خوشحالی حضرت خدیجه از درخواست همکاری محمد صلی الله علیه و آله با او

(0 رای‌ها)

فبعث ابوطالب الی اخوته و عرض علیهم ذلک، و طلب منهم ان یذهبوا معه الی دار خدیجه یحادثونها فی ذلک فی ذلک فاجابوه، و قاموا من وقتهم الی دارها!...

و لماوصلوا الی دارها، طرقوا الباب فبادرت مسرعۀ تقول لجارتیها: انزلی و انظری من بالباب، فلمانزلت الجاریۀ و فتحت الباب، و اذا اولاد عبدالمطلب قد اقبلوا یریدون الاجتماع بخدیجهۀ، فرجعت الجاریۀ مسرعۀ ، تقول: یا سیدتی ان بالباب سادات العرب، اولاد عبدالمطلب ، صفاحت بها ان افتحی لهم الاب و ا خبری میسرۀ ان بعد لهم المساند و الوسائد.

فبادر میسرۀ الی تزیین المجلس بانواع الزینۀ من فراش و غیره، فدخلوا و اخذوا مجالسهم، و بعد از استقرّ بهم المجلس قدّم لهم اصناف من الطاعام و فواکه الطائف (اسم بلد) و بعد ان انتهوا من تناول الطعام نادتهم خدیجۀ من وراء الحجاب و قالت: یا سدات مکۀ اضاءت بکم الدیار، و عمت بکم الانوار لعل لکم حاجۀ فتقضی، او ملمۀ فتمضی، فان حوائجکم مقضیه، و قنادیلکم مضیئۀ؟!.

فاجابها ابوطالب بقوله: یا خدیجۀ جئناک فی حاجۀ یعود نفعها الیک، و برکتها علیک !..

قالت؟: یا سیدی و ما ذلک؟

قال: جئناک فی امر ابن اخی محمد!

ثم قالت خدیجۀ: یا سیدی این محمد حتی نسمع ما یقول؟ فنهص العباس و قال: انا آتیکم به، و مضی الی الابطح یدور فی طلبه یمیناً و شمالاً فلم یجده، فیل له: انه فی جبل حراء فبادر نحو الجبل و وجده هناک فی حراء و لما حضر نهض اعمامه احتراما له و اجلسوه بینهم، و بعد ان قدم له الطعام و الفاکهه و فرغ من تناوله، قالت له خدیجۀ: یا سیدی انست بک الدیار و اضاءت بک الاقطار و ... (1)

 

--------------------------------------------

1- مجموعه سیره العرب، ج12، ص 11 – 13.

خواندن 1187 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

جستجو در کل مطالب