن الفضل بن جابر بن شاذان السقطي صدوق.

محمد بن الفضل، راستگو بوده است.

الدارقطني البغدادي، ابوالحسن علي بن عمر (متوفاي 385هـ)، سؤالات الحاكم النيسابوري للدارقطني ، ج 1   ص 145، رقم: 197، تحقيق : د. موفق بن عبدالله بن عبدالقادر ، ناشر : مكتبة المعارف - الرياض  ، الطبعة : الأولى ، 1404 – 1984م

مقدسي حنبلي سندي را كه محمد بن فضل در سلسه وجود وجود دارد، تصحيح كرده است:

أنا الطبراني نا محمد بن الفضل السقطي نا سعيد بن سليمان (ح) إسناده صحيح.

طبراني از محمد بن فضل از سعيد بن سليمان نقل كرده است، سند آن صحيح است.

المقدسي الحنبلي، ابوعبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفاي643هـ)، الأحاديث المختارة، ج 4   ص 306، تحقيق عبد الملك بن عبد الله بن دهيش، ناشر: مكتبة النهضة الحديثة - مكة المكرمة، الطبعة: الأولى، 1410هـ.

سعيد بن سليمان:

 

ابن حجر عسقلاني در باره او مي‌نويسد:

سعيد بن سليمان الضبي أبو عثمان الواسطي نزيل بغداد البزاز لقبه سعدويه ثقة حافظ من كبار العاشرة.

سعيد بن سليمان كه ساكن بغدا و لقب او سعدويه بوده، راستگو و از بزرگان طبقه دهم روات است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب، تحقيق: محمد عوامة، ج 1   ص 237، رقم : 2329، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

مبارك بن فضالة

 

شمس الدين ذهبي بعد از نقل روايتي كه در سند آن مبارك بن فضاله وجود دارد مي‌نويسد:

تفرد به مبارك بن فضالة عنه وهو صدوق .

اين روايت را فقط مبارك بن فضاله نقل كرده و او راستگو است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 5   ص 122، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و در شرح حال او مي‌نويسد:

مبارك بن فضالة د ت ق خت ابن أبي أمية الحافظ المحدث الصادق الإمام أبو فضالة القرشي العدوي مولى عمر بن الخطاب من كبار علماء البصرة .

مبارك بن فضاله، حافظ ، محدث راستگو، پيشوا و از بزرگان دانشمندان بصره بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 7   ص 281، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

هشام بن عروة:

 

ذهبي در باره او مي‌نويسد:

هشام بن عروة أبو المنذر وقيل أبو عبد الله القرشي أحد الأعلام سمع عمه بن الزبير وأباه وعنه شعبة ومالك والقطان توفي 146 قال أبو حاتم ثقة إمام في الحديث.

هشام بن عروة، يكي از سرشناسان بود كه از عمويش عبد الله بن زبير و از پدرش (عروة بن زبير) روايت نقل كرده، ابوحاتم گفته كه او مورد اعتماد و پيشواي علم حديث بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج 2   ص 337، رقم: 5972، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

عروة بن زبير:

 

قال بن سعد كان فقيها عالما كثير الحديث ثبتا مأمونا قال هشام صام أبي الدهر ومات وهو صائم في موته أقوال منها 93 و 94 ع.

ابن سعد گفته كه او ، فقيه، دانشمند، مورد اعتماد و امين بود و بسيار روايت نقل كرده است، هشام گفته: پدرم عمري روزه گرفت و در حالي مرد كه روزه‌دار بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج 2   ص 18، رقم: 3775 ، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

بنابراين در سند اين روايت هيچ ترديدي نيست و ثابت مي‌كند كه حسادت عائشه نسبت به حضرت خديجه سبب خشم بي سابقه رسول خدا صلي الله عليه وآله شده است.


خشم شديد رسول خدا از گفتار عائشه:

 

ابن عبد البر در الإستيعاب، ابن جوزي در المنتظم ، ابن اثير در اسد الغابه و ديگر بزرگان اهل سنت نقل كرده‌اند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله از سخن عائشه آن قدر  عصباني شد كه از شدت ناراحتي موهاي جلوي سر او شروع به لرزش كرد !:

عن مسروق عن عائشة قالت كان رسول الله (صلوات الله علیه و آله) لا يكاد يخرج من البيت حتى يذكر خديجة فيحسن الثناء عليها فذكرها يوما من الأيام فأدركتني الغيرة فقلت هل كانت إلا عجوزا فقد أبدلك الله خيرا منها فغضب حتى اهتز مقدم شعره من الغضب ثم قال لا والله ما أبدلني الله خيرا منها آمنت بي إذ كفر الناس وصدقتني إذ كذبني الناس وواستني في مالها إذ حرمني الناس ورزقني الله منها أولادا إذ حرمني أولاد النساء قالت عائشة فقلت في نفسي لا أذكرها بسيئة أبدا.

مسروق از عائشه نقل كرده است كه گفت: رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) هيچگاه از خانه خارج نمي‌شد، مگر اين كه يادي از خديجه (س) نموده و او را ستايش مي‌كرد؛ روزي از او روزها كه از او ياد كرد، حسادت من برانگيخته شد و گفتم: آيا او جز پيرزني بود، خداوند بهتر از او را نصيب تو كرده است. رسول خدا از شنيدن اين سخن آن قدر خشمگين شد كه موهاي جلوي سر آن حضرت مي‌لرزيد، سپس گفت: نه قسم به خدا، خداوند بهتر از او را به من نداده است، او به من ايمان آورد ، زماني كه مردم كافر بودند، مرا تصديق كرد، زماني كه مردم مرا تكذيب مي‌كردند، مالش را به من ايثار كرد در آن زمان كه همه مرا محروم كرده بودند، خداوند از او فرزنداني نصيبم كرد كه از ديگر زنانم نداد. عائشه گفت: با خودم گفتم كه ديگر هيچگاه از او به بدي ياد نخواهم كرد.

النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي 463هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب،  ج 4   ص1823ـ1824، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ؛

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم،  ج 3   ص 18 ، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1358؛

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، صفة الصفوة،  ج 2   ص 8، تحقيق: محمود فاخوري - د.محمد رواس قلعه جي، ناشر: دار المعرفة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1399هـ – 1979م؛

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة،  ج 7   ص 95، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996م؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب،ج 18   ص 113،  تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م؛

الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاي764هـ)، الوافي بالوفيات،  ج 13   ص 182، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م.


وساطت مادر عائشه و درخواست بخشش از رسول خدا (صوات الله علیه و آله):

 

ابن اسحاق و حلبي در سيره خود نقل مي‌كنند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله آن قدر عصباني شد كه با عائشه برخورد تندي كرد ! تا جائي كه مادر عائشه مجبور شد بين او و رسول خدا وساطت كند تا آن حضرت عائشه را ببخشد:

نا يونس عن عبد الواحد بن أيمن المخزومي قال نا أبو نجيح أبو عبد الله بن أبي نجيح قال أهدى لرسول الله صلى الله عليه وسلم جزور أو لحم فأخذ عظما منها فتناوله الرسول بيده فقال له اذهب به إلى فلانة فقالت له عائشة لم غمرت يدك فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم ان خديجة أوصتني بها فغارت عائشة وقالت لكأنه ليس في الأرض امرأة الا خديجة؟

فقام رسول الله صلى الله عليه وسلم مغضبا فلبث ما شاء الله ثم رجع فاذا أم رومان فقالت يا رسول الله ما لك ولعائشة انها حدث وأنت أحق من تجاوز عنها فأخذ بشدق عائشة وقال ألست القائلة كأنما ليس على الأرض امرأة الا خديجة والله لقد آمنت بي اذ كفر قومك ورزقت مني الولد وحرمتموه.

أبونجيح مي‌گويد: براي رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) گوسفندي براي ذبح و يا گوشتي هديه آوردند، آن حضرت قسمتي از آن را گرفت و با دستش تكه تكه كرد و فرمد: آن را براي فلاني ببر، عائشه گفت: چرا اين قدر احسان مي‌كني؟ رسول خدا فرمود: خديجه سفارش او را كرده بود. عائشه حسادتش برانگيخته شد و گفت: انگار كه در زمين زني غير از خديجه نيست ، رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) با حالت خشم از جا برخواست، مدتي صبر كرد و سپس برگشت. ام رومان (مادر عائشه) به رسول خدا فرمود: چه كار داري به عائشه، او كوچك است و تو سزاوارتر هستي كه از گناه او بگذري، رسول خدا دهان عائشه را گرفت و فرمود: آيا تو نبودي كه گفتي انگار زني در زمين غير از خديجه نيست؟ سوگند به خدا كه او به ايمان آورد در آن هنگام كه قوم تو كافر بودند، خداوند از او به من فرزند داد؛ در حالي كه شما مرا محروم كرديد.

محمد بن إسحاق بن يسار (متوفاي151هـ) ، سيرة ابن إسحاق (المبتدأ والمبعث والمغازي) ،ج 5   ص 228، ح332، تحقيق : محمد حميد الله ، ناشر : معهد الدراسات والأبحاث للتعريف ؛

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون،  ج 3   ص 401، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400.

حسادت‌هاي عائشه نسبت حضرت خديجه سلام الله عليها فقط به اين موارد محدود نمي‌شود، ما به جهت اختصار از نقل بقيه موارد خودداري مي‌كنيم.


تحليل حسادت‌هاي عائشه نسبت به  حضرت خديجه:

 

طبق اين روايات كه سند برخي از آن‌ها نيز تصحيح شد، حسادت‌هاي عائشه نسبت به حضرت خديجه سلام الله عليها، خشم و غضب شديد رسول خدا صلي الله عليه وآله را برانگيخته است؛ در برخي از موارد آن قدر خشمگين مي‌شود كه به گفته عائشه تا كنون چنين خشمي از آن حضرت سابقه نداشته است . در برخي از موارد از شدت خشم موهاي جلوي سر حضرت به لرزه درمي‌آيد و در مواردي مادر عائشه وساطت مي‌كند كه آن حضرت كمي از خشم و غضب خود بكاهد؛ اما خشم رسول خدا به حدي است كه وساطتت مادر عائشه نيز  نمي‌تواند آن حضرت را آرام كند و رسول خدا با عائشه برخورد تندي مي‌كند.

حال با توجه به اين روايات، سؤالي كه بايد دانشمندان اهل سنت به آن پاسخ دهند اين است كه حكم به خشم آوردن رسول خدا صلي الله عليه وآله چيست؟

آيا خشم رسول خدا صلي الله عليه وآله خشم خداوند را به دنبال ندارد؟

جالب اين است كه خود عائشه، كساني را كه رسول خدا را به غضب آورد، مستحق آتش جهنم دانسته است . در قضيه تمرد صحابه از دستور رسول خدا در حجة الوداع، عائشه مي‌گويد:

فَدَخَلَ عَلَيَّ وهو غَضْبَانُ فقلت من أَغْضَبَكَ يا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ .

رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) بر من وارد؛ در حالي كه غضبناك بود، گفتم: چه كسي تو را خشمگين كرده است، خدا او را داخل آتش كند.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم،  ج 2   ص 879، ح1211، كِتَاب الْحَجِّ ، بَاب بَيَانِ وُجُوهِ الْإِحْرَامِ ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

و در روايت ديگر از  نقل شده است كه:

فَغَضِبَ ثُمَّ انْطَلَقَ حتى دخل على عَائِشَةَ غَضْبَانَ فَرَأَتِ الْغَضَبَ في وَجْهِهِ فقالت من أَغْضَبَكَ أَغْضَبَهُ الله.

رسول خدا ناراحت شد، سپس از آن جا خارج و بر عائشه وارد شد، وقتي عائشه خشم و غضب را در چهره رسول خدا مشاهده كرد، گفت: چه كسي تو را خشمگين كرده است، خدا بر او غضب كند.

الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل،  ج 4   ص 286، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

هيثمي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:

رواه أبو يعلى ورجاله رجال الصحيح .

اين روايت را أبويعلي نقل كرده و تمام راويان آن، راويان صحيح بخاري هستند.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد،  ج 3   ص 233، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

حال اگر كسي سؤال كند كه آيا اين دعاي عائشه شامل خود نيز خواهد شد يا نه، علما و دانشمندان اهل سنت چه پاسخ خواهند داد؟

هچنين اين روايت ثابت مي‌كند كه ادعاي اهل سنت مبني بر اين كه عائشه محبوب‌ترين همسر رسول خدا بوده، افسانه‌اي بيش نيست؛ بلكه حضرت خديجه سلام الله عليها محبوب‌ترين همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله است.

همچنين اين ادعاي برخي از دانشمندان اهل سنت را كه مي‌گويند: عائشه برترين همسر آن حضرت است، باطل مي‌كند؛ چرا كه طبق اين روايات رسول خدا صلي الله عليه وآله تصريح مي‌كند كه خداوند بهتر از او را نصيب من نكرده است.


حسادت عائشه نسبت به ماريه:

 

ام المؤمنين ماريه، يكي از همسران نيك سيرت رسول خدا و تنها زني است كه بعد از حضرت خديجه از رسول خدا صلي الله عليه وآله صاحب فرزند شد . بنابر نقل عائشه او چهره زيبائي داشت و همين سبب شده بود كه عائشه نسبت به او حسادت شديدي در خود احساس كند .

محمد بن سعد در طبقات خود و زبير بن بكار در المنتخب من كتاب ازواج النبي به نقل از عائشه مي‌نويسند:

عن عائشة قالت ما غرت على امرأة إلا دون ما غرت على مارية وذلك أنها كانت جميلة من النساء ... وأعجب بها رسول الله صلى الله عليه وسلم وكان أنزلها أول ما قدم بها في بيت لحارثة بن النعمان فكانت جارتنا فكان رسول الله عامة النهار والليل عندها حتى فرغنا لها فجزعت فحولها إلى العالية فكان يختلف إليها هناك فكان ذلك أشد علينا ثم رزق الله منها الولد وحرمنا منه.

از عائشه نقل شده است كه من بر هيچ زني حسادت نكردم؛ مگر اين كه كمتر از حسادت من نسبت به ماريه بود؛ زيرا او زن زيبائي بود( اهل سنت در اينجا خصوصيات ظاهري آن حضرت را نيز نقل كرده‌اند ، اما ما به خاطر حفظ حرمت رسول خدا از ذكر اين مطالب ، خودداري مي‌كنيم) و رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) از او خوشش مي‌آمد. نخستين بار كه به نزد او رفت ، در خانه حارثة بن نعمان بود و به همين سبب همسايه ما شد ؛ رسول خدا روز و شب در كنار او بود تا اينكه ما تمام تلاش خود را بر ضد او به كار برديم ! به همين سبب او دچار اندوه شد ؛ رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) او را به عاليه بردند ؛ و شب و روز به نزد او مي‌رفتند ؛ اين مطلب براي ما سخت‌تر از قبل شد ! سپس خداوند از او فرزندي به رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) داد و ما از اين فرزند محروم مانديم !

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى،  ج 8   ص 212ـ213، ناشر: دار صادر – بيروت؛

الزبيري ، أبو عبد الله الزبير بن بكار بن عبد الله بن مصعب (متوفاي256هـ) ، المنتخب من كتاب أزواج النبي صلى الله عليه وسلم ، ج 1   ص 57، تحقيق : سكينة الشهابي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1403هـ .

اين حسادت به حدي رسيد كه وقتي ماريه، ابراهيم را به دنيا آورد، عائشه نتوانست تحمل كند و خطاب به رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود كه او هيچ شباهتي به شما ندارد . حاكم نيشابوري در المستدرك مي‌نويسد:

حدثني علي بن حمشاد العدل ثنا أحمد بن علي الأبار ثنا الحسن بن حماد سجادة حدثني يحيى بن سعيد الأموي ثنا أبو معاذ سليمان بن الأرقم الأنصاري عن الزهري عن عروة عن عائشة رضي الله عنها قالت أهديت مارية إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم ومعها بن عم لها قالت فوقع عليها وقعة فاستمرت حاملا قالت فعزلها عند بن عمها قالت فقال أهل الإفك والزور من حاجته إلى الولد أدعى ولد غيره وكانت أمه قليلة اللبن فابتاعت له ضائنة لبون فكان يغذى بلبنها فحسن عليه لحمه قالت عائشة رضي الله عنها فدخل به على النبي صلى الله عليه وسلم ذات يوم فقال كيف ترين فقلت من غذي بلحم الضأن يحسن لحمه قال ولا الشبه؟ قالت فحملني ما يحمل النساء من الغيرة أن قلت ما أرى شبها قالت وبلغ رسول الله صلى الله عليه وسلم ما يقول الناس فقال لعلي خذ هذا السيف فانطلق فاضرب عنق بن عم مارية حيث وجدته قالت فانطلق فإذا هو في حائط على نخلة يخترف رطبا قال فلما نظر إلى علي ومعه السيف استقبلته رعدة قال فسقطت الخرقة فإذا هو لم يخلق الله عز وجل له ما للرجال شيء ممسوح.

عروه از عائشه نقل كرده است كه: ماريه را به رسول خدا اهداء كردند و پسر عموي ماريه نيز با او بود. عائشه مي‌گويد: رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) يكبار با او نزديكي كرد و ماريه حامله شد. عائشه مي‌گويد: رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) او را پيش پسر عمويش گذاشت، اهل افك (آن‌ها كه به همسران رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) تهمت فحشاء زدند) گفتند: رسول خدا چون به فرزند احتياج دارد، فرزند ديگران را فرزند خود مي‌خواند . مادر او (ابراهيم) شير كمي داشت، ميش شيردهي براي او خريدند، ابراهيم از شير او تغذيه كرد و اين سبب شد كه او گوشت خوبي داشته باشد. عائشه مي‌گويد: روزي بر رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) وارد شدم در حالي كه ابراهيم نيز پيش آن حضرت بود، رسول خدا از من سؤال كرد: اين فرزند را چگونه مي‌بيني، گفتم: هر كس گوشت گوسفند بخورد، گوشت خوبي خواهد داشت. رسول خدا از من سؤال كرد كه آيا او شباهتي به من ندارد؟ عائشه مي‌گويد: حسادت زنانه بر من غلبه كرد و گفتم: من شباهتي در او نمي‌بينم .

عائشه مي‌گويد: سخناني كه مردم مي‌گفتند به گوش رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) رسيد، آن حضرت به على(ع) دستور دادند: اين شمشير را بگيرد و گردن پسر عموي ماريه در هر كجا كه ديدي بزن. عائشه مي‌گويد: علي به دنبال او گشت و او را در باغي بر بالاي درخت خرما در حال چيدن خرما ديد، وقتي او علي را ديد كه شمشير به دست دارد، بدنش به لرزه افتاد . علي عليه السلام مي‌گويد: لباس او افتاد و (ديدم) كه او آن چيزي را كه خداوند به هر مردي داده، به او نداده است .

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين،ج 4   ص 41، ح6821، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.


حسادت نسبت به ابراهيم فرزند رسول خدا:

 

از آن جائي كه عائشه هيچگاه از رسول خدا صلي الله عليه وآله صاحب فرزند نشد ، ديدن فرزند ماريه براي او ناراحت كننده بود؛ به همين دليل وقتي رسول خدا از عائشه در باره شباهت او نسبت به خودش سؤال مي‌كند، عائشه منكر هر نوع شباهتي بين رسول خدا و فرزندش مي‌شود.

محمد بن سعد در الطبقات الكبري و ابن جوزي در المنتظم مي‌نويسند:

عن الزهري عن عروة عن عائشة قالت لما ولد إبراهيم جاء به رسول الله صلى الله عليه وسلم إلي فقال أنظري إلى شبهه بي فقلت ما أرى شبها فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم ألا ترين إلى بياضة ولحمه فقلت إنه من قصر عليه اللقاح أبيض وسمن.

عروه از عائشه نقل كرده است كه گفت: هنگامي كه ابراهيم به دنيا آمد، رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) به همراه او پيش من آمد و گفت: به شباهت او به من نگاه كن، من گفتم: من شباهتي در او نمي‌بينم. رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) فرمود: مگر سفيدي و گوشت او را مي‌بيني؟ گفتم: هر كس كه (گوشت و شير) حيوانات شيرده را بخورد ، سفيد شده و چاق مي‌شود !

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى،  ج 1   ص 137، ناشر: دار صادر – بيروت؛

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم،  ج 3   ص 346، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1358.

و بلاذري در انساب الأشراف مي‌نويسد:

وكان لرسول الله صلى الله عليه وسلم لقائح، وقطعة غنم، فكانت مارية تشرب من ألبانها وتسقي ولدها. قالوا: وأُتي رسول الله صلى الله عليه وسلم يوماً بإبراهيم، وهو عند عائشة، فقال: انظري إلى شبهه. فقالت: ما أرى شبهاً. فقال: ألا ترين إلى بياضه ولحمه؟ فقالت: من قصرت عليه اللقاحُ، وسقي ألبانَ الضأن، سمن وأبيضّ.

رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) شترها و گوسفند‌هاي شيرده داشت، ماريه خودش از شير آن‌ها مي‌خورد و فرزندش را نيز از شير آن‌ها سيراب مي‌كرد، روزي رسول خدا به همراه ابراهيم پيش عائشه آمد و فرمود: به شباهت او به من بنگر، عائشه گفت: من شباهتي در او نمي‌بينم، رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) فرمود: مگر سفيدي و گوشت او را نمي‌بيني؟ عائشه گفت: هركس كه همه سهم گوشت و شير حيوانات شيرده به او برسد ، چاق شده و سفيد مي‌شود !

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف،  ج 1   ص 198، طبق برنامه الجامع الكبير.


حسادت نسبت به ام سلمه:

 

ام سلمه، يكي ديگر از همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله است كه از زيبائي خاصي برخوردار بوده است؛ به همين سبب عائشه نسبت به او حسادت زيادي مي‌كرده است.

محمد بن سعد در طبقات الكبري، بلاذري در انساب الأشراف، ابن جوزي در المنتظم، ذهبي در سير أعلام النبلاء و تاريخ الإسلام و ابن حجر عسقلاني در الإصابه مي‌نويسند:

أخبرنا محمد بن عمر حدثنا عبد الرحمن بن أبي الزناد عن هشام بن عروة عن أبيه عن عائشة قالت لما تزوج رسول الله صلى الله عليه وسلم أم سلمة حزنت حزنا شديدا لما ذكروا لنا من جمالها قالت فتلطفت لها حتى رأيتها فرأيتها والله أضعاف ما وصفت لي في الحسن والجمال قالت فذكرت ذلك لحفصة ـ وكانتا يدا واحدةـ  فقالت لا والله ـ إن هذه إلا الغيرةـ ما هي كما يقولون فتلطفت لها حفصة حتى رأتها فقالت قد رأيتها ولا والله ما هي كما تقولين ولا قريب وإنها لجميلة قالت فرأيتها بعد فكانت لعمري كما قالت حفصة ولكني كنت غيرى.

عروه از عائشه نقل كرده است كه وقتي رسول خدا با ام سلمه ازدواج كرد، من بسيار غمگين و ناراحت شدم، در آن هنگام از زيبائي او براي من مي‌گفتند. با زيركي سعي كردم كه او را ببينم، پس او را ديدم، سوگند به خداوند كه او چندين برابر آن چه از زيبائي‌اش براي من توصيف كرده بودند، زيبا بود؛ من اين مطلب را با حفصه در ميان گذاشتم ـ آن دو همدست بودندـ حفصه گفت: سوگند به خدا ـ اين كلمات چيزي جز حسادت نيست‌ـ او آن طور كه توصيف مي‌كنند نيست. حفصه نيز نقشه ريخت تا او را ببيند، حفصه بعد از ديدن ام سلمه گفت: نه قسم به خدا آن طور كه او را توصيف مي‌كنند نيست و حتي نزديك به آن چه توصيف مي‌كنند نيز نمي‌باشد، او زيبا است. عائشه مي‌گويد: پس از آن من او را ديدم، قسم به جانم كه او همان طور كه بود كه حفصه گفته بود؛ ولي من حسود بودم .

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى،  ج 8   ص 94، ناشر: دار صادر – بيروت؛

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف،  ج 1   ص 190، طبق برنامه الجامع الكبير؛

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم،  ج 3   ص 208، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1358؛

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء،  ج 2   ص 209، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام،  ج 5   ص 284، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة،  ج 8   ص 151، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م؛

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي،  ج 1   ص 456،تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

و در روايت ديگر نقل شده است كه عائشه خطاب به رسول خدا مي‌فرمايد كه آيا از ام سلمه سير نمي‌شوي؟

محمد بن سعد در طبقات الكبري، ابن طيفور در بلاغات النساء، و أبوسعد آبي در نثر الدرر مي‌نويسند:

أخبرنا محمد بن عمر حدثتني فاطمة بنت مسلم عن فاطمة الخزاعية قالت سمعت عائشة تقول يوما: دخل علي يوما رسول الله صلى الله عليه وسلم فقلت أين كنت منذ اليوم قال يا حميراء كنت عند أم سلمة فقلت أما تشبع من أم سلمة.

فاطمه خزاعيه گفته: از عائشه شنيدم كه مي‌گفت: روزي رسول خدا بر من وارد شد، من سؤال كردم: تا الآن كجا بودي؟ فرمود: اي حميرا نزد ام سلمه بودم، من گفتم: ايا از ام سلمه سير نمي‌شوي؟

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى،  ج 8   ص 80، ناشر: دار صادر – بيروت؛

أبي الفضل بن أبي طاهر المعروف بابن طيفور (متوفاى380 هـ ) بلاغات النساء،  ج 1   ص 73، ناشر: منشورات مكتبة بصيرتي ـ قم؛

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاي421هـ)، نثر الدر في المحاضرات،  ج 4   ص 32، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م


حسادت نسبت به صفية:

 

صفيه، يكي ديگر از همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله بود كه چهره زيبائي داشت و همين سبب شد كه عائشه به او حسادت بورزد و حتي او را «يهوديه» بنامد.

محمد بن سعد در طبقات، بلاذري در انساب الأشراف و أبومنصور بن عساكر در الأربعين مي‌نويسند:

أخبرنا محمد بن عمر حدثني أسامة بن زيد بن أسلم عن أبيه عن عطاء بن يسار قال لما قدم رسول الله صلى الله عليه وسلم من خيبر ومعه صفية أنزلها في بيت من بيوت حارثة بن النعمان فسمع بها نساء الأنصار وبجمالها فجئن ينظرن إليها وجاءت عائشة متنقبة حتى دخلت عليها فعرفها فلما خرجت خرج رسول الله على أثرها فقال كيف رأيتها يا عائشة قال رأيت يهودية قال لا تقولي هذا يا عائشة فإنها قد أسلمت فحسن إسلامها.

رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) از جنگ خيبر در حالي كه صفيه را به همراه داشت، برگشت و او را در خانه‌اي خانه‌هاي حارثة بن نعمان سكونت دارد، زنان انصار وقتي اين قضيه را شنيدند و از زيبائي او با خبر شدند، همه براي ديدن او رفتند، عائشه در حالي كه نقاب زده بود، بر صفيه وارد شد و او را شناخت، هنگامي كه از خانه خارج مي‌شد، رسول خدا به دنبال او خارج شد و از عائشه سؤال كرد: او را چگونه ديدي؟ عائشه گفت: من يك زن يهودي ديدم !!! رسول خدا فرمود: اين حرف را نزن، او اسلام آورده و اسلامش نيكو شده است.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى،  ج 8   ص 126،‌ ناشر: دار صادر – بيروت؛

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف،  ج 1   ص 196، طبق برنامه الجامع الكبير؛

ابن عساكر ،  أبو منصور عبد الرحمن بن محمد بن هبة الله (متوفاي620هـ) ، الأربعين في مناقب أمهات المؤمنين رحمة الله عليهن أجمعين ، ج 1   ص 100، تحقيق : محمد مطيع الحافظ ,‏غزوة بدير ، ناشر : دار الفكر - دمشق  ، الطبعة : الأولى ، 1406هـ.

البته استفاده از كلمه «يهوديه» فقط به اين جا ختم نشد؛ بلكه عائشه همواره از اين كلمه براي صفيه استفاده مي‌كرد كه در مواردي سبب خشم شديد رسول خدا صلي الله عليه وآله مي‌شد ؛ از جمله در قضيه سفر حجة الوداع كه پيش از اين به صورت مفصل بررسي شد.


حسادت نسبت به جويريه:

 

حلبي در سيره خود حسادت عائشه نسبت به ام المؤمنين جويريه را اين گونه نقل مي‌كند:

قال وعن عائشة رضي الله تعالى عنها قالت كانت جويرية امرأة حلوة لا يكاد يراها أحد إلا أخذت بنفسه فبينما النبي صلى الله عليه وسلم عدي ونحن على الماء أي الذي هو المريسع إذ دخلت جويرية تسأله في كتابتها فوالله ما هو إلا أن رأيتها فكرهت دخولها على النبي صلى الله عليه وسلم وعرفت أنه سيرى منها مثل الذي رأيت فقالت يا رسول الله إني امرأة مسلمة الحديث آه وإنما كرهت ذلك لما جبلت عليه النساء من الغيرة .

ومن ثم جاء انه (صلوات الله علیه و آله) خطب امرأة فأرسل عائشة رضي الله تعالى عنها لتنظر إليها فلما رجعت إليه قالت ما رأيت طائلا فقال بلى رأيت خالا في خدها فاقشعرت منه كل شعرة في جسدك أي وفي لفظ آخر عن عائشة رضي الله تعالى عنها فما هو إلا أن وقفت جويرية بباب الخباء لتستعين رسول الله (صلوات الله علیه و آله) على كتابتها فنظرت إليها فرايت على وجهها ملاحة وحسنا فأيقنت أن رسول الله (صلوات الله علیه و آله) إذا رآها أعجبته علما منها بموقع الجمال منه فما هو إلاأن كلمته (صلوات الله علیه و آله) فقال لها (صلوات الله علیه و آله) خير من ذلك أنا أؤدي كتابتك وأتزوجك فقضى عنها كتابتها وتزوجها.

از عائشه نقل شده است كه جويره زني خوشچهره بود، هركس او را مي‌ديد، به او متمايل مي‌شد !

وقتي كه رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) در سفر بوده و در نزديكي بركه مريسيع بوديم ، جويريه به نزد رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) آمده و از آن حضرت خواست كه با قرارداد مكاتبه ببندند . قسم به خداوند به مجرد ديدن او ، از آمدنش ناراحت شدم ، و دانستم كه رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) نيز همان (زيبايي) كه من ديدم خواهد ديد ! ؛ و سپس گفت اي رسول خدا ، من زني تازه مسلمان هستم ...

عائشه  از آمدن او به خاطر حسادت زنانه‌اي كه در دل او جاي داشت ، ناراحت شد !

و به همين سبب بود كه نقل شده است  رسول خدا مي‌خواست از زني خواستگاري كند، عائشه را فرستاد تا او را ببيند، وقتي پيش رسول خدا برگشت، گفت: من چيز ارزشمندي نديدم، رسول خدا فرمود: بلكه خالي در گونه او ديدي كه تمام موهاي بدنت به لرزه افتاد . و در روايت ديگر از عائشه نقل شده است كه جويريه در پشت پرده ايستاد تا رسول خدا او را در قرارداد «مكاتبه» ياري كنند ! وقتي به او نگاه كردم در صورتش زيبايي و ملاحت ديدم ، يقين كردم كه وقتي رسول خدا او را ببيند، خوشش مي‌آيد ! وقتي رسول خدا (صوات الله علیه و آله)‌او را ديدند ، بيشتر از آنچه فكر مي‌كردم به او گفتند ! فرمودند : من سهم قرارداد «كتابت» تو را مي‌پردازم و با تو ازدواج نيز مي‌كنم ! و سهم «كتابت» او را پرداخت و با او ازدواج كرد !

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون،  ج 2   ص 586ـ587، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400.


حسادت نسبت به مليكة بنت كعب:

 

مليكة بن كعب، يكي از همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله بود كه هم از نظر جمال بي‌نظير بود و هم از نظر جواني از ديگر همسران رسول خدا و به ويژه عائشه جوانتر بود . عائشه با ترفندي عجيب سبب شد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله او را طلاق دهد و اين گونه از دست هووي زيباتر و جوانتر از خودش خلاص شد .

ابن كثير دمشقي در اين باره مي‌نويسد:

حدثنى أبو معشر قال: تزوج رسول الله مليكة بنت كعب، وكانت تذكر بجمال بارع، فدخلت عليها عائشة فقالت: ألا تستحين أن تنكحي قاتل أبيك؟ فاستعاذت منه فطلقها. فجاء قومها فقالوا يا رسول الله إنها صغيرة ولا رأى لها، وإنها خدعت فارتجعها، فأبى. فاستأذنوه أن يزوجوها بقريب لها من بنى عذرة فأذن لهم.

قال: وكان أبوها قد قتله خالد بن الوليد يوم الفتح.

رسول خدا با مليكة دختر كعب ازدواج كرد، او را با زيبائي خيره كننده‌اش مي‌شناختند ! عائشه بر او وارد شد و گفت: حيا نمي‌كني كه با قاتل پدرت ازدواج مي‌كني؟ مليكه از رسول خدا به خداوند پناه برد (أعوذ بالله منك گفت) رسول خدا نيز او را طلاق داد، فاميل‌هاي او آمدند و گفتند: اي رسول خدا ! او خردسال است، از او درگذر، او گول خورده به او رجوع كن. رسول خدا نپذيرفت، اقوام او اجازه گرفتند كه او را به ازدواج يكي از نزديكانش از قبيله نبي عذره درآوردند، رسول خدا نيز اجازه داد.

پدر مليكه در جنگ فتح مكه توسط خالد بن وليد كشته شده بود.

ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، السيرة النبوية،  ج 4   ص 592، طبق برنامه الجامع الكبير؛

ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية،  ج 5   ص 299، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

ماوردي شافعي در الحاوي الكبير مي‌نويسد:

والسابعة : مليكة بنت كعب الليثية كانت مذكورة بالجمال فدخلت عليها عائشة ، فقالت : ألا تستحين أن تتزوجين قاتل أبيك يوم الفتح فاستعيذي منه فإنه يعيذك ، فدخل عليها رسول الله فقالت : أعوذ بالله منك ، فأعرض عنها ، وقال : قد أعاذك الله مني وطلقها .

مليكه دختر كعب ليثي، به زيبائي مشهور بود، عائشه بر او وارد شد و گفت: آيا حيا نمي‌كني كه با كسي ازدواج مي‌كني كه پدرت را در روز فتح كشته است؟ از او به خدا پناه ببر ، تا او تو را پناه دهد ! مليكه بر رسول خدا وارد شد و گفت: از تو به خدا پناه مي‌برم، رسول خدا از او روي گرداند و گفت: تو از من به خدا پناه بردي، سپس او را طلاق داد.

الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاي450هـ)، الحاوي الكبير في فقه مذهب الإمام الشافعي وهو شرح مختصر المزني،  ج 9   ص 28، تحقيق الشيخ علي محمد معوض - الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ -1999م.


حسادت عائشه نسبت به اسماء بنت نعمان:

 

اسماء بنت نعمان ، يكي ديگر از همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله بود كه عائشه با كمك همكار هميشگي‌اش حفصه دختر عمر، از سر راه برداشت و با همان ترفندي كه مليكة بنت كعب را از ميدان بدر كرده بودند، او را نيز پيش خانواده‌اش فرستادند .

عن حمزة بن أبي أسيد الساعدي عن أبيه وكان بدريا قال: تَزَوَّجَ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم أَسْمَاءَ بِنْتَ النُّعْمَانِ الْجَوْنِيَّةَ فَأَرْسَلَنِي فَجِئْت بها فقالت حَفْصَةُ لِعَائِشَةَ أَو عَائِشَة لِحَفْصَة اخْضِبِيهَا أَنْتِ وأنا أَمْشُطُهَا فَفَعَلَتَا ثُمَّ قالت لها إحْدَاهُمَا أن النَبِي صلى الله عليه وسلم يُعْجِبُهُ من الْمَرْأَةِ إذَا دَخَلَتْ عليه أَنْ تَقُولَ أَعُوذُ بِاَللَّهِ مِنْك فلما دَخَلَتْ عليه وَأَغْلَقَ الْبَابَ وَأَرْخَى السِّتْرَ مَدَّ يَدَهُ إلَيْهَا فقالت أَعُوذُ بِاَللَّهِ مِنْك فقال بِكُمِّهِ على وَجْهِهِ فَاسْتَتَرَ بِهِ وقال عُذْت مَعَاذاً ثَلَاثَ مَرَّات. قال أبو أسيد: ثُمَّ خَرَجَ عَلَيَّ فقال يا أَبَا أُسَيْدٍ الحقها بِأَهْلِهَا ومتعها بِرَازِقِيَّيْنِ (يعني كرباستين) فَكَانَتْ تَقُولُ دَعُونِي الشَّقِيَّةَ.

از حمزه بن أبي اسيد ساعدي از پدرش كه او در جنگ بدر حضور داشته نقل شده است كه رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) با اسماء دختر نعيمان ازدواج كرد، مرا به دنبال او فرستاد و من او را پيش رسول  خدا آوردم . حفصه به عائشه يا عائشه به حفصه گفت: تو او را حنا بمال و من موي او را شانه مي‌كنم. هر دو اين كار را كردند، يكي از آن‌ها به اسماء گفت: رسول خدا از زني خوشش مي‌آيد كه وقتي بر او وارد مي‌شود بگويد: «أعوذ بالله منك؛ من از تو به خدا پناه مي‌برم». وقتي اسماء بر رسول خدا وارد شد و در را بستند و پرده‌ها را انداختند، رسول خدا دستش را به سوي او دراز كرد، اسماء سه بار گفت: «أعوذ بالله منك؛ از تو به خدا پناه مي‌برم» . رسول خدا بدون اين كه سخني بگويد، صورت او را پوشاند و فرمود: تو سه بار از من به خدا پناه بردي. أبو اسيد مي‌گويد: رسول خدا پيش من آمد و گفت: اين أبوأسيد، او را پيش خانواده‌اش برگردان و دو دست لباس به او بده، سپس مي‌فرمود: اين زن شقي را از من دور كن.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى،  ج 8   ص 146، ناشر: دار صادر – بيروت؛

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاي310)،  المنتخب من ذيل المذيل ، ج 1   ص 106، طبق برنامه الجامع الكبير؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،  ج 9   ص 359، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة – بيروت؛

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري،  ج 20   ص 231، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت؛

البغدادي، ابوجعفر محمد بن حبيب بن أمية (متوفاي245هـ)، المحبر،  ج 1   ص 95، طبق برنامه الجامع الكبير؛

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين،ج 4   ص 39،  تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة،  ج 7   ص 496، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م؛

السيوطي وآخرون ، شرح سنن ابن ماجه،  ج 1   ص 148، طبق برنامه الجامع الكبير؛

الصنعاني الأمير، محمد بن إسماعيل (متوفاي 852هـ)، سبل السلام شرح بلوغ المرام من أدلة الأحكام،  ج 3   ص 153، تحقيق: محمد عبد العزيز الخولي، ناشر:دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1379هـ.

نويري در نهاية الأرب مي‌نويسد كه او از زيباترين زنان زمان خودش بوده است:

أسماء بنت النعمان ... تزوج بها رسول الله صلى الله عليه وسلم في سنة تسع من الهجرة ، زوجه إياها أبوها حين قدم ، على اثنتي عشرة أوقية ونش ، وبعث معه أبا أسيد ؛ فحملها من نجد حتى نزل بها في أطم بني ساعدة ، فقالت عائشة : قد وضع يده في الغرائب يوشك أن يصرفن وجهه عنا ، وكانت من أجمل النساء ، فقالت حفصة لعائشة ، أو عائشة لحفصة : اخضبيها أنت وأنا أمشطها ، ففعلتا ، ثم قالت لها إحداهما : إنه يعجبه من المرأة إذا دخلت عليه أن تقول : أعوذ بالله منك ؛ فلما دخلت عليه وأغلق الباب ، وأرخى الستر ، مدّ يده إليها ، فقالت : أعوذ بالله منك ، فقال : «لقد عذت بمعاذ الحقي بأهلك» وأمر أبا أسيد أن يردها إلى أهلها ؛ وقال : «متعها برازقيتين» يعني كرباسين ، فكانت تقول : ادعوني الشقية ، وإنما خدعت ؛ لما رؤي من جمالها وهيئتها ، وذكر لرسول الله صلى الله عليه وسلم من حملها على ماقالت ، فقال : «إنهن صواحب يوسف وكيدهن عظيم».

رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) در سال هفتم هجرت با اسماء دختر نعمان ازدواج كرد، پدرش او را به ازدواج رسول خدا درآورد و دوازده ونيم پيمانه (طلا يا نقره) قرار داد و أبا اميه را به همراه او فرستاد، أبا اسيد او را  از نجد آورد و در قلعه بني‌ساعده سكونت داد . عائشه گفت :‌رسول خدا (صوات الله علیه و آله)‌دست به كارهاي عجيبي زده است ! نزديك است كه اين زن صورت رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) را از ما برگرداند (جاي ما را در قلب رسول خدا بگيرد). پس حفصه به عائشه يا عائشه به حفصه گفت: تو او را حنا بمال و من موهاي او را شانه مي‌كنم، هر دو كارشان را انجام دادند، يكي از آن‌ها به اسماء گفت: رسول خدا از زني خوشش مي‌آيد كه وقتي بر او وارد مي‌شود بگويد: «أعوذ بالله منك؛ من از شما به خدا پناه مي‌برم». وقتي درها بسته و پرده‌ها انداخته شد، رسول خدا دستش را به سوي او دراز كرد، اسماء گفت: از تو به خدا پناه مي‌برم، رسول خدا فرمود: تو از من به خدا پناه بردي، به خانواده‌ات ملحق شود . سپس به أسيد دستور داد كه او را به خانواده‌اش برگرداند و گفت: دو دست لباس به او بده و مي‌فرمود: اين زن شقي را از من دور كن . آن زن (كسي كه اين سخن را به اسماء ياد داده بود) وقتي زيبائي و چهره اسماء را ديد اين نيرنگ را به كار برد. وقتي رسول خدا از ‌اين مسأله خبر دار شد فرمود: آن‌ها (همانند) زناني هستند كه به يوسف تهمت زدند، و مكر و حيله آن‌ها عظيم است

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب،ج 18   ص 127، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

و ابن حجر عسقلاني نيز مي‌گويد كه او از زيباترين زنان زمان خودش بوده و زنان رسول خدا صلي الله عليه وآله وقتي او را ديدند به او حسادت كردند و ... .

عن بن عباس تزوج رسول الله صلى الله عليه وسلم أسماء بنت النعمان وكانت من أجمل أهل زمانها وأشبهن فقالت عائشة قد وضع يده في العراب يوشك أن يصرفن وجهه عنا وكان خطبها حين وفد أبوها عليه في وفد كندة فلما رآها نساؤه حسدنها فقلن لها إن أردت أن تخظي عنده القصة.

از ابن عباس نقل شده است كه رسول خدا با اسماء دختر نعمان كه از زيباترين زنان زمان خود بود، ازدواج كرد، عائشه گفت: رسول خدا (صوات الله علیه و آله)‌دست خود را در خانداني اصيل گذاشته است كه نزديك است ، روي او را از ما برگردانند ! – و وقتي پدرش به نزد رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) آمده بود ، ان حضرت او را از پدرش خواستگاري كرده بودند -  وقتي كه زنان او را ديدند ، به او حسادت ورزيدند و به او گفتند اگر دوست داري در نزد رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) جايگاهي داشته باشي ...

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة،  ج 7   ص 497، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.

و حلبي در سيره خود مي‌نويسد كه زنان پيامبر ترسيدند كه او با زيبائي خيره‌كننده‌اش نزد رسول خدا از آن‌ها عزيزتر شود، به همين دليل به او گفتند كه اين سخن را بگو و ... .

وفي كلام بعضهم أن نساء النبي صلى الله عليه وسلم خفن أن تغلبن عليه لجمالها فقلن لها إنه صلى الله عليه وسلم يعجبه إذا دنا منك أن تقولي له أعوذ بالله منك فلما دنا منها قالت أعوذ بالله منك وفي رواية قلن لها إن أردت أن تحظي عنده فتعوذي بالله منه فلما دخل عليها قالت له أعوذ بالله منك فصرف صلى الله عليه وسلم وجهه عنها وقال ما تقدم وطلقها وأمر أسامة رضي الله تعالى عنه فمتعها بثلاثة أثواب.

برخي گفته‌اند كه زنان رسول خدا ترسيدند كه او با زيبائي‌اش بر آن‌ها غلبه كند، به او گفتند: رسولخدا از زني خوشش مي‌آيد كه وقتي به او نزديك شد بگويد: از دست تو به خدا پناه مي‌برم، وقتي پيش رسول خدا رفت ، گفت: از تو به خدا پناه مي‌برم. و در روايت ديگر آمده است كه گفتند: اگر مي‌خواهي از ماندن پيش رسول خدا بهره‌اي ببري، از او به خدا پناه ببر . وقتي رسول خدا بر او وارد شد، او گفت: از تو به خدا پناه مي‌برم، رسول خدا صورتش را از او برگرداند و آن چه كه گذشت فرمود و او را طلاق داد و به اسامه دستور داد كه او به سه دست لباس بدهد .

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون،  ج 3   ص 418، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400.


حسادت نسبت به  شَرَافُ بنتُ خَلِيفَةَ:

 

شراف بن خليفه، خواهر دحيه كلبي كه در جمال و زيبائي شهره است، از همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله بود، رسول خدا عائشه را براي ديدن او فرستاد ؛ اما عائشه از فرط حسادت به جاي گفتن حقيقت و توصيف جمال و زيبائي او، سعي كرد كه زيبائي را كتمان كند. محمد بن سعد در طبقات الكبري مي‌نويسد:

أخبرنا محمد بن عمر حدثني الثوري عن جابر عن عبد الرحمن بن سابط قال خطب رسول الله امرأة من كلب فبعث عائشة تنظر إليها فذهبت ثم رجعت فقال لها رسول الله ما رأيت فقالت ما رأيت طائلا فقال لها رسول الله لقد رأيت طائلا لقد رأيت ... اقشعرت كل شعرة منك فقالت يا رسول الله ما دونك سر.

رسول خدا زني از قبيله كلب را خواستگاري كرد، عائشه را فرستاد تا او را نگاه كند، عائشه رفت و برگشت، رسول خدا از او سؤال كرد كه چه ديدي؟ عائشه گفت: چيز ارزشمندي نديدم، رسول خدا فرمود: به درستي كه چيز ارزشمندي ديدي،  ...(اهل سنت در اينجا خصوصياتي را نقل كرده‌اند كه براي حفظ حريم رسول خدا از نقل آن معذوريم) ديدي  كه تمام موهاي بدنت را لرزاند، عائشه گفت: اي رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) چيزي را نمي‌شود از تو پنهان كرد.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى،  ج 8   ص 160، ناشر: دار صادر - بيروت.

و ابن قتيبه دينوري در عيون الأخبار مي‌نويسد:

باب الحسن والجمال

بين الرسول صلى اللّه عليه وسلم وعائشة رضي اللّه عنها عن عائشة رضي اللّه عنها قالت: خطب رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم امرأة من كلبٍ، فبعثني أنظر إليها؛ فقال لي: كيف رأيت؟ فقلت: ما رأيت طائلاً؛ فقال: لقد رأيت ... اقشعرّ كل شعرةٍ منك على حدةٍ . فقالت: ما دونك سرّ.

الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، عيون الأخبار،  ج 1   ص 160، طبق برنامه الجامع الكبير.

بسياري ديگر از علماي اهل سنت نيز همين مطلب را نقل كرده‌اند كه ما فقط به ذكر آدرس آن‌ها اكتفا مي‌كنيم:

الأصبهاني، ابونعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي430هـ)، تاريخ أصبهان ،  ج 2   ص 158، تحقيق : سيد كسروي حسن ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1410 هـ-1990م؛

البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي  بن ثابت الخطيب (متوفاي463هـ)، تاريخ بغداد،  ج 1   ص 301، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل،  ج 51   ص 36، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995؛

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، الوفا بأحوال المصطفى،  ج 1   ص 318، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ ـ 1988م؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب،ج 18   ص 131،  تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة،  ج 7   ص 726، رقم: 11369، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م؛

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الخصائص الكبرى،  ج 2   ص 181، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ - 1985م.

شكستن كاسه همسران رسول خدا از شدت حسادت:


حسادت عائشه نسبت به ديگر زنان رسول خدا صلي الله عليه وآله به حدي بود كه در برخي از موارد او را وادار به واكنش‌هاي تند ، آن‌هم در برابر ديدگان رسول خدا مي‌كرد ؛ از جمله كاسه يكي از همسران رسول خدا را كه در آن براي حضرت غذا فرستاده بود ، شكست و غذاي آن را روي زمين ريخت.

شكستن كاسه ام سلمه، از شدت حسادت:

 

نسائي در المجتبي، طحاوي در مشكل الآثار، ابن أبي الدنيا در المداراة الناس و ... خود با سند صحيح نقل كرده‌اند كه عائشه كاسه، ام سلمه را شكسته است:

أخبرنا الرَّبِيعُ بن سُلَيْمَانَ قال حدثنا أَسَدُ بن مُوسَى قال حدثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ عن ثَابِتٍ عن أبي الْمُتَوَكِّلِ عن أُمِّ سَلَمَةَ أنها يَعْنِي أَتَتْ بِطَعَامٍ في صَحْفَةٍ لها إلى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَصْحَابِهِ فَجَاءَتْ عَائِشَةُ مُتَّزِرَةً بِكِسَاءٍ وَمَعَهَا فِهْرٌ فَفَلَقَتْ بِهِ الصَّحْفَةَ فَجَمَعَ النبي صلى الله عليه وسلم بين فِلْقَتَيْ الصَّحْفَةِ وَيَقُولُ كُلُوا غَارَتْ أُمُّكُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ أَخَذَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم صَحْفَةَ عَائِشَةَ فَبَعَثَ بها إلى أُمِّ سَلَمَةَ وأعطي صَحْفَةَ أُمِّ سَلَمَةَ عَائِشَةَ.

از أبو متوكل از ام سلمه نقل شده است كه او غذائي در يك كاسه براي رسول خدا و اصحابش آورد، عائشه كه خود را با عبائي پيچيده بود و سنگي در دست داشت آمد و با آن كاسه را شكست. رسول خدا دو تكه كاسه را جمع كرد و فرمود: بخوريد، مادر شما حسادت كرد ! ـ دو بار اين جمله را فرمودـ سپس رسول خدا كاسه عائشه را برداشت و براي ام سلمه فرستاد و كاسه ام سلمه را به عائشه داد.

النسائي، أحمد بن شعيب ابوعبد الرحمن، (متوفاي303 هـ)، المجتبي من السنن، ج 7   ص 70 ، ح3956 ، تحقيق: عبدالفتاح ابوغدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثانية، 1406 – 1986؛

إبن أبي الدنيا القرشي البغدادي، ابوبكر عبد الله بن محمد بن عبيد (متوفاي281هـ)، مداراة الناس ، ج 1   ص 127 ، تحقيق : محمد خير رمضان يوسف ، ناشر : دار ابن حزم - بيروت - لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1418هـ - 1998م ؛

إبن أبي الدنيا القرشي البغدادي، ابوبكر عبد الله بن محمد بن عبيد (متوفاي281هـ)، العيال ويقع في مجلدين ، ج 2   ص 762 ، تحقيق : د نجم عبد الرحمن خلف ، ناشر : دار ابن القيم - السعودية - الدمام ، الطبعة : الأولى ، 1410هـ - 1990م ؛

الطحاوي، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاي321هـ)، شرح مشكل الآثار، ج 8   ص 423 ، تحقيق شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م.

محمد ناصر الباني وهابي، اين روايت را تصحيح كرده است :

قلت: أخرجه النسائى بإسناد صحيح.

نسائي آن را با سند صحيح نقل كرده است.

ألباني، محمد ناصر (متوفاي1420هـ)، إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل، ج 5 ، ص 359 ، تحقيق: إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1405 - 1985 م.

محمد بن اسماعيل بخاري اين داستان را نقل مي‌كند؛ اما همانند هميشه و به منظور حفظ آبروي عائشه ، از بردن نام او خودداري مي‌كند :

حدثنا عَلِيٌّ حدثنا بن عُلَيَّةَ عن حُمَيْدٍ عن أَنَسٍ قال كان النبي (صلوات الله علیه و آله) عِنْدَ بَعْضِ نِسَائِهِ فَأَرْسَلَتْ إِحْدَى أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِينَ بِصَحْفَةٍ فيها طَعَامٌ فَضَرَبَتْ التي النبي (صلوات الله علیه و آله) في بَيْتِهَا يَدَ الْخَادِمِ فَسَقَطَتْ الصَّحْفَةُ فَانْفَلَقَتْ فَجَمَعَ النبي (صلوات الله علیه و آله) فِلَقَ الصَّحْفَةِ ثُمَّ جَعَلَ يَجْمَعُ فيها الطَّعَامَ الذي كان في الصَّحْفَةِ وَيَقُولُ غَارَتْ أُمُّكُمْ ثُمَّ حَبَسَ الْخَادِمَ حتى أتى بِصَحْفَةٍ من عِنْدِ التي هو في بَيْتِهَا فَدَفَعَ الصَّحْفَةَ الصَّحِيحَةَ إلى التي كُسِرَتْ صَحْفَتُهَا وَأَمْسَكَ الْمَكْسُورَةَ في بَيْتِ التي كَسَرَتْ.

از أنس نقل شده است كه رسول خدا در كنار يكي از همسران خود بود، يكي ديگر از همسران آن حضرت، كاسه‌اي از طعام براي آن حضرت فرستاد. همسري كه رسول خدا در خانه او بود، زير دست خادم آن خانم زد، كاسته بر زمين افتاد و شكست. رسول خدا تكه‌هاي كاسه را جمع كرد و سپس غذا را در كاسه ديگري گذاشته و مي‌گفت: حسادت مادرتان برانگيخته شده است، سپس خادم را نگه داشت تا اين كه از خانه آن زن كه كاسه را شكسته بود، كاسه‌اي برداشت، كاسه سالم را به كسي كه كاسه‌اش شكسته بود داد و كاسه شكسته را در خانه كسي كه آن را شكسته بود نگه داشت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري،ج 5   ص 2003، ح4927، كِتَاب النِّكَاحِ، بَاب الْغَيْرَةِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابن حجر عسقلاني به نقل از طيبي مي‌نويسد كه نام عائشه را به خاطر حفظ مقام و منزلت او حذف كرده‌اند :

قال الطيبي إنما أبهمت عائشة تفخيما لشأنها وأنه مما لا يخفى ولا يلتبس أنها هي لأن الهدايا إنما كانت تهدى إلى النبي صلى الله عليه وسلم في بيتها .

طيبي گفته است: نام عائشه به منظور بزرگداشت او مبهم آورده شده است و اين چيزي نيست كه مخفي بماند و يا بر كسي اشتباه شود؛ زيرا همواره هدايا به رسول خدا در خانه او داده مي‌شده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،  ج 5   ص 124، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

و عيني در عمدة القاري مشخصا مي‌نويسد كه آن زني كه كاسه را شكسته، عائشه بوده است .

قوله : (عند بعض نسائه) هي عائشة رضي الله تعالى عنها .

اين كه گفته : رسول خدا در پيش بعضي از همسران بود، منظور عائشه است .

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري،  ج 20   ص 209، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

و البته اين كه هدايا هميشه در زماني كه آن حضرت در خانه عائشه بوده، به آن حضرت داده مي‌شده، سخني است كه دليلي جز روايتي از خود عائشه ، كه در آن مطالبي مخالف عقل و منطق سليم وجود دارد ، يافت نمي‌شود ! اين روايت در آدرس ذيل مورد بررسي قرار گرفته است :

http://www.valiasr-aj.com/lib/layn/layn5.htm#_Toc244137992

 

و بلكه توهين به حضرت رسول است ؛ چرا كه ثابت مي‌كند آن حضرت عدالت را در تقسيم اوقات ميان همسرانش رعايت نمي‌كرده و بيشتر اوقات را در خانه او مي‌گذرانده است .

احمد بن حنبل، نيز همين روايت را از أنس نقل مي‌كند ؛‌ ولي او با ترديد مي‌گويد كه مراد از آن عائشه است:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا بن أبي عدي عن حُمَيْدٍ وَيَزِيدُ بن هَارُونَ أنا حُمَيْدٌ عن أَنَسٍ ان رَسُولَ اللَّهِ (صلوات الله علیه و آله) كان عِنْدَ بَعْضِ نِسَائِهِ قال أَظُنُّهَا عَائِشَةَ فَأَرْسَلَتْ إِحْدَى أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِينَ مع خَادِمٍ لها بِقَصْعَةٍ فيها طَعَامٌ قال فَضَرَبَتِ الأُخْرَى بِيَدِ الْخَادِمِ فَكُسِرَتِ القَصْعَةُ بِنِصْفَيْنِ قال فَجَعَلَ رسول اللَّهِ (صلوات الله علیه و آله) يقول غَارَتْ أُمُّكُمْ قال وَأَخَذَ الْكَسْرَتَيْنِ فَضَمَّ إِحْدَاهُمَا إلى الأُخْرَى فَجَعَلَ فيها الطَّعَامَ ثُمَّ قال كُلُوا فَأَكَلُوا وَحَبَسَ الرَّسُولَ وَالْقَصْعَةَ حتى فَرَغُوا فَدَفَعَ إلى الرَّسُولِ قَصْعَةً أُخْرَى وَتَرَكَ الْمَكْسُورَةَ مَكَانَهَا.

از أنس نقل شده است كه رسول خدا در خانه يكي از همسرانش بود و من گمان مي‌كنم كه خانه عائشه بوده است، يكي ديگر از همسران رسول خدا به دست خادم خودش كاسه طعامي براي آن حضرت فرستاد . همسر ديگرش (عائشه) به دست خادم زد و كاسه دو نيم شد . انس گفت: رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) فرمود: مادرتان حسادت كرد ! دو نيمه كاسه را گرفت و به يكديگر چسپاند و غذا را در آن نهاد، سپس فرمود: بخوريد و‌ آن‌ها خوردند . آن حضرت خادم و كاسه را نگه داشت، تا از خوردن غذا فارغ شدند، سپس كاسه ديگري به خادم داد و كاسه شكسته را در همان جا گذاشت .

الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل،  ج 3   ص 105، ح12046، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

اما ديگر بزرگان اهل سنت، داستان را به صورت كامل نقل و تصريح مي‌كنند كه عائشه كاسه را شكسته است؛ اما اين كه كاسه چه كسي را شكسته است، نام ام سلمه، زينب بنت جحش، صفيه و حفصه را ذكر كرده‌اند .


شكستن كاسه زينب بنت حجش:

 

خطيب بغدادي در تاريخ خود با سند صحيح نقل مي‌كند كه عائشه كاسه زينب بنت جحش را شكسته است :

وأما من قال : هي زينب فأخبرنا أبو الحسن علي بن محمد بن عبد الله بن بشران المعدل قال : أخبرنا أبو الحسن علي بن محمد بن أحمد المصري قال : حدثنا روح بن الفرج قال : حدثنا يحيى بن بكير قال : حدثنا الليث بن سعد عن جرير بن حازم عن حميد الطويل قال : سمعت أنس بن مالك يحدث أَنَّ زَيْنَبَ إبْنَةَ جَحْشٍ أَهْدَتْ إلَى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وهو في بَيْتِ عَائِشَةَ وَيَوْمِهَا جَفْنَةً من حَيْسٍ فَقَامَتْ عَائِشَةُ فَأَخَذَتْ الْقَصْعَةَ فَضَرَبَتْ بها وَمَا فِيْهَا الأَرْضَ فَكَسَرَتْهَا فَقَامَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إلَى قَصْعَةٍ لها فَدَفَعَهَا رَسُوْلُ اللهِ إلَى زَيْنَبَ وقال: «هذه لها مَكَانُ صَحْفَتِهَا» وقَالَ لِعَائِشَةَ: لَكِ التي كَسَرَتْها.

از حميد طويل نقل شده است كه أنس شنيدم نقل مي‌كرد كه زينب دختر جحش كاسه‌اي حلوا براي رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) كه در آن روز در خانه عائشه بود، فرستاد، عائشه برخواست، كاسه را گرفت و آن را با همه آن چه در آن بود، به زمين كوبيد، پس رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) برخواست كاسه‌اي از خانه عائشه برداشت و آن را به زينب داد و فرمود: اين كاسه به جاي كاسه او. و به  عائشه گفت: كاسه‌اي كه شكستي مال تو .

البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي  بن ثابت الخطيب (متوفاي463هـ)، كتاب الأسماء المبهمة في الأنباء المحكمة ،  ج 8   ص 519، تحقيق : د. عز الدين علي السيد ، ناشر : مكتبة الخانجي - القاهرة / مصر  ، الطبعة : الثالثة ، 1417 هـ - 1997م.

بررسي سند روايت:

أبو الحسن علي بن محمد بن عبد الله بن بشران المعدل :

 

ذهبي در باره او مي‌گويد:

روى شيئا كثيرا على سداد وصدق وصحة رواية كان عدلا وقورا . قال الخطيب كان تام المروءة ظاهر الديانة صدوقا ثبتا.

روايات زيادي كه محكم، راست و صحيح بوده نقل كرده است، آدم عادل و با وقاري بود. خطيب بغدادي گفته: مروتي كامل و ظاهر متديني داشت، راستگو و مورد اعتماد بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء،  ج 17   ص 312، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

أبو الحسن علي بن محمد بن أحمد المصري

 

ذهبي در باره او مي‌گويد:

المصري . الإمام المحدث الرحال أبو الحسن علي بن محمد بن أحمد بن الحسن البغدادي الواعظ المشهور بالمصري لإقامته مدة بمصر .

قال أبو بكر الخطيب كان ثقة عارفا جمع حديث الليث وحديث ابن لهيعة وصنف في الزهد كتبا كثيرة وكان له مجلس وعظ حدثني الأزهري أنه يحضر مجلسه رجال ونساء فكان يجعل على وجهه برقعا خوفا أن يفتتن به الناس من حسن وجهه.

مصري، پيشوا، محدثي كه براي شنيدن روايت زياد مسافرت مي‌كرد، واعظ مشهور مصري ...

خطيب بغدادي گفته: او مورد اعتماد و عارف بود، حديث ليث و حديث أبي لهيعه را جمع كرد و در باره زهد كتاب‌هاي زيادي نوشت، مجلس پند و نصيحت داشت، ازهري براي من نقل  كرد كه در مجلس او زن و مرد  حاضر مي‌شد و او به دليل زيبائي زياد و اين كه مردم به فتنه نيفتند، صورت خود را با برقع (پوشيه) مي‌پوشاند.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء،  ج 15   ص 381، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

أبو الزنباع روح بن الفرج:

 

ابن حجر عسقلاني در باره او مي‌گويد:

روح بن الفرج القطان أبو الزنباع بكسر الزاي وسكون النون بعدها موحدة المصري ثقة من الحادية عشرة مات سنة اثنتين وثمانين وله أربع وثمانون تمييز.

روح بن فرج مصري، مورد اعتماد و از طبقه يازدهم روات بود .

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب،  ج 1   ص 211، رقم: 1967، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

يحيى بن بكير :

 

از روات بخاري ، مسلم و ابن ماجه، ابن حجر در باره او مي‌گويد:

يحيى بن عبد الله بن بكير المخزومي مولاهم المصري وقد ينسب إلى جده ثقة في الليث وتكلموا في سماعه من مالك من كبار العاشرة مات سنة إحدى وثلاثين وله سبع وسبعون خ م ق.

يحيي بن عبد الله بن بكير مصري كه گاهي به جدش نسبت داده مي‌شود (يحيي بن بكير گفته مي‌شود) در رواياتي كه از ليث بن سعد شنيده است، مورد اعتماد است ؛ ولي در رواياتي كه از مالك نقل كرده است، اشكال شده است .

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب،  ج 1   ص529، رقم: 7580، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

الليث بن سعد :

 

از روات بخاري‌، مسلم و بقيه صحاح سته، ابن حجر در باره او مي‌گويد:

الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي أبو الحارث المصري ثقة ثبت فقيه إمام مشهور من السابعة مات في شعبان سنة خمس وسبعين ع .

ليث بن سعد مصري، مورد اعتماد، دانشمند و پيشواي نام‌آور بود.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب،  ج 1   ص 464، رقم: 5684، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

جرير بن حازم

 

از روات بخاري، مسلم و بقيه صحاح سته، ابن حجر در باره او مي‌گويد:

جرير بن حازم بن زيد بن عبد الله الأزدي أبو النضر البصري والد وهب ثقة....

جرير بن حازم بصري، مورد اعتماد بود ... .

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب،  ج 1   ص 138، رقم: 911، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

حميد الطويل

 

از روات بخاري ، مسلم و بقيه صحاح سته، ابن حجر در باره او مي‌گويد:

حميد بن أبي حميد الطويل أبو عبيدة البصري اختلف في اسم أبيه على نحو عشرة أقوال ثقة مدلس.

حميد بن أبي حميد، مورد اعتماد و مدلس بود.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، تقريب التهذيب،  ج 1   ص 181، رقم: 1544، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

البته تدليس او ضرري به صحت روايت نمي‌زند؛ چرا كه طبق نقل ذهبي تمام روات اهل سنت غير از دو نفر مدلس بوده‌اند:

وروى معاذ بن معاذ عن شعبة قال ما رأيت أحدا من أصحاب الحديث إلا يدلس إلا عمرو بن مرة وابن عون.

معاذ بن معاذ از شعبه نقل كرده است كه احدي از اصحاب حديث را نديدم مگر اين كه اهل تدليس بودند؛ غير از عمر بن مره و ابن عون.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، سير أعلام النبلاء،  ج 5   ص 197، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

أنس بن مالك:

 

صحابي.

همين روايت را ابن حزم اندلسي در المحلي به سند خود مستقيما از ليث بن سعد و ابن حجر عسقلاني در فتح الباري و بدر الدين عيني در عمدة القاري نقل كرده‌اند:

إبن حزم الظاهري، ابومحمد علي بن أحمد بن سعيد (متوفاي456هـ)، المحلي،  ج 8   ص 141، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة – بيروت؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،  ج 5   ص 125، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة – بيروت؛

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري،  ج 13   ص 36، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

شكستن كاسه حفصه به خاطر حسادت:

 

برخي ديگر از بزرگان اهل سنت نقل كرده‌اند كه عائشه كاسه حفصه را شكسته است. أبي يعلي در مسند خود مي‌نويسد:

حدثنا العباس حدثنا عمران بن خالد الخزاعي حدثنا ثابت عن أنس قال كان النبي (صلوات الله علیه و آله) في بيت عائشة وبعض أصحابه ينتظر طعاما قال فسبقتها قال عمران أكبر ظني أنها حفصة بصحفة فيها ثريد وقالت فوضعتها قالت فخرجت عائشة فأخذت القصعة قال ذاك قبل أن يحتجبن قال فضربت بها فانكسرت فأخذها نبي الله (صلوات الله علیه و آله) فضمها وقال بكفه حكى عمران وضمها وقال كلوا غارت أمكم قال فلما فرغ أرسل بالصحفة إلى حفصة وأرسل بالمكسورة إلى عائشة فصارت قضية من كسر شيئا فهو له وعليه مثلها.

از أنس نقل شده است كه رسول خدا در خانه عائشه بود، برخي از اصحاب آن حضرت منتظر غذا بودند، يكي از زنان آن حضرت كه عمران مي‌گويد بيشتر گمان من اين است كه او حفصه بوده، كاسه‌اي كه در آن آبگوشت بود زودتر از عائشه آورد و آن را گذاشت، عائشه آمد و كاسه را برداشت ـ اين قضيه قبل از دستور به حجاب بوده است ـ و آن را زد و شكست. رسول خدا آن كاسه را گرفت و با دستانش چسپاند و سپس فرمود: بخوريد ، مادرتان حسادت كرده است ! وقتي فارغ شد، كاسه‌اي براي حفصه فرستاد و كاسه شكسته را به عائشه داد؛ پس از آن هر كس كاسه‌اي مي‌شكست ،  مثل آن بر عهده او بود.

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاي307 هـ)، مسند أبي يعلي،  ج 6   ص85ـ 86، ح3339، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

همين قضيه را طحاوي حنفي در شرح مشكل الآثار و دارقطني در سنن خود نقل كرده‌اند:

الطحاوي الحنفي ، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاي321هـ)، شرح مشكل الآثار، ج 8   ص 425،  تحقيق شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م؛

الدارقطني البغدادي، ابوالحسن علي بن عمر (متوفاي 385هـ)، سنن الدارقطني  ج 4   ص 153، ح14، تحقيق : السيد عبد الله هاشم يماني المدني ، ناشر : دار المعرفة - بيروت - 1386 – 1966م.


شكستن كاسه صفيه ، به خاطر  حسادت:

 

برخي ديگر از بزرگان اهل سنت نقل كرده‌اند كه عائشه كاسه صفيه همسر رسول خدا را شكسته است:

حدثنا مُسَدَّدٌ ثنا يحيى عن سُفْيَانَ حدثني فُلَيْتٌ الْعَامِرِيُّ عن جَسْرَةَ بِنْتِ دَجَاجَةَ قالت قالت عَائِشَةُ رضي الله عنها ما رأيت صَانِعًا طَعَامًا مِثْلَ صَفِيَّةَ صَنَعَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ (صلوات الله علیه و آله) طَعَامًا فَبَعَثَتْ بِهِ فَأَخَذَنِي أَفْكَلٌ فَكَسَرْتُ الْإِنَاءَ فقلت يا رَسُولَ اللَّهِ ما كَفَّارَةُ ما صَنَعْتُ قال إِنَاءٌ مِثْلُ إِنَاءٍ وَطَعَامٌ مِثْلُ طَعَامٍ.

از جسره دختر دجاجه نقل شده است كه عائشه گفت: آشپزي مانند صفيه نديده بودم ! او  غذائي براي رسول خدا درست كرد و فرستاد، (از شدت حسادت بدنم) به لرزه افتاد؛ پس ظرف را شكستم و گفتم: اي رسول خدا كفاره اين كار من چيست، آن حضرت فرمود: ظرفي همانند آن ظرف و غذائي همانند آن غذا.

السجستاني الأزدي، سليمان بن الأشعث ابوداوود (متوفاي 275هـ)، سنن أبي داوود،  ج 3   ص 297، ح3568، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر؛

النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاي 463هـ)، الاستذكار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار في شرح الموطأ،  ج 7  ص 148ـ149، تحقيق: سالم محمد عطا - محمد علي معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 2000م؛

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاي671هـ)، الجامع لأحكام القرآن،  ج 2   ص 357، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

و احمد بن حنبل نيز به نقل از خود عائشه مي‌نويسد كه من كاسه صفيه را شكستم و رسول خدا به خاطر اين كار بسيار خشمگين شد :

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أَبِى ثنا سُرَيْجُ بن النُّعْمَانِ قال حدثنا عبد الْوَاحِدِ عن أَفْلَتَ بن خَلِيفَةَ قال أَبِى سُفْيَانُ يقول فُلَيْتٍ عن جَسْرَةَ بِنْتِ دَجَاجَةَ عن عَائِشَةَ قالت بَعَثَتْ صَفِيَّةُ إلى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِطَعَامٍ قد صَنَعَتْهُ له وهو عندي فلما رأيت الْجَارِيَةَ أخذتني رِعْدَةٌ حتى اسْتَقَلَّنِى أَفْكَلُ فَضَرَبْتُ الْقَصْعَةَ فَرَمَيْتُ بها قالت فَنَظَرَ إِلَىَّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلمفَعَرَفْتُ الْغَضَبَ في وَجْهِهِ فقلت أَعُوذُ بِرَسُولِ اللَّهِ أَنْ يَلْعَنَنِى الْيَوْمَ قالت قال أَوْلَى قالت قلت وما كَفَّارَتُهُ يا رَسُولَ اللَّهِ قال طَعَامٌ كَطَعَامِهَا وَإِنَاءٌ كَإِنَائِهَا.

از عائشه نقل شده است كه صفيه غذائي را كه براي رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) درست كرده بود، فرستاد، رسول خدا در خانه من بود، وقتي كنيز او را ديدم، بدنم به لرزش افتاد، با سنگ كاسه او را شكستم. عائشه مي‌گويد: سپس به رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) نگاه كردم، خشم و غضب را در صورت او مشاهده كردم؛ پس گفتم: پناه مي‌برم به رسول خدا اگر امروز مرا نفرين كند.

پيغمبر فرمودند : سزاوار بود (كه اين كار را نمي‌كردي تا من نيز غضب نمي‌كردم)

گفتم : اي رسول خدا ! كفاره اين كار چيست ؟ فرمودند : غذايي مانند غذاي او و ظرفي مانند ظرف او !

الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل،  ج 6   ص 277، ح26409، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

هيثمي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:

قلت رواه أبو داود وغيره باختصار ورواه أحمد ورجاله ثقات .

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد،  ج 4   ص 321، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

طبق اين روايت، رسول خدا صلي الله عليه وآله به خاطر اين عمل عائشه به شدت خشمگين شده بوده؛ به طوري كه عائشه گمان كرده او را نفرين خواهد كرد.

همان طور كه پيش از اين گذشت، طبق نقل خود عائشه، كسي كه رسول خدا بر او غضب كند، مستحق آتش جهنم خواهد بود،  حال ما سؤالي از دانشمندان اهل سنت داريم كه آيا اين قاعده شامل خود عائشه نيز مي‌شود يا خير؟

و ابن أثير جزري در جامع الأصول به نقل از عائشه مي‌نويسد كه من از شدت حسادت بدنم به لرزه افتاد و كاسه را شكستم .

6198 ( د س ) عائشة - رضي الله عنها - : قالت : ( ما رأيتُ صانعةَ طعام مثل صفيةَ ، صنعتْ لرسولِ الله - صلى الله عليه وسلم - طعاما - وهو في بيتي - فأخذني أَفْكَل ، وارتعدتُ مِن شِدَّةِ الغَيْرَةِ ، فكسرتُ الإِناءَ ، ثم نَدِمْتُ ، فقلتُ :يا رسولَ الله ، ما كَفَّارةُ ما صنعتُ ؟ فقال : إِناء مثل إِناء ، وطعام مثلُ طعام ) . أخرجه أبو داود ، والنسائي .

آشپزي مانند صفيه نديده بودم ! او غذائي براي رسول خدا درست كرد؛ در حالي كه آن حضرت در خانه من بود، مرا لرزه گرفت و از شدت حسادت بدنم به لرزش افتاد، پس ظرف را شكستم، سپس پشيمان شدم و گفتم: اي رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) كفاره اين كار من چيست؟ فرمود: ظرفي همانند ظرف و غذائي همانند غذائي او . اين روايت را ابوداود و نسائي نقل كرده‌اند.

الجزري، المبارك بن محمد ابن الأثير (متوفاي544هـ)، معجم جامع الأصول في أحاديث الرسول،  ج 8   ص 437، طبق برنامه الجامع الكبير.


كاسه چه كسي شكست؟

 

اما اين كه عائشه كاسه چه كسي را شكسته است، در ميان علماي اهل سنت اختلاف شديدي ديده مي‌شود و منشأ آن نيز روايات صحيح السندي است كه در باره هر چهار مورد نقل شده است . ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي‌نويسد:

قال عمران أكثر ظني أنها حفصة بصحفة فيها ثريد فوضعتها فخرجت عائشة وذلك قبل أن يحتجبن فضربت بها فانكسرت الحديث ولم يصب عمران في ظنه أنها حفصة بل هي أم سلمة كما تقدم نعم وقعت القصة لحفصة أيضا وذلك فيما رواه بن أبي شيبة وبن ماجة من طريق رجل من بني سواءة غير مسمى عن عائشة قالت كان رسول الله صلى الله عليه وسلم مع أصحابه فصنعت له طعاما وصنعت له حفصة طعاما فسبقتني فقلت للجارية انطلقي فأكفئي قصعتها فأكفأتها فانكسرت وانتشر الطعام فجمعه على النطع فأكلوا ثم بعث بقصعتي إلى حفصة فقال خذوا ظرفا مكان ظرفكم وبقية رجاله ثقات وهي قصة أخرى بلا ريب لأن في هذه القصة أن الجارية هي التي كسرت الصحفة وفي الذي تقدم أن عائشة نفسها هي التي كسرتها .

وروى أبو داود والنسائي من طريق جسرة بفتح الجيم وسكون المهملة عن عائشة قالت ما رأيت صانعة طعاما مثل صفية أهدت إلى النبي صلى الله عليه وسلم إناء فيه طعام فما ملكت نفسي أن كسرته فقلت يا رسول الله ما كفارته قال إناء كإناء وطعام كطعام إسناده حسن ولأحمد وأبي داود عنها فلما رأيت الجارية أخذتني رعدة فهذه قصة أخرى أيضا وتحرر من ذلك أن المراد بمن أبهم في حديث الباب هي زينب لمجيء الحديث من مخرجه وهو حميد عن أنس .

عمران گفته: بيشتر گمان من اين است كه آن زني كه كاسه‌اش شكسته، حفصه بوده كه آبگوشتي آورد و آن را گذاشت، پس عائشه خارج شد و اين مسأله قبل از دستور حجاب بود، پس كاسه را زد و شكست . عمران در اين گمانش كه آن زن حفصه بوده، به حقيقت اصابت نكرده؛ بلكه آن زن ام سلمه بوده ؛ چنانچه گذشت. بلي قصه براي حفصه نيز افتاده است، آن جا كه ابن أبي شيبه وابن ماجه از طريق مردي از بني سوداء كه نام او برده نشده از عائشه نقل كرده‌اند كه گفت: رسول خدا به همراه اصحابش  نشسته بودند، من غذائي آماده كردم و حفصه نيز آماده كرد، پس حفصه بر من پيشي گرفت، من به كنيز خود گفتم: برو و كاسه را كج كن، او كاسه را كج كرد و شكست و غذا روي زمين ريخت، پس غذا را جمع كردند و از آن خوردند، سپس كاسه مرا براي حفصه فرستاد و فرمود اين ظرف را به جاي ظرف خودتان بگيريد . بقيه روات مورد اعتماد هستند . بي‌ترديد اين داستان ديگري است؛ زيرا در اين داستان آمده كه كنيز كاسه را شكست، و در روايت قبلي آمده بود كه خود عائشه كاسه را شكست .

و أبو داود و نسائي از طريق جَسْره از عائشه نقل شده كه من همانند صفيه آشپزي نديده بودم ، او ظرفي كه در آن غذا بود براي رسول خدا هديه آورد، من نتوانستم جلوي خود را بگيرم و كاسه را شكستم، عرض كردم اي رسول خدا كفاره آن چيست؟ فرمود: ظرفي در مقابل ظرفش و غذائي در برابر غذائي او . سند اين روايت «حسن» است.

أحمد و أبي داود از عائشه نقل كرده‌اند كه وقتي آن كنيز را ديدم، به لرزه افتادم . اين داستان ديگري است، چون اين روايت از طريق حميد از أنس نقل شده، مشخص مي‌شود كه اين زني كه كاسه او شكسته و نام او برده نشده، زينب بوده است .

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،  ج 5   ص 125، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

و عيني در عمدة القاري مي‌نويسد:

قوله : (عند بعض نسائه) هي عائشة رضي الله تعالى عنها . قوله : ( إحدى أمهات المؤمنين ) هي زينب بنت جحش ، وقال الكرماني : هي صفية ، وقيل ؛ زينب ، وقيل : أم سلمة .

اين كه گفته : رسول خدا در پيش بعضي از همسران بود، منظور عائشه است . اين كه گفته: يكي از امهات المؤمنين، منظور زينب دختر حجش است . كرماني گفته كه منظور از آن صفيه است و برخي گفته‌اند كه مراد زينب و برخي گفته‌اند كه ام سلمه بوده است .

عمدة القاري  ج 20   ص 209.

و ابن جوزي در تلقيح فهوم الأثر مي‌نويسد:

أم المؤمنين التي كان النبي صلى الله عليه وسلم في بيتها هي عائشة والتي أرسلت إلى النبي صلى الله عليه وسلم الصحفة اختلف فيها فقيل هي أم سلمة بنت أبي أمية وقيل هي زينب بنت جحش وقيل هي صفية بنت حيي.

ام المؤمنيني كه رسول خدا در خانه او بوده، عائشه است، اما در باره آن زني كه كاسه را براي رسول خدا فرستاد، اختلاف شده، برخي گفته‌اند كه ام سلمه دختر أبي‌أميه بوده، برخي گفته‌اند كه زينب دختر جحش بوده و ديگري گفته كه صفيه بوده است .

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، تلقيح فهوم أهل الأثر في عيون التاريخ والسير ،  ج 1   ص 513، ناشر : شركة دار الأرقم بن أبي الأرقم - بيروت ، الطبعة : الأولى، 1997م.

اما با توجه به صحت سند تمامي اين موارد، ثابت مي‌شود كه شكستن كاسه در موارد متعدد اتفاق افتاده است و فقط يك مورد نبوده است .

حسادت نسبت به زناني كه خود را به رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) هبه مي‌كردند:

 

يكي از ويژگي‌هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله اين بوده است كه اگر زناني خود را به آن حضرت هبه مي‌كردند،در صورت قبول حضرت ، نيازي به خواندن عقد نبود و آن زن همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله محسوب مي‌شد .

اين مطلب سبب شده بود كه حسادت عائشه همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله به شدت برانگيخته شود . بخاري در صحيح خود مي‌نويسد:

عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت: كنت أَغَارُ على اللَّاتِي وَهَبْنَ أَنْفُسَهُنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَقُولُ: أَتَهَبُ الْمَرْأَةُ نَفْسَهَا؟ فلما أَنْزَلَ الله تَعَالَى «ترجي من تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ من تَشَاءُ وَمَنْ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فلا جُنَاحَ عَلَيْكَ» قلت: ما أُرَى رَبَّكَ إلا يُسَارِعُ في هَوَاكَ.

از عائشه نقل شده است كه من بر زناني كه خود را به رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) هبه مي‌كردند، حسادت مي‌ورزيدم و مي‌گفتم: آيا زن خودش را به كسي هبه مي‌كند، زماني كه خداوند اين آيه را نازل كرد كه : « (موعد) هر يك از همسرانت را بخواهى مى‏توانى به تأخير اندازى، و هر كدام را بخواهى نزد خود جاى دهى و هر گاه بعضى از آنان را كه بركنار ساخته‏اى بخواهى نزد خود جاى دهى، گناهى بر تو نيست‏» گفتم: پروردگارت را جز اين نمي‌بينم مگر اين كه با سرعت به دنبال برآوردن هواي نفس تو است.

صحيح البخاري  ج 4   ص 1797، ح4510 ، كتاب التفسير، بَاب قَوْلِهِ: (ترجي من تَشَاءُ مِنْهُنَّ...).

صحيح مسلم  ج 2   ص 1085، ح1464، كِتَاب الرِّضَاعِ، بَاب جَوَازِ هِبَتِهَا نَوْبَتَهَا لِضُرَّتِهَا

قال القرطبي هذا قول ابرزه الدلال والغيرة وهو من نوع قولها ما أحمد كما ولا أحمد الا الله وإلا فاضافة الهوى إلى النبي صلى الله عليه وسلم لا تحمل على ظاهره لأنه لا ينطق عن الهوى ولا يفعل بالهوى ولو قالت إلى مرضاتك لكان أليق ولكن الغيرة يغتفر لاجلها إطلاق مثل ذلك.

قرطبي گفته است : علت گفتن اين سخنان ، حسن زنانه و غيرت است؛ اين از گونه سخناني است كه آن را نمي‌پسندم ! و تنها خدا را شكر مي‌گويم !

اما اينكه كلمه «هوي» را به رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) نسبت داده است ، حمل بر ظاهر نمي‌شود ؛ زيرا رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) از هواي نفس سخني نمي‌گويد و كاري از روي هوا انجام نمي‌دهد !

اگر عائشه مي‌گفت : «به سوي علاقه تو» سزاوارتر بود ، اما به خاطر حسادت اشكالي ندارد كه مثل اين سخنان گفته شود !

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري،  ج 9   ص 165، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة – بيروت؛

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري،  ج 20   ص 109، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

يعني به اقرار قرطبي ، عائشه به صورت عملي آيه «وما ينطق عن الهوي» را تكذيب كرده است !

و مسلم در ادامه اين روايت را نقل مي‌كند:

عن عَائِشَةَ أنها كانت تَقُولُ: أَمَا تَسْتَحْيِي امْرَأَةٌ تَهَبُ نَفْسَهَا لِرَجُلٍ حتى أَنْزَلَ الله عز وجل «تُرْجِي من تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ من تَشَاءُ» فقلت: ان رَبَّكَ لَيُسَارِعُ لك في هَوَاكَ.

از عائشه نقل شده است كه مي‌گفت: آيا زن حيا نمي‌كند كه خود را به مردي هبه مي‌كند، تا اين كه خداونداين آيه نازل كرد « ترجي من تشاء ...»

النيسابوري، مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم،  ج 2   ص 1085، 1464، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

البته روايات ديگري نيز در همين زمينه در بخاري و مسلم آمده است كه ما به جهت اختصار از نقل آن‌ها خودداري مي‌كنيم .

تحليل روايت:

 

يكي از ويژگي‌هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله اين است كه اگر زني خود را به آن حضرت هبه كند و هيچ مهري درخواست نكند، مي‌تواند با او ازدواج كند؛ چنانچه خداوند در اين باره مي‌فرمايد:

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللاَّتي‏ آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ ... وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَها خالِصَةً لَكَ... .

اى پيامبر! ما همسران تو را كه مهرشان را پرداخته‏اى براى تو حلال كرديم، و همچنين زن با ايمانى خود را به پيامبر ببخشد (و مهرى براى خود نخواهد) چنانچه پيامبر بخواهد مى‏تواند او را به همسرى برگزيند، چنين ازدواجي فقط براي تو مجاز است ... .

اين مطلب براي عائشه بسيار گران آمد و نمي‌توانست بپذيرد كه زنان بتوانند خود را به رسول خدا هبه كنند و رسول خدا نيز جواب مثبت دهد و در نتيجه بر رقباي او افزوده شود.

به همين خاطر حسادتش شعله‌ور مي‌شد تا حدي با حالت تمسخر و اعتراض اين جمله ناشايست را گفت پروردگارت چه براي برآورده كردن هواي نفس تو  عجله دارد . اين جمله در حقيقت اعتراض به خداوند است؛ زيرا از  جمله «ما أرَى رَبَّكَ» استفاده مي‌شود كه او به اين حكم خداوند راضي نبوده.

طوري اين جمله را بيان مي‌كند كه انگار پروردگار رسول خدا از غير از پروردگار او بوده و پروردگار رسول خدا براي برآوردن هواي نفس او عجله و شتاب دارد؛ اما پروردگار عائشه براي برآوردن هواي نفس و خاموش كردن شعله حسادتش هيچ كاري انجام نداده است.

همچنين به رسول خدا نسبت هواي نفس مي‌دهد ! چيزي كه به صراحت در آيه قرآن نفي شده است !


تعقيب كردن رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) از شدت حسادت:

 

حسادت عائشه نسبت به ديگر همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله به حدي بود كه در برخي از موارد كه نوبت او بود و رسول خدا از خانه خارج مي‌شد و آن حضرت را تعقيب مي‌كرد . مسلم نيشابوري در صحيح خود مي‌نويسد:

از عائشه نقل شده است كه :

قالت لَمَّا كانت لَيْلَتِي التي كان النبي صلى الله عليه وسلم فيها عِنْدِي انْقَلَبَ فَوَضَعَ رِدَاءَهُ وَخَلَعَ نَعْلَيْهِ فَوَضَعَهُمَا عِنْدَ رِجْلَيْهِ وَبَسَطَ طَرَفَ إِزَارِهِ على فِرَاشِهِ فَاضْطَجَعَ فلم يَلْبَثْ إلا رَيْثَمَا ظَنَّ أَنْ قد رَقَدْتُ فَأَخَذَ رِدَاءَهُ رُوَيْدًا وَانْتَعَلَ رُوَيْدًا وَفَتَحَ الْبَابَ فَخَرَجَ ثُمَّ أَجَافَهُ رُوَيْدًا فَجَعَلْتُ دِرْعِي في رَأْسِي وَاخْتَمَرْتُ وَتَقَنَّعْتُ إِزَارِي ثُمَّ انْطَلَقْتُ على إِثْرِهِ حتى جاء الْبَقِيعَ فَقَامَ فَأَطَالَ الْقِيَامَ ثُمَّ رَفَعَ يَدَيْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ انْحَرَفَ فَانْحَرَفْتُ فَأَسْرَعَ فَأَسْرَعْتُ فَهَرْوَلَ فَهَرْوَلْتُ فَأَحْضَرَ فَأَحْضَرْتُ فَسَبَقْتُهُ فَدَخَلْتُ فَلَيْسَ إلا أَنْ اضْطَجَعْتُ فَدَخَلَ فقال مالك يا عَائِشُ حَشْيَا رَابِيَةً قالت قلت لَا شَيْءَ قال لَتُخْبِرِينِي أو لَيُخْبِرَنِّي اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ قالت قلت يا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِي أنت وَأُمِّي فَأَخْبَرْتُهُ قال فَأَنْتِ السَّوَادُ الذي رأيت أَمَامِي قلت نعم فَلَهَدَنِي في صَدْرِي لَهْدَةً أَوْجَعَتْنِي ثُمَّ قال أَظَنَنْتِ أَنْ يَحِيفَ الله عَلَيْكِ وَرَسُولُهُ .

شبي رسيد كه در آن رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) نزد من بودند ؛ حضرت (به منزل) بازگشتند و عباي خويش را بر روي زمين گذاشته و كفش خويش را از پا بيرون آوردند و در كنار پاي خويش نهادند و دامن لباس خويش را به صورت باز ، بر روي بستر نهادند ، و دراز كشيدند ؛ اندكي نگذشت كه احساس فرمودند كه من خوابيده‌ام ، پس با آرامش عباي خويش را برداشته و به آرامي كفش خود را پوشيدند و در را باز كرده و بيرون رفتند !

من نيز با آرامش ، با كمي فاصله به دنبال حضرت رفتم ؛ عباي خويش را بر سر انداخته و لباس خويش را پوشيدم و به دنبال حضرت به راه افتادم ! تا اينكه حضرت به بقيع رسيد ؛ و مدتي طولاني در بقيع ماند ؛ سپس دست خويش را سه بار بالا بردند ؛ سپس مسير خود را تغيير دادند ؛ من نيز چنين كردم ؛ آن حضرت كمي بر سرعت خويش افزودند ، من نيز چنين كردم ؛ ايشان رو به خانه كردند ، من نيز چنين كرده و از حضرت پيشي گرفتم و وارد خانه شدم ؛ همينكه بر بستر آرميدم ، رسول خدا وارد شده و فرمودند : تو را چه شده است اي عائشه ؟ به تندي و به سختي نفس مي‌كشي ؟ گفتم چيزي نشده است ! فرمودند : يا به من خبر مي‌دهي يا خداوند مرا آگاه خواهد كرد !

گفتم : اي رسول خدا ! پدر و مادرم به فدايت ، و سپس ماجرا را نقل كردم .

فرمودند : پس تو همان سياهي هستي كه او را در مقابل خويش ديدم ؟ گفتم : آري!

پس به ضربه محكي به سينه من زدند كه مرا به درد آورد ! و فرمودند : آيا گمان كرده‌اي كه خدا و رسولش سهم تو را پايمال مي‌كنند ؟!

صحيح مسلم  ج 2   ص 670،  كِتَاب الْجَنَائِزِ، بَاب ما يُقَالُ عِنْدَ دُخُولِ الْقُبُورِ وَالدُّعَاءِ لِأَهْلِهَا.

همچنين مسلم از عروة بن زبير روايتي ديگر نقل مي‌كند كه :

حدثني هَارُونُ بن سَعِيدٍ الْأَيْلِيُّ حدثنا بن وَهْبٍ أخبرني أبو صَخْرٍ عن بن قُسَيْطٍ حدثه أَنَّ عُرْوَةَ حدثه أَنَّ عَائِشَةَ زَوْجَ النبي صلى الله عليه وسلم حَدَّثَتْهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَرَجَ من عِنْدِهَا لَيْلًا قالت فَغِرْتُ عليه فَجَاءَ فَرَأَى ما أَصْنَعُ فقال مالك يا عَائِشَةُ أَغِرْتِ فقلت وما لي لَا يَغَارُ مِثْلِي على مِثْلِكَ.

عروه از عائشه همسر رسول خدا نقل كرده كه رسول خدا از پيش او شبانه خارج شد، عائشه مي‌گويد: حسادت من برانگيخته شد ؛ آن حضرت بازگشتند و ديدند كه من چه مي‌كنم ! فرمودند : تو را چه شده است اي عائشه ؟ آيا حسادت كردي ؟

گفتم : چرا نبايد شخصي مثل من ، در مورد شخصي مثل شما حسادت  ن‌ورزد ؟

صحيح مسلم  ج 4   ص 2168، ح2815، كِتَاب صِفَةِ الْقِيَامَةِ وَالْجَنَّةِ وَالنَّارِ، بَاب تَحْرِيشِ الشَّيْطَانِ وَبَعْثِهِ سَرَايَاهُ لِفِتْنَةِ الناس وَأَنَّ مع كل إِنْسَانٍ قَرِينًا.

نسائي در سنن خود دو روايت در اين زمينه نقل مي‌كند :

1124 أخبرنا محمد بن قُدَامَةَ قال حدثنا جَرِيرٌ عن مَنْصُورٍ عن هِلَالِ بن يَسَافٍ قال قالت عَائِشَةُ رضي الله عنها فَقَدْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم من مَضْجَعِهِ فَجَعَلْتُ أَلْتَمِسُهُ وَظَنَنْتُ أَنَّهُ أتى بَعْضَ جَوَارِيهِ فَوَقَعَتْ يَدِي عليه وهو سَاجِدٌ وهو يقول اللهم اغْفِرْ لي ما أَسْرَرْتُ وما أَعْلَنْتُ .

از عائشه نقل شده : رسول خدا را در بسترش گم كردم، به دنبالش گشتم و فكر كردم كه او پيش برخي از كنيزانش رفته است، دستم را بر او گذاشتم، ديدم كه در حال سجده است و مي‌فرمايد: خدايا  بر من پنهان و آشكار آنچه را انجام داده‌ام ببخش !

1125 أخبرنا محمد بن الْمُثَنَّى قال حدثنا مُحَمَّدٌ قال حدثنا شُعْبَةُ عن مَنْصُورٍ عن هِلَالِ بن يَسَافٍ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت فَقَدْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَظَنَنْتُ أَنَّهُ أتى بَعْضَ جَوَارِيهِ فَطَلَبْتُهُ فإذا هو سَاجِدٌ يقول رَبِّ اغْفِرْ لي ما أَسْرَرْتُ وما أَعْلَنْتُ.

از عائشه روايت شده است كه گفت : رسول خدا (صلوات الله علیه و آله) را در بسترش گم كردم ! گمان كردم كه به نزد بعضي از كنيزانش رفته است ! وقتي به دنبال حضرت گشتم ، ديدم كه در سجده است و مي‌گويد « خدايا پنهان و آشكار آنچه انجام داده‌ام را ببخش .

النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاي303 هـ)، المجتبي من السنن،  ج 2   ص 220، تحقيق: عبدالفتاح ابوغدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثانية، 1406 - 1986.

اين نمونه‌هاي كوچكي از حسادت‌هاي عائشه بود كه ما به جهت اختصار از نقل بقيه آن خودداري مي‌كنيم .

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهاتسایت حضرت ولی عصر

 




 


#وب_سایت_تخصصی_حضرت_خدیجه
#ام_المومنین
#اول_بانوی_مسلمان
#ond[i]
#خدیجه
#سیده_بطحا
#حضرت_خدیجه

بازدید 437 بار آخرین ویرایش در پنج شنبه, 08 مهر 1395 ساعت 12:47

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

هرگونه باز نشر مطالب آزاد است.

×

telegram.jpg


کانال ام المومنین حضرت خدیجه سلام الله علیها

https://telegram.me/ommolmomen