کارگزاران خدیجه در بازار حباشه

(0 رای‌ها)

ان رسول الله صلی الله علیه و آله لما استوی و بلغ اشده، و لیس له کثیر مال استاجرته خدیجه بنت خویلد الی سوق حباشه، و استاجرت معه رجلاً من قریش، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: «م رأیت صاحبۀ خیراً من خدیجه ما کنا نرجع انا و صاحبی الا و عندها تحفۀ من طعام تخبئوه لنا»

قال اللیث فی حدیثه: استأجرته بسقب یدفعه الیه غلامها میسره اذا رجع من سفره. فرأی میسرۀ من یمنه و خلقه و البرکۀ فی سفره، و الزیادۀ فی الربح ما اشتد به حیه ایاه، فقدم و هو یهتف به، فسبق الی خدیجۀ فأخبرها خبر ما اصاب من لظفر و الربح، و ما رأی من سول الله صلی الله علیه و آله، قالت: فأرنیه فلما، اقبلت العیر اشار لها الیه ، و اذا سحابۀ تظله و تسیر معه. فامرت له بسقبٍ آخر و علقَهُ قلبها لما اراد الله بها من السعاده.

و قال هشام فی حدیثه عن ابیه: استاجرته الی الشام، و خرج معه غلامها میسرۀ حتی قدما الشام، فنزل رسول الله صلی الله علیه و آله فی ظل شجرۀ صومعۀ قریباً من راهب، فاطلع الراهب الی میسرۀ و قال: من نزل تح الشجرۀ ؟ فقال: رجل من قریش من اهل الحرم. قال: ما نزل تحت هذه الشجرۀ قط الا نبی، قال: و کان رسول الله صلی الله علیه و آله اذا کانت الظهیرۀ ، واشتد الحر لم یزل ملکان یظلانه من الشمس. قلما قدم میسرۀ علی خدیجۀ اخبرها بقول الراهب، و ما رأی من الملکین، فبعتت الی رسول الله صلی الله علیه و آله فقالت: یابن عم انی قد رغبت فیک.

 

المنتخب من کتاب ازواج النبی صلی الله علیه و سلم، ص 23 و 24

خواندن 1083 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

جستجو در کل مطالب

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید